عبارات مورد جستجو در ۵۳ گوهر پیدا شد:
شیخ بهایی : غزلیات
غزل ۱۴ - الهی الهی، به حق پیمبر
الهی الهی، به حق پیمبر
الهی الهی، به ساقی کوثر
الهی الهی، به صدق خدیجه
الهی الهی، به زهرای اطهر
الهی الهی، به سبطین احمد
الهی، به شبیر الهی! به شبر
الهی به عابد! الهی به باقر
الهی به موسی، الهی به جعفر
الهی الهی، به شاه خراسان
خراسان چه باشد! به آن شاه کشور
شنیدم که می‌گفت زاری، غریبی
طواف رضا، چون شد او را میسر:
من اینجا غریب و تو شاه غریبان
به حال غریب خود، از لطف بنگر
الهی به حق تقی و به علمش
الهی به حق نقی و به عسکر
الهی الهی، به مهدی هادی
که او مؤمنان راست هادی و رهبر
که بر حال زار بهائی نظر کن!
به حق امامان معصوم، یکسر
شاه نعمت‌الله ولی : قصاید
قصیده ۲۶ - دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن
دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن
دست دل در دامن آل عبا باید زدن
نقش حُب خاندان بر لوح جان باید نگاشت
مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن
دم مزن با هر که او بیگانه باشد از علی
گر نفس خواهی زدن با آشنا باید زدن
روبروی دوستان مرتضی باید نهاد
مدعی را تیغ غیرت بر قفا باید زدن
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
این نفس را از سر صدق و صفا باید زدن
در دو عالم چارده معصوم را باید گزید
پنج نوبت بر در دولت سرا باید زدن
پیشوائی بایدت جستن ز اولاد رسول
پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن
گر بلائی آید از عشق شهید کربلا
عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن
هر درختی کو ندارد میوهٔ حب علی
اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن
دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست
بعد از آن دم از وفای مصطفی باید زدن
سرخی روی موالی سکه نام علی است
بر رخ دنیا و دین چون پادشا باید زدن
بی ولای آن ولی لاف از ولایت می زنی
لاف را باید که دانی از کجا باید زدن
ما لوائی از ولای آن ولی افراشتیم
طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن
بر در شهر ولایت خانه ای باید گزید
خیمه در دارالسلام اولیا باید زدن
از زبان نعمت الله منقبت باید شنید
بر کف نعلین سید بوسه ها باید زدن
سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
در ستایش امام حسن و امام حسین رضی‌اللّٰه عنهما
فی فضیلة امیرین العادلین والسبطین قرتی العینین سیدا شباب اهل الجنّة الحسن والحسین رضوان‌اللّٰه علیهما، قال النبی صلی‌اللّٰه علیه و سلّم: اولادنا اکبادنا فان عاشوا حزنونا وان ماتوا قتلونا، و قال ایضا صلی‌اللّٰه علیه و آله و سلّم: نعم الراکب و نعم الجمل و ابوهما خیرٌ منهما رضی‌اللّٰه عنهما و عن والدیهما.
هجویری : بابٌ فی ذکر أئمَّتِهِم من اهل البیت
۴- ابوجعفر محمدبن علی بن احلسین بن علی بن ابی طالب، کرّم اللّه وجهه و رضی عنهم
و منهم: حجت بر اهل معاملت، و برهان ارباب مشاهدت، امام اولاد نبی و گزیدهٔ نسل علی، ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب، کرّم اللّه وجهه و رَضِیَ عنهم
و نیز گویند کنیت وی ابوعبداللّه بود، و به لقب وی را باقر خواندندی. مخصوص بود وی به دقایق علوم و به لطایف اشارات اندر کتاب خدای، عزّ و جلّ. وی را کرامات مشهور بود و آیات ازهر و براهین انور.
و گویند ملکی وقتی قصد هلاک وی کرد. کس فرستاد بدو. چون به نزدیک وی اندر آمد از وی عذر خواست و هدیه داد و به نیکویی بازگردانید. گفتند: «ایها الملک، قصد هلاک وی داشتی، تو را با وی دیگرگونه دیدیم، حال چه بود؟» گفت: «چون وی به نزدیک من اندر آمد دو شیر دیدم یکی بر راست و یکی بر چپ وی، و مرا می‌گفتند که: اگر تو بدو قصد کنی ما تو را هلاک کنیم.»
