هوش مصنوعی:
شاعر در این متن بیان میکند که دلش تنها با غم عشق شاد میشود و بدون معشوق، حتی جان نیز ارزشی ندارد. او تأکید میکند که وجود معشوق برایش کافی است و بدون آن، همه چیز بیمعناست. همچنین، از بیوفایی و خیالی بودن آرزوهای عاشقانه شکایت میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مضامین مانند غم عشق و بیوفایی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۷۶ - دلم جز با غمت خرّم نباشد
دلم جز با غمت خرّم نباشد
دوای ریش جز مرهم نباشد ۱
اگر شبهای تنهایی رفیقم
غمِ روی تو باشد غم نباشد ۲
تویی مقصودم از جان ورنه بی تو
نباشد غم اگر جان هم نباشد ۳
گرم چیزی نباشد هیچ در دل
تو باشی هیچ چیزی کم نباشد ۴
دلی بی غم طلب کردم خرد گفت
مجو چیزی که در عالم نباشد ۵
چه سود از لاف یاری ای خیالی
چو بنیاد وفا محکم نباشد ۶
دوای ریش جز مرهم نباشد ۱
اگر شبهای تنهایی رفیقم
غمِ روی تو باشد غم نباشد ۲
تویی مقصودم از جان ورنه بی تو
نباشد غم اگر جان هم نباشد ۳
گرم چیزی نباشد هیچ در دل
تو باشی هیچ چیزی کم نباشد ۴
دلی بی غم طلب کردم خرد گفت
مجو چیزی که در عالم نباشد ۵
چه سود از لاف یاری ای خیالی
چو بنیاد وفا محکم نباشد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۵ - دل به یاد لب لعلت سخن از نوش نکرد
گوهر بعدی:شماره ۱۷۷ - دلِ شکسته چو در آرزوی لعل تو خون شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.