هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلگونه، بیانگر درد و رنج عشق نافرجام و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر از زلف و قامت معشوق، غم و رنج عشق، و بیوفایی دنیا سخن میگوید و در نهایت از خدا میپرسد که چرا غم عشق را به او داده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و ناامیدی نیاز به درک عاطفی بالاتری دارند.
شماره ۱۴۴ - تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد
تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد
سرو قدت به شوخی صد فتنه در هوا کرد ۱
روزی که عاشقان را تقسیم رزق کردند
رخسار زرد و غم را عشق تو زآن ما کرد ۲
تنها سگ درت را من نیستم دعاگو
هر کاو شیند روزی دشنام او دعا کرد ۳
هرچند راند خورشید از پیش صبحدم را
چون صبح داشت صدقی باز آمد و صفا کرد ۴
از دست غم خیالی بیگانه گشت از خویش
یارب غم بتان را با ما که آشنا کرد؟ ۵
سرو قدت به شوخی صد فتنه در هوا کرد ۱
روزی که عاشقان را تقسیم رزق کردند
رخسار زرد و غم را عشق تو زآن ما کرد ۲
تنها سگ درت را من نیستم دعاگو
هر کاو شیند روزی دشنام او دعا کرد ۳
هرچند راند خورشید از پیش صبحدم را
چون صبح داشت صدقی باز آمد و صفا کرد ۴
از دست غم خیالی بیگانه گشت از خویش
یارب غم بتان را با ما که آشنا کرد؟ ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۳ - تا ز عشق اهل نظر آئینه یی برساختند
گوهر بعدی:شماره ۱۴۵ - تا زلف رهزن تو ز عنبر کمند کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.