هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و وفاداری به معشوق سخن میگوید و از تأثیرات عمیق عشق بر زندگی و جهان هستی مینویسد. شاعر از فتنهانگیزی معشوق و نقش قضا و قدر در شکلگیری این عشق یاد میکند و امیدوار است که با اخلاص در این راه به مقصود برسد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و استعارههای پیچیده ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۳۵ - تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد
تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد
از شهر بقا خیمه به صحرای عدم زد ۱
یارب چه بلایی تو ندانم که به عالم
هرجا قدم آورد قدت فتنه علَم زد ۲
چون ماه نو از دیده نهان گشت یقین شد
کز فتنهٔ ابروی تو ترسید که خم زد ۳
تا کلک قضا نقش رخ و زلف تو بندد
از غالیه بر صفحهٔ خورشید رقم زد ۴
باشد که به جایی رسد از عشق خیالی
چون از سر اخلاص در این راه قدم زد ۵
از شهر بقا خیمه به صحرای عدم زد ۱
یارب چه بلایی تو ندانم که به عالم
هرجا قدم آورد قدت فتنه علَم زد ۲
چون ماه نو از دیده نهان گشت یقین شد
کز فتنهٔ ابروی تو ترسید که خم زد ۳
تا کلک قضا نقش رخ و زلف تو بندد
از غالیه بر صفحهٔ خورشید رقم زد ۴
باشد که به جایی رسد از عشق خیالی
چون از سر اخلاص در این راه قدم زد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۴ - تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدند
گوهر بعدی:شماره ۱۳۶ - تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.