و از وی روایت آرند که وی گفت اندر تفسیر کلام خدای، عزّ و جل: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ و یُؤمِنْ باللّه (۲۵۶/ البقره)»، قال: «مَنْ شَغَلَکَ عَنْ مُطالَعَةِ الحقِّ فَهُوَ طاغُوتُکَ.» بازدارندهٔ تو از مطالعت حق طاغوت توست. نگر به چه چیز محجوبی، بدان چیز بازمانده‌ای و آن حجاب توست. به ترک ان حجاب بگوی تا به کشف اندر رسی و محجوب ممنوع باشد و ممنوع را نباید که دعوی قربت کند.
و از خواص وی یکی روایت کند که: چون از شب لختی برفتی و وی از اوراد فارغ گشتی، آواز بلند برگرفتی به مناجات و گفتی:
«الهی و سیدی، شب اندر آمد و ولایت تصرف مملوکان به سر آمد و ستارگان بر آسمان هویدا شدند و خلق بجمله بخفتند و ناپیدا شدند. صوت مردمان بیارامید و چشمشان بخفت، و از بنوامیه رمیدند و بایستهای خود نهفت، و بنو امیه درهای خود اندر بستند و پاسبانان برگماشتند و آنان که بدیشان حاجتی داشتند حاجت خود فرو گذاشتند. بار خدایا، تو زنده‌ای و پاینده و داننده‌ای و بیننده. غنودن و خواب بر تو روا نیست، و آن که تو را بدین صفت نشناسد هیچ نعمت را سزا نیست. ای آن که چیزی تو را از چیز دیگر باز ندارد و شب و روز اندر بقای تو خلل نیارد. درهای رحمتت گشاده است و مواید نعمتت نهاده است. اجابتت سزای آن که دعا کند و نعمتت برای آن که ثنا گوید. تو آن خداوندی که رد سائل بر تو روا نباشد آن که دعا کند از مؤمنان، و بر درگاهت سائل را بازدارنده‌ای نباشد. از خلق زمین و آسمان بار خدایا، چون مرگ و گور و حساب را یاد کنم، چگونه دل را به دنیا شاد کنم؟ و چون نامه را یاد کنم، چگونه با چیزی ازدنیا قرار کنم؟ و چون ملک الموت را یاد کنم، چگونه از دنیا بهره پذیرم؟ پس از تو خواهم؛ از آن‌چه تو را دانم، و از تو جویم؛ از آن‌چه تو را می‌خوانم: راحتی اندر حال مرگ بی عذاب، و عیشی اندر حال حساب بی عقاب.»
این جمله می‌گفتی و می‌گریستی. تا شبی وی را گفتم: «ای سیدی و سید ابائی، چند گریی و تا چند خروشی؟» گفت: «ای دوست، یعقوب را یکی پسر گم شد چندان بگریست تا چشمهاش سفید گشت و من هژده کس را با پدر خود یعنی حسین و قتیلان کربلا گم کرده‌ام، کم از آن باری که بر فراق ایشان چشم‌ها سفید کنم؟»
این مناجات به عربیت سخت فصیح است،اما ترک تطویل را به پارسی بیاوردم تا مکرر نشود و باز به جایی دیگر آن را بیارم، ان شاء اللّه ربُّ العالمین.

ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ٣١ - قصیده در مدح خاتم الانبیاءعلی مرتضی و بقیه امامان هدی
مظهر نور نخستین ذات پاک مصطفاست
مصطفی کو اولین و آخرین انبیاست
آنکه هستی بر طفیلش حاصل است افلاک را
وین نه من تنها همیگویم بدین گویا خداست
در صفات ذات پاکش زحمت اطناب نیست
گفته شد او صاف او یکسر چو گفتی مصطفاست
چون نبی بگذشت امت را امامی واجبست
وین نه کاری مختصر باشد مر اینرا شرطهاست
حکمتست و عصمتست و بخشش و مردانگی
کژ نشین و راست میگو تا زیاران این کراست
اینصفات و زین هزاران بیش و عصمت بر سری
با وصی مصطفی یعنی علی المرتضاست
جز علی مرتضی در بارگاه مصطفی
هیچکس دیگر به دعوی سلونی بر نخاست
مصطفی و جمله یارانش مسلم داشتند
اینچنین دعوی چو دانستند کان رمز از کجاست
حجت اثبات علمش لو کشف باشد تمام
از فتوت خود چگویم قائل آن هل اتاست
او باستحقاق امام است و بنص مصطفی
بر سر این موجب نص نیز حکم انماست
با چنین فاضل ز مفضولی تراشیدن امام
گر صواب آید ترا باری بنزد من خطاست
چون گذشت از مرتضی اولاد او را دان امام
اولین زیشان حسن وانگه شهید کربلاست
بعد ازو سجاد و آنگه باقر و صادق بود
بعد از او موسی نجی الله و بعد از وی رضاست
چون گذشتی زو تقی را دان امام آنگه نقی
پس امام عسکری کاهل هدی را پیشواست
بعد ازو صاحب زمان کز سالهای دیر باز
دیده ها در انتظار روی آن فرخ لقاست
چون کند نور حضور او جهان را با صفا
هر کژی کاندر جهان باشد شود یکباره راست
این بزرگان هر یکی را در جناب ذوالجلال
از بزرگی رفعتی فوق سماوات العلاست
بنده خود را گر چه حد آن نمیداند ولیک
دائم از اخلاص ایشان کارش انشاء ثناست
بر امید آنکه روز حشر ازینشاهان یکی
گوید این ابن یمین از بندگان خاص ماست
این عنایت بس بود ابن یمین را بهر آنک
هر که باشد بنده شان در این دو دنیا پادشاست
روح پاک هر یکی در جنه المأوی مقیم
بود و باشد کان مقام اتقیا و اصفیاست
بابافغانی : قصاید
شمارهٔ ۹ - در منقبت امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثناء
بعد از نبی که آینه ی حی دایمست
عالم بذات بی بدل شاه قایمست
در رؤیت احد سهر و نوم او یکیست
بیدار بخت او که بدین دیده نایمست
ذاتش که آفتاب نمودار لطف اوست
مانند آب و آینه پاک از جرایمست
از ابتداء دور زمان تا بانتهی
بر هر چه می رود ز بد و نیک عالمست
صد چون کلیم بر شجر کبریای او
از بهر یک فروغ هدایت مکالمست
از عهد انبیای سلف تا بانتهی
بر جمله ی ادله ی ادیان محاکمست
در طی ارض بهر صلاحیت عباد
مادام بر طریق اولولعزم عازمست
بر شرق و غرب تا بابد حکم حکم اوست
بر جن و انس بر نهج شرع حاکمست
در هر صفت مناسب اسمست فعل او
در حرب قاتل آمد و در صلح راحمست
عمری ز هرچه غیر خدا بود روزه داشت
فرخنده عید او که بدین صوم صایمست
بسی ابتدا به ترجمه ی خطبة البیان
با صد هزار علم و عمل بنده آثمست
بیگانه یی که با سگ او آشنا نشد
در حلقه سباع رین بهایمست
مرغ حریم حلقه ی دارالسلام او
چون طایر حریم ز بد خلق سالمست
رو سوی کربلا و نجف از دو کون کرد
آنکو بطوف کعبه ی تحقیق جازمست
ماییم و خاک مقدم خدام خاندان
مخدوم ماست هر که درین روضه خادمست
