هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از مولانا، احساسات عمیق عاشقانه و اشتیاق به معشوق را بیان میکند. شاعر از شب و طبیعت برای توصیف حالات درونی خود استفاده میکند و به زیبایی از تشبیهات و استعارات بهره میبرد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارات و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۵۴۵ - شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می آمدی
شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می آمدی
آن چنان پر حال و رنگین از کجا می آمدی
هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر
جان من می سوختی ای شمع تا می آمدی
خود که بود آن صید وحشی کانچنان بیگانه وار
می شد از پیش و تو بیخود از قفا می آمدی
خلق را سوی خدا دست از تو وین مشکل که تو
ابروان پر چین بمحراب دعا می آمدی
داشتی میل می و معشوق و عاشق ناتوان
درد ما را بود و تو بهر دوا می آمدی
خواب در چشمم نیامد از خیالت تا بروز
این چنین تا بر سر عهد وفا می آمدی
آه از آن شبها فغانی کز هوای گلرخی
همچو آتش بر سر راه صبا می آمدی
آن چنان پر حال و رنگین از کجا می آمدی
هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر
جان من می سوختی ای شمع تا می آمدی
خود که بود آن صید وحشی کانچنان بیگانه وار
می شد از پیش و تو بیخود از قفا می آمدی
خلق را سوی خدا دست از تو وین مشکل که تو
ابروان پر چین بمحراب دعا می آمدی
داشتی میل می و معشوق و عاشق ناتوان
درد ما را بود و تو بهر دوا می آمدی
خواب در چشمم نیامد از خیالت تا بروز
این چنین تا بر سر عهد وفا می آمدی
آه از آن شبها فغانی کز هوای گلرخی
همچو آتش بر سر راه صبا می آمدی
۲۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴۴ - نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی
گوهر بعدی:شماره ۵۴۶ - دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.