عبارات مورد جستجو در ۵ گوهر پیدا شد:
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۶۷ - ایستاده دیدم آن جا دزد و غول
ایستاده دیدم آن جا دزد و غول
روی زشت و چشم‌ها همچون دو غول
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۸۱ - طبیبی را ذم کند
مقبلی آنکه روز و شب ادبار
از سر و ریش او همی ریزد
دست بر نبض هر کسی که نهاد
روح او از عروق بگریزد
هر کجا کو نشست از پی طب
درزمان بانگ مرگ برخیزد
ملک‌الموت کوفته دارد
اندر آن دارویی که آمیزد
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۷۶ - غول
بنگر آن غول راکز هول او
دیو لاحول دمادم می کند
گر کشی عکسش به دیوار خلا
لولئین از هیبتش رم می کند
عنصری بلخی : بحر خفیف
شماره ۱۲ - سرد آهش چو زنگیانی زشت
سرد آهش چو زنگیانی زشت
که ببیزند خردۀ انگشت
مهدی اخوان ثالث : از این اوستا
زندگی
بر زمین افتاده پخشیده ست
دست و پا گسترده تا هر جا
از کجا؟
کی؟
کس نمی‌داند
و نمی‌داند چرا حتی
سال‌ها زین پیش
این غم آور وحشت منفور را خیام پرسیده ست
وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز
هیچ جز بیهوده نشنیده ست
کس نداند کی فتاده بر زمین این خلط گندیده
وز کدامین سینهٔ بیمار
عنکبوتی پیر را ماند، شکم پر زهر و پر احشا
مانده، مسکین، زیر پای عابری گمنام و نابینا
پخش مرده بر زمین، هموار
دیگر آیا هیچ
کرمکی در هیچ حالی از دگردیسی
به چنین پیسی
تواند بود؟
من پرسم
کیست تا پاسخ بگوید
از محیط فضل خلوت یا شلوغی
کیست؟
چیست؟
من می‌پرسم
این بیهوده
ای تاریک ترس آور
چیست؟