هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و آرزوی دیدار معشوق سخن میگوید. او تمایل دارد در هر لحظه به یاد معشوق باشد، حتی اگر این یادآوری همراه با رنج و دوری باشد. شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و آرزو میکند همواره در فکر و ذکر او باشد.
رده سنی:
16+
متن شامل مضامین عاشقانهای است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۴۹ - خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم
خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم
چو دیده باز کنم در طواف کوی تو باشم ۱
حدیث حسن تو گویم نشان کوی تو پرسم
ز بسکه گم شده از خود بجستجوی تو باشم ۲
سزای دیده ی من نیست دیدن مه رویت
همین بسست که در آرزوی روی تو باشم ۳
شراب خورده و خوی کرده چون روی بگلستان
سپند آتش غیرت ز رنگ و بوی تو باشم ۴
دمی که غنچه ی سیراب در سخن بگشایی
چو گل شکفته و خندان ز گفتگوی تو باشم ۵
چو کاکل تو پریشان ز شوق روی تو گردم
ز فکر موی میان تو همچو موی تو باشم ۶
سحرگهی که کند زهره ساز چنگ صبوحی
نشسته منتظر رقص و های و هوی تو باشم ۷
گهی که ناز کند خوی نازکت بفغانی
غلام ناز تو گردم اسیر خوی تو باشم ۸
چو دیده باز کنم در طواف کوی تو باشم ۱
حدیث حسن تو گویم نشان کوی تو پرسم
ز بسکه گم شده از خود بجستجوی تو باشم ۲
سزای دیده ی من نیست دیدن مه رویت
همین بسست که در آرزوی روی تو باشم ۳
شراب خورده و خوی کرده چون روی بگلستان
سپند آتش غیرت ز رنگ و بوی تو باشم ۴
دمی که غنچه ی سیراب در سخن بگشایی
چو گل شکفته و خندان ز گفتگوی تو باشم ۵
چو کاکل تو پریشان ز شوق روی تو گردم
ز فکر موی میان تو همچو موی تو باشم ۶
سحرگهی که کند زهره ساز چنگ صبوحی
نشسته منتظر رقص و های و هوی تو باشم ۷
گهی که ناز کند خوی نازکت بفغانی
غلام ناز تو گردم اسیر خوی تو باشم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۸ - نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
گوهر بعدی:شماره ۴۵۰ - بحالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.