هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از دوری معشوق و حیرانی ناشی از آن سخن میگوید. او از زلف پریشان معشوق، ویرانی دل خود، و وسوسههای نفسانی میگوید و در نهایت به پشیمانی و آرزوی وصال اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند وسوسه نفسانی و پشیمانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۱۹ - باز بیرون شدی و نوبت حیرانی شد
باز بیرون شدی و نوبت حیرانی شد
زلف برهم زدی و وقت پریشانی شد ۱
قدمی نه سوی کنج دلم از گنج مراد
که ز دوریّ تو نزدیک به ویرانی شد ۲
تا به پیش لب جان پرور تو چشمهٔ خضر
چه خطا گفت که منسوب به حیوانی شد ۳
ای دل از وسوسهٔ نفس حذر کن که مرا
به جمالش هوس صحبت روحانی شد ۴
چند بر خاک نهی پیش بتان پیشانی
عذر پیش آر که هنگام پشیمانی شد ۵
ای خیالی چو لبش بوسه به جانی بفروخت
غم افلاس مخور بیش که ارزانی شد ۶
زلف برهم زدی و وقت پریشانی شد ۱
قدمی نه سوی کنج دلم از گنج مراد
که ز دوریّ تو نزدیک به ویرانی شد ۲
تا به پیش لب جان پرور تو چشمهٔ خضر
چه خطا گفت که منسوب به حیوانی شد ۳
ای دل از وسوسهٔ نفس حذر کن که مرا
به جمالش هوس صحبت روحانی شد ۴
چند بر خاک نهی پیش بتان پیشانی
عذر پیش آر که هنگام پشیمانی شد ۵
ای خیالی چو لبش بوسه به جانی بفروخت
غم افلاس مخور بیش که ارزانی شد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸ - باز بالا بنمودی و بلا خواهد شد
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰ - باز ره بینان نشان از قرب منزل می دهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.