هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و نگاه نکردن معشوق به خود مینالد. او از مقایسههای ناعادلانه و رفتارهای ناپسند معشوق شکایت دارد و در عین حال، زیباییهای معشوق را ستایش میکند. همچنین، شاعر از رقیب خود گله میکند که بیجهت باعث رنجش او شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی پیچیده است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۶۹ - اشکِ چشم من که جان نقد روان می خواندش
اشکِ چشم من که جان نقد روان می خواندش
دیده جرمی دید از آن رو از نظر می راندش ۱
سرو لاف سرفرازی می زند قدّت کجاست
تا روان برخیزد از جا و ز پا بنشاندش ۲
مشگ اگر گوید که با زلف تو می مانم خطاست
چون خطایی گوید از زلفت عجب گرماندش ۳
باز بی جرم از من مسکین رقیب فتنه جوی
رنجشی دارد ندانم تا چه می رنجاندش ۴
ای ملامتگوی آخر با خیالی هر نفس
وصف آن بدخو چه می گویی نکو می داندش ۵
دیده جرمی دید از آن رو از نظر می راندش ۱
سرو لاف سرفرازی می زند قدّت کجاست
تا روان برخیزد از جا و ز پا بنشاندش ۲
مشگ اگر گوید که با زلف تو می مانم خطاست
چون خطایی گوید از زلفت عجب گرماندش ۳
باز بی جرم از من مسکین رقیب فتنه جوی
رنجشی دارد ندانم تا چه می رنجاندش ۴
ای ملامتگوی آخر با خیالی هر نفس
وصف آن بدخو چه می گویی نکو می داندش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۸ - آنکه رحمی نیست بر حال منش
گوهر بعدی:شماره ۲۷۰ - اگر در بند سودا نیست با من زلف مشگینش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.