هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و جدایی از خود برای رسیدن به معشوق سخن میگوید. او از گذر از مجاز به حقیقت و سوزش هستی در آتش عشق مینویسد و در نهایت به وصال معشوق میرسد، جایی که طعنههای حسودان دیگر تأثیری بر او ندارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۲ - گهی که عشق به خود راه می نمود مرا
گهی که عشق به خود راه می نمود مرا
ز بودِ خود سر مویی خبر نبود مرا ۱
درِ مجاز ببستم به روی خویش، چو دوست
به روی دل ز حقیقت دری گشود مرا ۲
به پیش روی من از عشق داشت آیینه
دراو چنانکه بباید به من نمود مرا ۳
کشید عاقبت اندیشهٔ دهان و لبش
به عالم عدم از عرصهٔ وجود مرا ۴
مگر تمام بسوزد متاعِ هستیِ من
وگرنه ز آتش سودای او چه سود مرا ۵
کنونکه همچو خیالی به دوست پیوستم
تفاوتی نکند طعنهٔ حسود مرا ۶
ز بودِ خود سر مویی خبر نبود مرا ۱
درِ مجاز ببستم به روی خویش، چو دوست
به روی دل ز حقیقت دری گشود مرا ۲
به پیش روی من از عشق داشت آیینه
دراو چنانکه بباید به من نمود مرا ۳
کشید عاقبت اندیشهٔ دهان و لبش
به عالم عدم از عرصهٔ وجود مرا ۴
مگر تمام بسوزد متاعِ هستیِ من
وگرنه ز آتش سودای او چه سود مرا ۵
کنونکه همچو خیالی به دوست پیوستم
تفاوتی نکند طعنهٔ حسود مرا ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱ - گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش را
گوهر بعدی:شماره ۱۳ - گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.