هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و فراق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که با وجود درد هجران، هنوز امید به وصال دارد. او از بی‌مهری معشوق شکایت می‌کند اما همچنان دعاگو و طلبکار است. شاعر تأکید می‌کند که تنها مرگ می‌تواند زبان او را از گفتن حکایت عشق ببندد و داستان عشق او پایانی ندارد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند هجران و فراق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد یا تأثیر منفی بر احساسات آن‌ها بگذارد.

غزل ۳۸۶ - شب دراز به امید صبح بیدارم

شب دراز به امید صبح بیدارم
مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم ۱

عجب که بیخ محبت نمی‌دهد بارم
که بر وی این همه باران شوق می‌بارم ۲

از آستانه خدمت نمی‌توانم رفت
اگر به منزل قربت نمی‌دهی بارم ۳

به تیغ هجر بکشتی مرا و برگشتی
بیا و زنده جاوید کن دگربارم ۴

چه روزها به شب آورده‌ام در این امید
که با وجود عزیزت شبی به روز آرم ۵

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم ۶

هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
هنوز با همه بی مهریت طلبکارم ۷

من از حکایت عشق تو بس کنم هیهات
مگر اجل که ببندد زبان گفتارم ۸

هنوز قصه هجران و داستان فراق
به سر نرفت و به پایان رسید طومارم ۹

اگر تو عمر در این ماجرا کنی سعدی
حدیث عشق به پایان رسد نپندارم ۱۰

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
یکی تمام بود مطلع بر اسرارم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۹۷۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸۵ - یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گوهر بعدی:غزل ۳۸۷ - من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.