هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عهد و پیمان شاعر برای وفاداری و عشق به معشوق است. شاعر تأکید می‌کند که بدون حضور معشوق به هیچ مکانی نخواهد رفت و حتی در برابر سختی‌ها و جفاها نیز از عشق خود دست نخواهد کشید. او وفاداری را شرط اصلی عشق می‌داند و حتی اگر دیگران او را مجنون خطاب کنند، از راه خود منحرف نخواهد شد.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عشق و وفاداری است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۴۴۱ - عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم ۱

بوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم ۲

دیگران با همه کس دست در آغوش کنند
ما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم ۳

نتوان رفت مگر در نظر یار عزیز
ور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم ۴

گر به خواری ز در خویش براند ما را
به امیدش بنشینیم و به درها نرویم ۵

گر به شمشیر احبا تن ما پاره کنند
به تظلم به در خانه اعدا نرویم ۶

پای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساط
که اگر نقش بساطت برود ما نرویم ۷

به درشتی و جفا روی مگردان از ما
که به کشتن برویم از نظرت یا نرویم ۸

سعدیا شرط وفاداری لیلی آن است
که اگر مجنون گویند به سودا نرویم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۶۰۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴۰ - کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم
گوهر بعدی:غزل ۴۴۲ - گر غصه روزگار گویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.