هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از سیاهی زلف معشوق و آتش عشقش مینالد که مانند دود سیاه برخاسته از خانه و زندگی عاشقان است. همچنین، از اشکهای بیپایان و دردهای دل شکسته خود میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی قدیمی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۱۲۷ - تا بر بیاض رویت خطّ سیه برآمد
تا بر بیاض رویت خطّ سیه برآمد
از نامهٔ محبّان نام گنه برآمد ۱
گو طرّهٔ را مبُر سر اکنون که رخ نمودی
فکر از درازی شب نبوَد چو مه برآمد ۲
زلف سیاهکارت بی جرم تا که را سوخت
کز خان و مانش آخر دود سیه برآمد ۳
سر بر ره تو دارد پیوسته درّ اشکم
ای دولت یتیمی کاو سر به ره برآمد ۴
هر ناوکی که چشمت زد بر دل خیالی
کاری فتاد یعنی بر کارگه برآمد ۵
از نامهٔ محبّان نام گنه برآمد ۱
گو طرّهٔ را مبُر سر اکنون که رخ نمودی
فکر از درازی شب نبوَد چو مه برآمد ۲
زلف سیاهکارت بی جرم تا که را سوخت
کز خان و مانش آخر دود سیه برآمد ۳
سر بر ره تو دارد پیوسته درّ اشکم
ای دولت یتیمی کاو سر به ره برآمد ۴
هر ناوکی که چشمت زد بر دل خیالی
کاری فتاد یعنی بر کارگه برآمد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۶ - تابِ رویت رونق خورشید عالمتاب برد
گوهر بعدی:شماره ۱۲۸ - تاب رویت به فروغ مه تابان ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.