بر عود سوز مرقد و قندیل مشهدش
روز آفتاب حاجب و شب مه ملازمست
ای کرده در مقابل هفتاد فرقه بحث
تا چند بر زبانت لم و لانسلمست
قانون شرع چارده معصوم گیر و خیز
کاین منطقت ز فکر پراکنده عاصمست
علم علی ز مغلطه ی بوعلی جداست
این آفتاب روشن و آن نار مظلمست
از مرتضی حدیث رسول آنکه نقل کرد
دارم مسلمش که به اخلاص مسلمست
بر هر زبان که ذکر محبان او رود
نام عدو معاینه بردن چه لازمست
ورنه بگفتمی که به دیوان باز خواست
فردا کدام سفله سیه روی و مجرمست
هر یک شرر ز سینه ی مظلوم کربلا
تا روز حشر آبله ی جان ظالمست
هنگام حاجتست فغانی بر اردست
خود کیست آنکه اهل دعا را مزاحمست
یا رب که خضر راه شود یا دلیل خیر
ما را که سر گران ز شراب مظالمست
نور دوازده مه تابان کزان یکی
شمع سرای پرده ی موسی کاظمست
کهف امم غریب خراسان ابوالحسن
کز فرق تا قدم همه لطف و مکارمست
تا وضع دهر ماضی و مستقبلست و حال
فعل زمانه تا متعدی و لازمست
صرف ثنای آل علی باد عمر من
کاین دولت عظیم ز انعام منعمست
اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۶۲ - مناجات و توسل بمحد و آل محمد (ص)
الهی بسر دفتر حکمت الله
بنی آدم ایینه قدرت الله
الهی بشمع جمال محمد
که بر غیر زد آتش غیرت الله
الهی بنور علی آنکه افراخت
به بازوی دین نبی رایت الله
الهی بذات حسن آنکه بودی
به خلق حسن مظهر عزت الله
الهی بحق حسین آن شهیدی
که کردش بخون سرخ رو صبغت الله
الهی به زین العباد آنکه دارد
گواهی بمعصومی از عصمت الله
الهی به اخلاص باقر که یکدم
ز طاعت نیاسود از هیبت الله
الهی به برهان جعفر که در دین
نمود از فرایض ره سنت الله
الهی به موسی کاظم که از زهر
بشهد شهادت شد از قسمت الله
الهی بفضل علی بن موسی
که دارد درش فضل بر کعبه الله
الهی بحق تقی کز کرم کرد
بخلق جهان قسمت نعمت الله
الهی بحلم نقی کز هدایت
سرشتش بعلم و ادب فطرت الله
الهی بنوری که با عسکری بود
که روشن شد از نور او حکمت الله
الهی بمهدی صاحب زمان کو
ببرهان قاطع بود حجت الله
الهی بخون شهیدان مظلوم
که زد بر یزید آتش نقمت الله
الهی بخاصان که از رحمت عام
بر اهلی رسان پرتو رحمت الله
وفایی شوشتری : مثنویات
شمارهٔ ۴ - اتمام حجّت کردن حضرت سیدالشهدا (ع)
باز دیوانه شدم زنجیر کو
من حسین اللّهی ام تکفیر کو
کیست آن کو، می کند تکفیر من
گو بیا که پاره شد زنجیر من
شاه را، گر من نمی دانم خدا
کافرم گر، دانمش از حق جدا
من حسین را، می پرستم زانکه او
هست اوصافش همه اوصاف هو
جلوه گر شد چون به میدان بلا
شاه دین یعنی شهید کربلا
پرده افکند از رخ خود ذوالجلال
سرّ «وجه الله» عیان کرد از جمال
پرده افکن گشت از رخ پرده دار
شد به میدان سرّ یزدان آشکار
دست حق آمد برون از آستین
جمله دیدند از یسار و از یمین
بانگ برزد، آن شهنشاه عرب
شمه یی برخواند، از اصل و نسب
گفت باب نامی من حیدر است
جدّ پاکم حضرت پیغمبر است
مظهر حقّم من و حق با من است
از وجودم شمع انجم روشن است
سّد لولاک فخر عالمین
گفت حسین از من بود من از حسین
از وجود من جهان موجود شد
نیستی از هستی من بود شد
جمله اشیارا، وجود از من بپاست
زانکه هر چیزی طفیل بود ماست
هر اثر در هرچه هست ای ناکسان
