هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و دردهای ناگفتهاش را بیان میکند. او از بیان عشق خود خسته شده و میخواهد راز دلش را آشکار کند. همچنین، اشارهای به دیوانگی و پریشانی ناشی از عشق دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دیوانگی و پریشانی نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی برای درک صحیح دارند.
شماره ۳۱۰ - آخر ای جان لب شیرین تو را جان گفتن
آخر ای جان لب شیرین تو را جان گفتن
سخنی نیست که در روی تو نتوان گفتن ۱
گفتم آنی ست در آن روی شد از خویش ببین
کآخر کار زیان داشت مرا آن گفتن ۲
با که گویم غم خود چون همه کس را یاد است
شرح افسانهٔ عشقت ز فراوان گفتن ۳
گویم اکنون به قدت راز دل خویش بلند
تا به کی با دهن تنگ تو پنهان گفتن ۴
گر خیالی سخن از زلف تو گوید چه عجب
عجبی نیست ز دیوانه پریشان گفتن ۵
سخنی نیست که در روی تو نتوان گفتن ۱
گفتم آنی ست در آن روی شد از خویش ببین
کآخر کار زیان داشت مرا آن گفتن ۲
با که گویم غم خود چون همه کس را یاد است
شرح افسانهٔ عشقت ز فراوان گفتن ۳
گویم اکنون به قدت راز دل خویش بلند
تا به کی با دهن تنگ تو پنهان گفتن ۴
گر خیالی سخن از زلف تو گوید چه عجب
عجبی نیست ز دیوانه پریشان گفتن ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۹ - من که از دیدهٔ معنی به رخت می نگرم
گوهر بعدی:شماره ۳۱۱ - ای رفیقان به شب هجر چو از آتش من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.