۱۶۵ بار خوانده شده

شمارهٔ ۲۹۲

دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم
مُردیم ز درد و به دوایی نرسیدیم

در راه وفا عاقبت الامر سرِ ما
پوسید و به بوسیدن پایی نرسیدیم

افسوس که بی پا و سر اندر طلب دوست
بسیار دویدیم و به جایی نرسیدیم

کردیم بسی سعی وز گلزار وصالش
بی ناله چو بلبل به نوایی نرسیدیم

آخر چو خیالی به سرِ منزل مقصود
جز در قدم راهنمایی نرسیدیم
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۹۱
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۹۳
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.