هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق مینالد و بیان میکند که غم و اندوه مانع شادی او شده است. او از عشق بیپاسخ و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و با تصاویر شاعرانه مانند آتش دل و شکایت از روزگار، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۴۴ - منم دل پریشان چه در طرب گشایم
منم دل پریشان چه در طرب گشایم
چو غمت نمی گذارد که بخنده لب گشایم ۱
حذر از شکایت من که بود تمام آتش
ز دل شکسته آهی که بنیم شب گشایم ۲
هوس وصال ان لب چه کنی بگفت شیرین
منم آنکه چشم موری بچنین رطب گشایم ۳
تو میان دهی وگرنه بخیال در نگنجد
که چنان کمر که دانی من بی ادب گشایم ۴
چو بمرگم آتش او نرود ز جان شیرین
چه زبان به تلخ گفتن بعذاب تب گشایم ۵
به غزال خویش گاهی برسم که چون فغانی
قدم رمیده از خود بره طلب گشایم ۶
چو غمت نمی گذارد که بخنده لب گشایم ۱
حذر از شکایت من که بود تمام آتش
ز دل شکسته آهی که بنیم شب گشایم ۲
هوس وصال ان لب چه کنی بگفت شیرین
منم آنکه چشم موری بچنین رطب گشایم ۳
تو میان دهی وگرنه بخیال در نگنجد
که چنان کمر که دانی من بی ادب گشایم ۴
چو بمرگم آتش او نرود ز جان شیرین
چه زبان به تلخ گفتن بعذاب تب گشایم ۵
به غزال خویش گاهی برسم که چون فغانی
قدم رمیده از خود بره طلب گشایم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۳ - چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
گوهر بعدی:شماره ۴۴۵ - امیدم این نبود کزین در خجل روم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.