هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، به توصیف عشق و دلدادگی به معشوق میپردازد. شاعر از چشمان، زلف، لبها و دیگر ویژگیهای معشوق به عنوان نمادهای عشق و جذابیت یاد میکند و احساسات عمیق خود را بیان میدارد. همچنین، در برخی ابیات به مفاهیم عرفانی مانند وحدت و حیرت در آفرینش اشاره شده است.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و اصطلاحات بهکار رفته نیاز به دانش ادبی نسبتاً بالایی دارند.
شماره ۱۳۳ - مستی عشق به جز غمزهی چشمان تو نیست
مستی عشق به جز غمزهی چشمان تو نیست
زآنکه این نشاء به جز در خم مستان تو نیست ۱
تا که سیخ مژه را تافته بر آتش روی
نیست یک دل که بر این آتش بریان تو نیست ۲
لعل شیرین تو ساید نمکم بر دل ریش
شور عشاق جز از طعم نمکدان تو نیست ۳
جادوی چشم رسن باز چه شد از خم زلف
یوسفی نیست که در چاه زنخدان تو نیست ۴
دردمندان تو را کار فتاده به طبیب
درد این قوم مگر قابل درمان تو نیست ۵
باغبان سوی گلزار دگر رفت دلم
چونکه آن گلبن نوخیز به بستان تو نیست ۶
باز کن حلقه فتراک و سر ما بگذار
زانکه گویم صنما لایق چوگان تو نیست ۷
رخش نفس از سر میدان تعلق به جهان
عرصه کون و مکان در خور جولان تو نیست ۸
حیرت اینجاست که زلفین تو چون دیده خلق
یک سر موی نمانده است که حیران تو نیست ۹
آفتاب و مه و سیاره چو ما عریانند
بلکه یک ذره نمانده است که عریان تو نیست ۱۰
گرچه هر بذله شیرین به هوای لب تست
همچو من طوطی اندر شکرستان تو نیست ۱۱
همه جا قصه از آن زلف پریشان گفتم
تا نگویند که آشفته پریشان تو نیست ۱۲
نام نامی تو عنوان کلام است مرا
گرچه هر خاتمه خارج عنوان تو نیست ۱۳
طایف خیمه لیلی نبود جز مجنون
کعبه ما به جز از طوف بیابان تو نیست ۱۴
ای شه مرکز وحدت علی عمرانی
که دو صد موسی عمران چو سلمان تو نیست ۱۵
زآنکه این نشاء به جز در خم مستان تو نیست ۱
تا که سیخ مژه را تافته بر آتش روی
نیست یک دل که بر این آتش بریان تو نیست ۲
لعل شیرین تو ساید نمکم بر دل ریش
شور عشاق جز از طعم نمکدان تو نیست ۳
جادوی چشم رسن باز چه شد از خم زلف
یوسفی نیست که در چاه زنخدان تو نیست ۴
دردمندان تو را کار فتاده به طبیب
درد این قوم مگر قابل درمان تو نیست ۵
باغبان سوی گلزار دگر رفت دلم
چونکه آن گلبن نوخیز به بستان تو نیست ۶
باز کن حلقه فتراک و سر ما بگذار
زانکه گویم صنما لایق چوگان تو نیست ۷
رخش نفس از سر میدان تعلق به جهان
عرصه کون و مکان در خور جولان تو نیست ۸
حیرت اینجاست که زلفین تو چون دیده خلق
یک سر موی نمانده است که حیران تو نیست ۹
آفتاب و مه و سیاره چو ما عریانند
بلکه یک ذره نمانده است که عریان تو نیست ۱۰
گرچه هر بذله شیرین به هوای لب تست
همچو من طوطی اندر شکرستان تو نیست ۱۱
همه جا قصه از آن زلف پریشان گفتم
تا نگویند که آشفته پریشان تو نیست ۱۲
نام نامی تو عنوان کلام است مرا
گرچه هر خاتمه خارج عنوان تو نیست ۱۳
طایف خیمه لیلی نبود جز مجنون
کعبه ما به جز از طوف بیابان تو نیست ۱۴
ای شه مرکز وحدت علی عمرانی
که دو صد موسی عمران چو سلمان تو نیست ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۲۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۲ - عشق بتان حاصل ایام ماست
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴ - آمد ز درم خراب و سرمست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.