از وجودم شد هویدا و عیان
قوّت بازویتان از من بود
شوکت و نیرویتان از من بود
این همه شمشیر و تیغ و تیر و نی
کز برای قتل من دارید، ای
هرچه گفت آن شاه تأثیری نکرد
حمله کرد و کرد با ایشان نبرد
تاخت مرکب تا به سر حدّ وفا
خویش را، فانی نمود اندر بقا
شاه دین آئینه ی روی خدا
رخ بتابید از جمیع ماسوی
چشم پوشید از تمام ماسوی
روی خود را کرد سوی آشنا
بر زمین از صدر زین شد سرنگون
با تنی صدچاک و غرق بحر خون
آمد الهامش که ای جانان ما
خونبهای تست شاها جان ما
پس بغل واکرد حق او را گرفت
گرچه دارد عقل از این معنی شگفت
آری آری نیست کار عقل این
کار عشق است این و یار نازنین
حاصل مطلب شد او ملحق به یار
یار از کارش بسی کرد افتخار
عاشق و معشوق از هم کامیاب
گشت ظاهر معنی حُسن المأب
گفت با وی ای شهید زار من
خود نمودار از تو شد اسرار من
چونکه فانی گشت او در حُسن یار
از فنای او خدا شد آشکار
گر، نمی شد او فنا در حضرتش
تا ابد ظاهر نبودی حُرمتش
این سخن نبود زمن باشد ز وی
نایی من اوست من هستم چو، نی
لیکن آن چشم حقیقت بین کجاست
تا ببیند آنچه اندر پرده هاست
پرده های عشق تو در تو بود
داند آن کاو محرم آن کو بود
تا «وفایی» محرم آن پرده هاست
پرده ی جانش صفا اندر صفاست
جیحون یزدی : قصاید
شمارهٔ ۹۸ - در جشن عید غدیر و منقبت مولای متقیان امیر مومنان علی بن ابی طالب (ع)
چون پرشراب راز شد خم غدیر حیدری
من کنت مولی ساز شد از بربط پیغمبری
پرشد زمین زاسرار حق برشد ز چرخ انوار حق
هر باطلی درکار حق پا برگرفت از همسری
ترک من ای فرخنده خو شیرین زبان چرب گو
کان زلف مشکینت برودیویست انباز پری
مشرق رخ نیکوی تو مغرب خم گیسوی تو
در قیروان موی تو صد آفتاب خاوری
چون تا سه روز از خلق حق پیچد خطیئت را ورق
شکرانه را بی طعن و دق ده رطل خمر خلری
بر بام نوشم باده را کوی بوسم ساده را
سوزم دوصد سجاده را بی اتهام کافری
چون من بدین طاق و طرم ریزد غدیرم می به خم
کو زهره کز چرخ سوم بر سازدم خنیاگری
جائیکه از مادادگر دارد معاصی مغتفر
مفتی نیرزد مفت اگر ناید زخشکی درتری
یا در خم می تا گلوزین جشن فرخ شو فرو
با این فضایل را ازوکن از رزایل منکری
ای خضر خط نوش لب ظلمت بر از زلف تو شب
وز رخ بمویت محتجب آئینه اسکندری
پرویز مسکینت بکو فرهاد مجنونت برو
شیرینت اندر آرزو زآن طرفه لعل شکری
اکنون بمردی ران طرب بریاد این جشن عجب
وزشیشه بنت العنب بردار مهر دختری
بخشا عصاره تاک را بفزا بجان ادراک را
وز جرعه ای ده خاک را از چرخ اعظم برتری
دل را نما بی کاهلی زآن آب اخگرگون جلی
کاندر تو با مهر علی ننماید اخگر اخگری
شاهیکه نتوان زد رقم یک مدحت از آن ذوالکرم
اشجار اگر گردد قلم یا چرخ سازد دفتری
گرچه خدای دادگر ناید در اجسام بشر
سرتا بپا تا بسر غیر از خدایش نشمری
جز او که فرخ پی بود مست از الهی می بود
آن کیست تا کزوی بود پر از ثریا تاثری
ای لجه نایاب بن حق را ید و عین و اذن
حکم تو کرد از بدو کن فلک فلک را لنگری
شط شریعت را پلی جام طریقت را ملی
بستان وحدت را گلی نخل مشیت را بری
پنهان بهر هنگامه در جلوه از هر جامه
دست خدا را خامه سرصمد را محضری
دامن زخویش افشانده ای خنگ از جهان بجها نده ای
