خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و دل‌باختگی خود سخن می‌گوید و از رنج‌ها و شادی‌هایی که در این راه متحمل شده است. او از شب‌های بی‌قراری، آتش عشق، و مستی ناشی از شراب عشق یاد می‌کند و در نهایت از حال ناخوشی که بر او عارض شده، شکایت می‌کند.

محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌هایی مانند شراب و مستی ممکن است نیاز به درک بالاتری از ادبیات داشته باشد.

مشاهده کامل

شماره ۴۵۰ - بحالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم

بحالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم
شد او با صد چراغ از پیش و من در آتش افتادم ۱

بحال مرگ بودم صبحدم چون خاستم از جا
براهش بسکه شب در پای رخش سرکش افتادم ۲

دلی می باید و صبری که آرد تاب آن جولان
گرفتم اینکه من هم در عنان ابرش افتادم ۳

بهر نوعی که خواهی شیوه ی دست و کمان بنما
که من خود بسمل از شکل کمان و ترکش افتادم ۴

کبابم کرد و می سوزم هنوز از صحبت گرمش
من وحشی کجا در دام این آتش وش افتادم ۵

خرابم داشت دوش آن ساده لب از خنده ی شیرین
همه شب سرگران از آن شراب بیغش افتادم ۶

فغانی شب که می رفت از برم آن غنچه ی خندان
نمی دانم چه شد آخر که اینسان ناخوش افتادم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۴۹ - خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم
گوهر بعدی:شماره ۴۵۱ - هر سخن کز وصف آن لبهای میگون بشنوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.