شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق شدید خود به معشوق سخن میگوید. او به هر سخنی که درباره لبهای یاقوتی معشوق باشد گوش میدهد و مشتاق شنیدن هرچه بیشتر وصف معشوق است، حتی اگر این شنیدن باعث رنج غیرت شود. شاعر تاب دیدن معشوق را ندارد و حتی طاقت گفتار درباره او را نیز ندارد، بنابراین از درون خود سخن میگوید تا از بیرون بشنود. او درد عشق را درمانناپذیر میداند و معتقد است حتی اگر صدها درس پزشکی بشنود، شفا نخواهد یافت. شاعر از نالههای دردناک دلهای محزون لذت میبرد و فریاد عشق خود را به آسمان میرساند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق و محزون بودن ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۴۵۱ - هر سخن کز وصف آن لبهای میگون بشنوم
گوش دارم تا هم از لعل تو مضمون بشنوم ۱
بسکه مشتاقم اگر وصف ترا گوید کسی
گرچه غیرت سوزدم خواهم که افزون بشنوم ۲
تاب دیدارت ندارم طاقت گفتار هم
از درون میگو سخن تا من ز بیرون بشنوم ۳
چاره ی درد دلم چون نیست در دست حکیم
کی شفا یابد اگر صد درس قانون بشنوم ۴
خوشتر آید از نوای عشرتم در گوش جان
ناله ی دردی که از دلهای محزون بشنوم ۵
بسکه از عشق تو فریاد فغانی شد بلند
زود باشد کاین صدا از چرخ گردون بشنوم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.