هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و غنایی از حافظ است که در آن شاعر از ناامیدی، عشق، و جستجوی معنویت سخن میگوید. او از میخانه و ساقی به عنوان نمادهایی از عشق الهی یاد میکند و از ناکامیهای خود در رسیدن به آرزوهایش شکایت دارد. همچنین، به مفاهیمی مانند تقدیر، نیک و بد، و نقش انسان در سرنوشت خود اشاره میکند. در پایان، شاعر به امام علی (حیدر) و پیامبر اسلام (احمد) به عنوان راهنمایان معنوی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و مذهبی نیاز به پیشزمینهای دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
شماره ۳۷۹ - پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
خامیم دید وز آن آب شرربار نداد ۱
شاخ امید که از رشحه خم خرم بود
اندرین فصل بهارم زچه رو بار نداد ۲
اثر نیک و بدی ها بنهاد من و توست
ساقی دور کرا باده بمعیار نداد ۳
من بی پا و سرو طوف حریمش هیهات
بس کلیم آمدش و راه بدربار نداد ۴
بار زلفین تو گفتم که زدل بردارم
دست و پاها زدم وباز دلم بار نداد ۵
نافه مشک بود خشک که از چین و ختاست
این چنین مشک طری آهوی تاتار نداد ۶
شکوه از شیخ و برهمن بکه گویم چکنم
آن براند از حرمم این ره خمار نداد ۷
کیست در میکده یا رب که شکوهش امشب
مست را راند زدر راه به هشیار نداد ۸
لعل ضحاک چه خونها که زهر دیده بریخت
زلف چون مار دلی نیست که آزار نداد ۹
طوق کافر نشد و زینت دست مسلم
رشته تا زلف تو بر سبحه و زنار نداد ۱۰
کی سلیمان شدیش زیر رنگین ملک جهان
تا باو لعل لبت خاتم زنهار نداد ۱۱
بجز از احمد و حیدر که دو نور احدند
راه کس را به پس پرده اسرار نداد ۱۲
کرده انکار خدائی و نبوت بیقین
هر کسی او بولای علی اقرار نداد ۱۳
باری آشفته تو را دست بگیرد حیدر
راند گر شیخت و خمار گرت بار نداد ۱۴
تا دم روح فزایش مدد روح نشد
دم عیسی اثری بر تن بیمار نداد ۱۵
خامیم دید وز آن آب شرربار نداد ۱
شاخ امید که از رشحه خم خرم بود
اندرین فصل بهارم زچه رو بار نداد ۲
اثر نیک و بدی ها بنهاد من و توست
ساقی دور کرا باده بمعیار نداد ۳
من بی پا و سرو طوف حریمش هیهات
بس کلیم آمدش و راه بدربار نداد ۴
بار زلفین تو گفتم که زدل بردارم
دست و پاها زدم وباز دلم بار نداد ۵
نافه مشک بود خشک که از چین و ختاست
این چنین مشک طری آهوی تاتار نداد ۶
شکوه از شیخ و برهمن بکه گویم چکنم
آن براند از حرمم این ره خمار نداد ۷
کیست در میکده یا رب که شکوهش امشب
مست را راند زدر راه به هشیار نداد ۸
لعل ضحاک چه خونها که زهر دیده بریخت
زلف چون مار دلی نیست که آزار نداد ۹
طوق کافر نشد و زینت دست مسلم
رشته تا زلف تو بر سبحه و زنار نداد ۱۰
کی سلیمان شدیش زیر رنگین ملک جهان
تا باو لعل لبت خاتم زنهار نداد ۱۱
بجز از احمد و حیدر که دو نور احدند
راه کس را به پس پرده اسرار نداد ۱۲
کرده انکار خدائی و نبوت بیقین
هر کسی او بولای علی اقرار نداد ۱۳
باری آشفته تو را دست بگیرد حیدر
راند گر شیخت و خمار گرت بار نداد ۱۴
تا دم روح فزایش مدد روح نشد
دم عیسی اثری بر تن بیمار نداد ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۲۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۸ - با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند
گوهر بعدی:شماره ۳۸۰ - خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.