هوش مصنوعی:
این شعر به توصیف لطف و محبت معشوق میپردازد که همهچیز از او سرچشمه میگیرد. شاعر از عشق و فتنههای معشوق سخن میگوید و از شرمندگی خود در برابر او یاد میکند. همچنین، او از سرگشتگی و اشکهایش میگوید که تفاوتی بین دامن دریا و کنار آن نمیبیند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و تشبیهات موجود در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۳۳۲ - لطفی که می کند به محبّان عذار او
لطفی که می کند به محبّان عذار او
معلوم می شود همه از روی کار او ۱
از عین مردمی ست که مشغول کار ماست
چشمش که ناز و فتنه و شوخی ست کار او ۲
با آن که خاک رهگذرش رُفته ام به چشم
شرمنده ام هنوز من از رهگذار او ۳
سرگشته از چه ایم چو بیرون نمی نهیم
پرگاروار پا ز خط اعتبار او ۴
از بس که اشک ریخت خیالی ز دیده، نیست
فرقی میان دامن بحر و کنار او ۵
معلوم می شود همه از روی کار او ۱
از عین مردمی ست که مشغول کار ماست
چشمش که ناز و فتنه و شوخی ست کار او ۲
با آن که خاک رهگذرش رُفته ام به چشم
شرمنده ام هنوز من از رهگذار او ۳
سرگشته از چه ایم چو بیرون نمی نهیم
پرگاروار پا ز خط اعتبار او ۴
از بس که اشک ریخت خیالی ز دیده، نیست
فرقی میان دامن بحر و کنار او ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۱ - لاله کز گل می برد دل چهرهٔ رعنای او
گوهر بعدی:شماره ۳۳۳ - من آن نیَم که گذارم ز دست دامن تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.