هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق و شوریدگی سخن میگوید. شاعر از تأثیر عشق بر شهر و مردم میگوید و از فتنهانگیزی آن یاد میکند. همچنین، به ناتوانی در یافتن راه حل و تسلیم شدن در برابر عشق اشاره دارد. تصاویری مانند زلفِ معشوق و ساقی نیز برای بیان احساسات به کار رفتهاند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به دانش ادبی بیشتری نیاز دارند.
شماره ۶۳ - ز بس که عشق تو شوری به شهر و کو انداخت
ز بس که عشق تو شوری به شهر و کو انداخت
کمند زلف تو از شرم سر فرو انداخت ۱
چو عشق خواست که در شهر فتنه انگیزد
مرا به کشور خوبانِ فتنه جو انداخت ۲
کسی به کوشش ازین ره صلاح کار نیافت
جز آنکه مصلحتِ کار خود به او انداخت ۳
همین گشاد بس از دست دوش ساقی را
که کرد حلقه و در گردن سبو انداخت ۴
از آن فکند خیالی سرشک را ز نظر
که یک به یک همه رازِ دلش به رو انداخت ۵
کمند زلف تو از شرم سر فرو انداخت ۱
چو عشق خواست که در شهر فتنه انگیزد
مرا به کشور خوبانِ فتنه جو انداخت ۲
کسی به کوشش ازین ره صلاح کار نیافت
جز آنکه مصلحتِ کار خود به او انداخت ۳
همین گشاد بس از دست دوش ساقی را
که کرد حلقه و در گردن سبو انداخت ۴
از آن فکند خیالی سرشک را ز نظر
که یک به یک همه رازِ دلش به رو انداخت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۲ - رنجور عشق را سر ناز طبیب نیست
گوهر بعدی:شماره ۶۴ - زلف تو را که شامِ پریشانی من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.