خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجها و دردهای عشق و زندگی میگوید، اما با وجود تمام سختیها، عشق و امید را در دل نگه میدارد. او از نادیده گرفته شدن رنجهایش توسط دیگران شکایت دارد، اما همچنان به عشق و معشوق وفادار است. در نهایت، شاعر به تأثیر مثبت معشوق و عشق بر زندگی خود اشاره میکند و با وجود دردهای مکرر، به دنبال درمان و تسکین است.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و درد ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۴۱۸ - گرچه طور رندی و بدنامی از حد می برم
گرچه طور رندی و بدنامی از حد می برم
کافرم گرشمه یی از حال خود بد می برم ۱
هر زمان سنگ جفایی بر سفالم می خورد
کوه کوه درد زین طاق زبرجد می برم ۲
هیچ کس آگه نشد از آتش پنهان من
می روم زین خاکدان وین داغ با خود می برم ۳
نیش می گردد اگر بر نوش می بندم امید
نی شود گر دست نزدیک تبر زد می برم ۴
من که می خواهم که با معشوق مجلس می خورم
سیم و زر سهلست گر سر نیز باید می برم ۵
آب حیوان در دهان می آیدم از عین لطف
بر زبان چون نام آن سرو سهی قد می برم ۶
محو بادا هستیم در سایه ی آن آفتاب
کز فروغ صحبتش عمر مخلد می برم ۷
گرچه نونو درد می بینم ز زخم تیغ عشق
از علاجش هر زمان درد مجدد می برم ۸
از برای آنکه همت بر غزالی بسته ام
چون فغانی صد ستم از دست هر دد می برم ۹
کافرم گرشمه یی از حال خود بد می برم ۱
هر زمان سنگ جفایی بر سفالم می خورد
کوه کوه درد زین طاق زبرجد می برم ۲
هیچ کس آگه نشد از آتش پنهان من
می روم زین خاکدان وین داغ با خود می برم ۳
نیش می گردد اگر بر نوش می بندم امید
نی شود گر دست نزدیک تبر زد می برم ۴
من که می خواهم که با معشوق مجلس می خورم
سیم و زر سهلست گر سر نیز باید می برم ۵
آب حیوان در دهان می آیدم از عین لطف
بر زبان چون نام آن سرو سهی قد می برم ۶
محو بادا هستیم در سایه ی آن آفتاب
کز فروغ صحبتش عمر مخلد می برم ۷
گرچه نونو درد می بینم ز زخم تیغ عشق
از علاجش هر زمان درد مجدد می برم ۸
از برای آنکه همت بر غزالی بسته ام
چون فغانی صد ستم از دست هر دد می برم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۷ - جدا زان ماهر و امشب بدل دردی عجب دارم
گوهر بعدی:شماره ۴۱۹ - آه کز هجر تو شبها باده خون دانسته ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.