هم خادم درمانده ای هم پادشاه کشوری
هم حاضر و هم غایبی هم طالع و هم غاربی
هم هر زمان را صاحبی هم هرعرض را جوهری
شاها مرا چون هست دل دایم بوصفت مشتغل
مپسندم از غم معتزل با این ادات اشعری
اکنون که برفرزانگی شنعت زند دیوانگی
تو خیز و از مردانگی بربکر من کن شوهری
آخر تو بی پایان یمی فلک نجات عالمی
در کار جیحون کن نمی زا برعنایت گستری
یا گو یکی را از خدم کز خواجگی باشد علم
تا مرمرا بر رفع غم سازد بهمت یاوری
آن در وآلائی صدف فخر سلف ذخر خلف
پیرانه مجد و شرف سرمایه نیک اختری
کلکش بر اورنگ مهی براتر از تیغ شهی
زو مملکت را فربهی با آنکه دارد لاغری
گردان زمین از عزم او ساکن فلک ازحزم او
خورشید اندر بزم او سازد بمنت مجمری
هم در تواضع با کسان هم در تکبر باخسان
بد نگذراند برلسان از فرط نیکو گوهری
وقف مساکین مال او عز فرق آمال او
بر درگه اجلال او به از امیری چاکری
ای کی سریرجم نگین رنج گمان گنج یقین
کاخ تو بر روی زمین خلدی زبهجت آوری
برد ظفر پوشیده درد هنر نوشیده
از بخردی کوشیده بر رونق دانشوری
گیرد فنون از تو بها در افتخار ازتو نها
گفتار تو سازد رها جذر اصم را ازکری
تا نیست شیعی مستوی با اهل سنت ازدوی
وز ذو الفقار مهدوی این کار گردد اسپری
یار تو الله معک بنیوشد ازخیل ملک
خصم تو از دور فلک اندر شکنج مدبری
صغیر اصفهانی : ترکیبات
شمارهٔ ۹ - در مدح حضرت مولی الموالی علی علیه‌السلام
ای مظهر احد هو یا علی مدد
ای محرم صمد هو یا علی مدد
ای شاه ذور شد هو یا علی مدد
ای میر معتمد هو یا علی مدد
الله را اسد هو یا علی مدد
جان از تو صیقلی یا مرتضی علی
دل از تو منجلی یا مرتضی علی
یا والی الولی یا مرتضی علی
ای ذات تو علی یا مرتضی علی
ای یاد تو مدد هو یا علی مدد
ایجاد جن و انس از حی لم یزل
بهر عبادتست نی فتنه و دغل
ذکر علی بود چون بهترین عمل
پس خلق جن و انس گشتند کز ازل
گویند تا ابد هو یا علی مدد
گسترده هر طرف شیطان ز حیله دام
تا در مقام خود ما را دهد مقام
ما حرز جان کنیم نام تو را مدام
تا آن رجیم را از این خجسته نام
بر رخ کشیم سد هو یا علی مدد
یارب چو بر پرد مرغ روان من
گردد به زیر خاک آندم مکان من
از این سخن مباد افتد زبان من
خواهم که تا به حشر باشد بیان من
پیوسته در لحد هو یا علی مدد
موسی به مهر تو زاد و وفات یافت
عیسی ز لطف تو حسن صفات یافت
خضر از ولای تو آب حیات یافت
نوح از شدائد طوفان نجات یافت
چون گفت بی‌عدد هو یا علی مدد
عقل از تو مات و نطق در وصفت الکنست
گر خوانمت خدای کفر مبرهن است
ور دانمت جدای آن کفر در من است
از بهر هرکسی حدی معین است
ای بی‌حدیت حد هو یا علی مدد
ای میر تاج بخش ای شاه تاج‌دار
ای نفس مصطفی ای شیر کردگار
در قلب سالکان در دور روزگار
از اسم ذوالفقار و ز جسم ذوالفقار
قتال دیو و دد هو یا علی مدد
مخلوق خاص حق خلاق ماسوا
فرمانده عباد فرمان بر خدا
هم خالق زمین هم فاطر سما
ای صاحب یدی کش خوانده کبریا
بالای کل ید هو یا علی مدد
دل‌خانهٔ خداست تا خانهٔ تو شد
جان مست بادهٔ پیمانهٔ تو شد
اطراف شمع هو پروانهٔ تو شد
هرکس تو را شناخت دیوانهٔ تو شد
غارت گر خرد هو یا علی مدد
والشمس والضحی یعنی بروی تو
