هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و امید به دیدار معشوق سخن میگوید. او از اشکهایش که مانند گوهر میدرخشند، از امید به نظر مرحمتآمیز معشوق و از دلبستگیاش به زلفهای معشوق میگوید. همچنین، از ناآگاهی و بیخبری خود از صفات معشوق و از نشان دادن هنر خود در قالب خیال پردازی سخن میراند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۷۴ - در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
کاو صرف رهت کرد به دامن گهر خویش ۱
ما را که امید نظر مرحمت از توست
هر لحظه چه رانی چو سرشک از نظر خویش ۲
زین سان که دلم با سرِ زلف تو در آویخت
تا عاقبت کار چه آرد به سر خویش ۳
آنروز زدم از صفت بی خبری دم
کز هیچ زبانی نشنیدم خبر خویش ۴
گفتم که سراپای خیالی همه عیب است
من نیز به نوعی بنمودم هنر خویش ۵
کاو صرف رهت کرد به دامن گهر خویش ۱
ما را که امید نظر مرحمت از توست
هر لحظه چه رانی چو سرشک از نظر خویش ۲
زین سان که دلم با سرِ زلف تو در آویخت
تا عاقبت کار چه آرد به سر خویش ۳
آنروز زدم از صفت بی خبری دم
کز هیچ زبانی نشنیدم خبر خویش ۴
گفتم که سراپای خیالی همه عیب است
من نیز به نوعی بنمودم هنر خویش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۳ - چون طلب کردیم فیضی از سحاب رحمتش
گوهر بعدی:شماره ۲۷۵ - دلا به دست هوس تار زلف یار مکش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.