هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از معشوقی شکایت دارد که با رفتارهایش او را آتش زده، بازیچه کرده و در نهایت رهایش کرده است. شاعر احساس میکند که پس از دوری از معشوق، حتی اسیران هم او را نمیشناسند و از آبرویش کاسته شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است با تجربیات عاطفی آنها همخوانی نداشته باشد. همچنین استفاده از استعارههای شعری و زبان ادبی کلاسیک، فهم آن را برای سنین پایینتر سخت میکند.
شماره ۴۴۸ - نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
چه کردی شمع من، در آتشی انداختی بازم ۱
چه جولان بود یا رب اینکه از پیشم چو بگذشتی
بکینم گرم کردی رخش و بر سر تاختی بازم ۲
دو روزی برده بودی از بلا و آفتم بیرون
یبک بازی آن شوخ بلا در باختی بازم ۳
پی سوز رقیبان گرم کردی مهر خود با من
بشوخی در تنور دیگران انداختی بازم ۴
چنان از حال خویشم بردی ای بیگانه وش بیرون
که در خیل اسیران دیدی و نشناختی بازم ۵
غبار من ز میدان بلا یکذره ننشیند
بجولان رفتی ای ترک و علم افراختی بازم ۶
فغانی رسته بودم چندگاه از طعن بدگویان
درین سودا درآوردی و رسوا ساختی بازم ۷
چه کردی شمع من، در آتشی انداختی بازم ۱
چه جولان بود یا رب اینکه از پیشم چو بگذشتی
بکینم گرم کردی رخش و بر سر تاختی بازم ۲
دو روزی برده بودی از بلا و آفتم بیرون
یبک بازی آن شوخ بلا در باختی بازم ۳
پی سوز رقیبان گرم کردی مهر خود با من
بشوخی در تنور دیگران انداختی بازم ۴
چنان از حال خویشم بردی ای بیگانه وش بیرون
که در خیل اسیران دیدی و نشناختی بازم ۵
غبار من ز میدان بلا یکذره ننشیند
بجولان رفتی ای ترک و علم افراختی بازم ۶
فغانی رسته بودم چندگاه از طعن بدگویان
درین سودا درآوردی و رسوا ساختی بازم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۷ - کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
گوهر بعدی:شماره ۴۴۹ - خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.