هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید و با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، احساسات خود را بیان میکند. او از عشق به معشوق، جادوی نگاه او، و تأثیرات عمیق این عشق بر روح و جان خود میسراید. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند رهایی از تعلقات دنیوی و وابستگی به عشق الهی دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۱۲۹ - آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
با شب گر آفتاب بود روز روشن است ۱
سبحه نهم ز پنجه و زنار بگسلم
تا رشته دو زلف توام طوق گردن است ۲
چشم تو ترک جادو و مژگان سپاه تو
زلفت کمند ساز و خط سبز جوشن است ۳
از چاک چاک سینه و دل پرتو رخت
چون شعلههای شمع نمایان ز روزن است ۴
تا شعلهای ز عشق تو زد بر دلم شرر
آتشکده نه سینا در سینه من است ۵
تنها نه من به قید علایق معلقم
گر خود بود مسیح که در بند سوزن است ۶
آب خضر معلق آن چاه غبغب است
ظلمات را به زلف سیاهت نشیمن است ۷
یک خوشهام بجا نگذارد ز عقل و دین
گر عشق خانه سوز مرا برق خرمن است ۸
خال تو هندویی که بر آتش مجاور است
زلفین تو بر آتش دل باد بیزن است ۹
آن مغبچه که بود که تا پرده برگرفت
دیر مغان ز پرتو او طور ایمن است ۱۰
آشفته دست و دامن پیریست کز ازل
سر وقف خاک راهش و دستش به دامن است ۱۱
آن پیر می فروش محبت شه نجف
کش صد هزار رستم در چه چو بیژن است ۱۲
با شب گر آفتاب بود روز روشن است ۱
سبحه نهم ز پنجه و زنار بگسلم
تا رشته دو زلف توام طوق گردن است ۲
چشم تو ترک جادو و مژگان سپاه تو
زلفت کمند ساز و خط سبز جوشن است ۳
از چاک چاک سینه و دل پرتو رخت
چون شعلههای شمع نمایان ز روزن است ۴
تا شعلهای ز عشق تو زد بر دلم شرر
آتشکده نه سینا در سینه من است ۵
تنها نه من به قید علایق معلقم
گر خود بود مسیح که در بند سوزن است ۶
آب خضر معلق آن چاه غبغب است
ظلمات را به زلف سیاهت نشیمن است ۷
یک خوشهام بجا نگذارد ز عقل و دین
گر عشق خانه سوز مرا برق خرمن است ۸
خال تو هندویی که بر آتش مجاور است
زلفین تو بر آتش دل باد بیزن است ۹
آن مغبچه که بود که تا پرده برگرفت
دیر مغان ز پرتو او طور ایمن است ۱۰
آشفته دست و دامن پیریست کز ازل
سر وقف خاک راهش و دستش به دامن است ۱۱
آن پیر می فروش محبت شه نجف
کش صد هزار رستم در چه چو بیژن است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۸ - بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست
گوهر بعدی:شماره ۱۳۰ - خون میخوری و نیستت از خلق مخافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.