عبارات مورد جستجو در ۳ گوهر پیدا شد:
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۸۹ - در قناعت و خویشتن‌داری
مرا دوستی گفت آخر کجایی
چرا بیشتر نزد ما می‌نیایی
به تشویر گفتم که از بی‌ستوری
به بیگانگی می‌کشد آشنایی
مرا گفت چون بارگیری نخواهی
که از خدمتت نیست روی رهایی
به بیت عمادی جوابش بگفتم
که گفتمش گفتم که ای روشنایی
مرا از شکستن چنان باک ناید
که از ناکسان خواستن مومیایی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۶۸ - ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
از غم و شادی و نوروز و محرم فارغیم
چون گل کاغذ به رنگ خشک قانع گشته ایم
از تریهای سحاب و ناز شبنم فارغیم
ما به خون چون لاله داغ خویش را به می کنیم
از نمک آسوده ایم از ناز مرهم فارغیم
سینه را یک روز با خورشید صیقل داده ایم
از غم زنگار و از اندیشه نم فارغیم
نغمه در سازست اما فارغ است از گوشمال
ما درین عالم ز محنتهای عالم فارغیم
هر چه می خواهیم صائب هست در دیوان او
با کلام مولوی زاشعار عالم فارغیم
عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شماره ۶۷ - دلش نگیرد ازین کوه و دشت و بیشه و رود
دلش نگیرد ازین کوه و دشت و بیشه و رود
سرش نپیچد از این آب کند و لوره وخر