واللیل اذا سجی یعنی به موی تو
در دل صغیر راهست آرزوی تو
خواهد که سر نهد بر خاک کوی تو
فارد لما ارد هو یا علی مدد
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۸ - یارب به رسالت رسولان کبار
یارب به رسالت رسولان کبار
یارب به مقام و رتبه‌ی هشت و چهار
یارب به شهیدان صف کرب و بلا
ما را نفسی به خویشتن وامگذار
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۵ - اثنی عشری ز زاده بوطالب
اثنی عشری ز زاده بوطالب
تا مهدی منتظر امام غائب
حب همه را بخویش میدان واجب
تا فوز عظیمت رسد از هر جانب
امیر پازواری : ده و بیشتر از ده‌بیتی‌ها
شماره ۸ - نه لوح، نه قَلم، نه فرش و نه کُرسی بی،
نه لوح، نه قَلم، نه فرش و نه کُرسی بی،
امامِ شهید، قاتلِ خودْ بَدی بی،
جانْ ره هدا و هرگزْ تسلیم نوی بی،
اِمامِ همه، پیرو، پیشوا علی بی
امام حسن که امام دومین بی
آشتی‌پیشه بی، دشمن قهر و کین بی
مهربون صف، موقر و متین بی
اِمامِ همه، پیرو، پیشوا علی بی
امام حسین که به کربلا بَشی بی،
دستِ شمر ذی‌الجوشَنْ شهید بوی بی،
جان ره هدا و هرگزْ تسلیمْ نَوی بی،
اِمامِ همه، پیرو، پیشوا علی بی
زین‌العابدینْ که وی معراج بَشی بی،
محمّدباقرْ که امامْ دینْ بوی بی،
امام جعفرِ صادق که حقیقی بی،
اِمامِ همه، پیرو، پیشوا علی بی
امام موسایِ کاظمْ امه ولی بی،
امام رضا، که شاه شاهونشهی بی،
امام محمّدِ تقی که همه چیزْ ره دی بی،
اِمامِ همه، پیرو، پیشوا علی بی
علی‌النّقی، با زهرْ شهید بوی بی،
امام حسن عسکری پیر لشگرکشی بی،
امام محمد مهدی که دنی دوی بی،
اِمامِ همه، پیرو، پیشوا علی بی
نهج البلاغه : نامه ها
نيايش هنگام رویارویی با دشمن
و من دعاء له عليه‌السلام كان عليه‌السلام يقول إذا لقي العدو محاربا اَللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَفْضَتِ اَلْقُلُوبُ وَ مُدَّتِ اَلْأَعْنَاقُ وَ شَخَصَتِ اَلْأَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ اَلْأَقْدَامُ وَ أُنْضِيَتِ اَلْأَبْدَانُ
اَللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ اَلشَّنَآنِ وَ جَاشَتْ مَرَاجِلُ اَلْأَضْغَانِ
اَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا رَبَّنَا اِفْتَحْ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ اَلْفٰاتِحِينَ
امام سجاد علیه‌السلام : صحیفه سجادیه
دعای ۳ ) دعا در درود بر فرشتگان
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الصَّلَاةِ عَلَي حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ كُلِّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ
﴿1﴾ اللَّهُمَّ وَ حَمَلَةُ عَرْشِكَ الَّذِينَ لَا يَفْتُرُونَ مِنْ تَسْبِيحِكَ ، وَ لَا يَسْأَمُونَ مِنْ تَقْدِيسِكَ ، وَ لَا يَسْتَحْسِرُونَ مِنْ عِبَادَتِكَ ، وَ لَا يُؤْثِرُونَ التَّقْصِيرَ عَلَى الْجِدِّ فِي أَمْرِكَ ، وَ لَا يَغْفُلُونَ عَنِ الْوَلَهِ إِلَيْكَ
﴿2﴾ وَ إِسْرَافِيلُ صَاحِبُ الصُّورِ ، الشَّاخِصُ الَّذِي يَنْتَظِرُ مِنْكَ الْإِذْنَ ، وَ حُلُولَ الْأَمْرِ ، فَيُنَبِّهُ بِالنَّفْخَةِ صَرْعَى رَهَائِنِ الْقُبُورِ .
