هوش مصنوعی:
این متن شعری از سعدی است که در آن شاعر از بیتوجهی معشوق به عشق و محبت خود شکایت میکند. شاعر بیان میکند که معشوق بدون توجه به احساسات او و بدون ترس از خدا، از کنارش گذشت و او را نادیده گرفت. شاعر همچنین از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دیگران سخن میگوید و اظهار میکند که معشوق با رفتار خود، عاشقان را به حسرت و اندوه دچار کرده است. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که از سرزنش عاشقان و رندان بپرهیزد و به عشق وفادار بماند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند سرزنش و حسرت نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۵۴۰ - خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی
خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی
که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی ۱
گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم
که بیگنه بکشی از خدا نترسیدی ۲
بپوش روی نگارین و موی مشکین را
که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی ۳
هزار بیدل مشتاق را به حسرت آن
که لب به لب برسد جان به لب رسانیدی ۴
محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم
که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی ۵
هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفت
که گرد عشق مگرد ای فقیر و گردیدی ۶
تو را ملامت رندان و عاشقان سعدی
دگر حلال نباشد که خود بلغزیدی ۷
به تیغ میزد و میرفت و باز مینگریست
که ترک عشق نگفتی سزای خود دیدی ۸
که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی ۱
گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم
که بیگنه بکشی از خدا نترسیدی ۲
بپوش روی نگارین و موی مشکین را
که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی ۳
هزار بیدل مشتاق را به حسرت آن
که لب به لب برسد جان به لب رسانیدی ۴
محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم
که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی ۵
هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفت
که گرد عشق مگرد ای فقیر و گردیدی ۶
تو را ملامت رندان و عاشقان سعدی
دگر حلال نباشد که خود بلغزیدی ۷
به تیغ میزد و میرفت و باز مینگریست
که ترک عشق نگفتی سزای خود دیدی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۹ - نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی
گوهر بعدی:غزل ۵۴۱ - مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.