هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به بیان دردها و رنجهای عشق و هجران میپردازد. شاعر از زلف پریشان و ابروی خمیده معشوق سخن میگوید و از سنگسار محبت و مهر عشق بر دل آدمی یاد میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند درویشی، عالم و ملکوت اشاره دارد و از شام هجران و اشک خونین سخن میراند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۵۱ - تا نشد زلفت پریشان وقت ما برهم نزد
تا نشد زلفت پریشان وقت ما برهم نزد
دل کجا گم شد اگر ابروی شوخت خم نزد ۱
ما نه تنها در محبّت سنگسار محنتیم
هیچ کس را از محبّان یار سنگی کم نزد ۲
تا همه عالم به زیر خاتم حسنت نشد
عشق مُهر مِهر بر نام دلِ آدم نزد ۳
کی تواند دست در فتراک درویشی زدن
هرکه پشت پایِ رد بر ملکت عالم نزد ۴
شام هجر از اشک خون راز خیالی سر به سر
روی روز افتاد امّا صبح دید و دم نزد ۵
دل کجا گم شد اگر ابروی شوخت خم نزد ۱
ما نه تنها در محبّت سنگسار محنتیم
هیچ کس را از محبّان یار سنگی کم نزد ۲
تا همه عالم به زیر خاتم حسنت نشد
عشق مُهر مِهر بر نام دلِ آدم نزد ۳
کی تواند دست در فتراک درویشی زدن
هرکه پشت پایِ رد بر ملکت عالم نزد ۴
شام هجر از اشک خون راز خیالی سر به سر
روی روز افتاد امّا صبح دید و دم نزد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۰ - تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
گوهر بعدی:شماره ۱۵۲ - ترک چشمت بی سپاه حُسن خنجر می زند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.