هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، به موضوعاتی مانند عشق، یار، اسرار الهی، و تغییر حالات روحی میپردازد. شاعر از یار شیرینزبانی یاد میکند که سخنانش مانند شکر است و از حالات مختلف خود از زاهد تا ساقی و از فیلسوف تا عاشق سخن میگوید. در نهایت، شعر به عشق الهی و اسرار نهفته در آن اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات عرفانی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
شماره ۳۳۱ - یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد
یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد
طوطی ناطقه ام باز بگفتار آمد ۱
حیرتی داشتم از بستن زنار مغان
یادم از حلقه آنزلف چو زنار آمد ۲
پرتو عشق بدان حمله به تغیر لباس
گه گلستان شد و گه نور و گهی نار آمد ۳
گاه زاهد شد و محراب عبادت بگزید
گاه ساقی شد و در خانه خمار آمد ۴
گه فلاطون شد و بنشست بخم سالی چند
گاه فارابی و با نغمه مزمار آمد ۵
گاه بی پرده چو خورشید بعالم تابید
گه نهان از نظر خلق پریوار آمد ۶
سخن زلف تو تا برد سخن چین در چین
بوی خون صبحدم از نافه تاتار آمد ۷
یار بیرنگ بود نقش مخالف بگذار
آن نه یاراست که در پرده پندار آمد ۸
دور دیگر بزن ایساقی دوران در بزم
تا بگویم که چه بر سبحه و زنار آمد ۹
تار شد روز جهان پرده کش ایشمع ازل
ارنی گوی شدم نوبت دیدار آمد ۱۰
بحقیقت بشکافند اگر پرده غیب
کی کسی غیر علی محرم اسرار آمد ۱۱
هر چه آشفته بدیوان ازل سنجیدم
طلعتش مطلع دیباچه انوار آمد ۱۲
هفت دوزخ بکشد ذره از حب علی
این چه اکسیر که یک قطره بقنطار آمد ۱۳
طوطی ناطقه ام باز بگفتار آمد ۱
حیرتی داشتم از بستن زنار مغان
یادم از حلقه آنزلف چو زنار آمد ۲
پرتو عشق بدان حمله به تغیر لباس
گه گلستان شد و گه نور و گهی نار آمد ۳
گاه زاهد شد و محراب عبادت بگزید
گاه ساقی شد و در خانه خمار آمد ۴
گه فلاطون شد و بنشست بخم سالی چند
گاه فارابی و با نغمه مزمار آمد ۵
گاه بی پرده چو خورشید بعالم تابید
گه نهان از نظر خلق پریوار آمد ۶
سخن زلف تو تا برد سخن چین در چین
بوی خون صبحدم از نافه تاتار آمد ۷
یار بیرنگ بود نقش مخالف بگذار
آن نه یاراست که در پرده پندار آمد ۸
دور دیگر بزن ایساقی دوران در بزم
تا بگویم که چه بر سبحه و زنار آمد ۹
تار شد روز جهان پرده کش ایشمع ازل
ارنی گوی شدم نوبت دیدار آمد ۱۰
بحقیقت بشکافند اگر پرده غیب
کی کسی غیر علی محرم اسرار آمد ۱۱
هر چه آشفته بدیوان ازل سنجیدم
طلعتش مطلع دیباچه انوار آمد ۱۲
هفت دوزخ بکشد ذره از حب علی
این چه اکسیر که یک قطره بقنطار آمد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۰ - دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
گوهر بعدی:شماره ۳۳۲ - کالای جان نه چیزیست کش سرسری توان داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.