﴿3﴾ وَ مِيكَائِيلُ ذُو الْجَاهِ عِنْدَكَ ، وَ الْمَكَانِ الرَّفِيعِ مِنْ طَاعَتِكَ .
﴿4﴾ وَ جِبْرِيلُ الْأَمِينُ عَلَى وَحْيِكَ ، الْمُطَاعُ فِي أَهْلِ سَمَاوَاتِكَ ، الْمَكِينُ لَدَيْكَ ، الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ
﴿5﴾ وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ عَلَى مَلَائِكَةِ الْحُجُبِ .
﴿6﴾ وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ مِنْ أَمْرِكَ ، فَصَلِّ عَلَيْهِمْ ، وَ عَلَى الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِمْ مِنْ سُكَّانِ سَمَاوَاتِكَ ، وَ أَهْلِ الْأَمَانَةِ عَلَى رِسَالاتِكَ
﴿7﴾ وَ الَّذِينَ لَا تَدْخُلُهُمْ سَأْمَةٌ مِنْ دُؤُوبٍ ، وَ لَا إِعْيَاءٌ مِنْ لُغُوبٍ وَ لَا فُتُورٌ ، وَ لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْ تَسْبِيحِكَ الشَّهَوَاتُ ، وَ لَا يَقْطَعُهُمْ عَنْ تَعْظِيمِكَ سَهْوُ الْغَفَلَاتِ .
﴿8﴾ الْخُشَّعُ الْأَبْصَارِ فَلَا يَرُومُونَ النَّظَرَ إِلَيْكَ ، النَّوَاكِسُ الْأَذْقَانِ ، الَّذِينَ قَدْ طَالَتْ رَغْبَتُهُمْ فِيما لَدَيْكَ ، الْمُسْتَهْتَرُونَ بِذِكْرِ آلَائِكَ ، وَ الْمُتَوَاضِعُونَ دُونَ عَظَمَتِكَ وَ جَلَالِ كِبْرِيَائِكَ
﴿9﴾ وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ إِذَا نَظَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ تَزْفِرُ عَلَى أَهْلِ مَعْصِيَتِكَ سُبْحَانَكَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ .
﴿10﴾ فَصَلِّ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى الرَّوْحَانِيِّينَ مِنْ مَلَائِكَتِكَ ، وَ أَهْلِ الزُّلْفَةِ عِنْدَكَ ، وَ حُمَّالِ الْغَيْبِ إِلَى رُسُلِكَ ، وَ الْمُؤْتَمَنينَ عَلَى وَحْيِكَ
﴿11﴾ وَ قَبَائِلِ الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ اخْتَصَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ ، وَ أَغْنَيْتَهُمْ عَنِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ بِتَقْدِيسِكَ ، وَ أَسْكَنْتَهُمْ بُطُونَ أَطْبَاقِ سَمَاوَاتِكَ .
﴿12﴾ وَ الَّذِينَ عَلَى أَرْجَائِهَا إِذَا نَزَلَ الْأَمْرُ بِتََمامِ وَعْدِكَ
﴿13﴾ وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ
﴿14﴾ وَ الَّذِي بِصَوْتِ زَجْرِهِ يُسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ ، وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِيفَةُ السَّحَابِ الْتمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ .
﴿15﴾ وَ مُشَيِّعِي الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ ، وَ الْهَابِطِينَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ ، وَ الْقُوَّامِ عَلَى خَزَائِنِ الرِّيَاحِ ، وَ الْمُوَكَّلِينَ بِالْجِبَالِ فَلَا تَزُولُ
﴿16﴾ وَ الَّذِينَ عَرَّفْتَهُمْ مَثَاقِيلَ الْمِيَاهِ ، وَ كَيْلَ مَا تَحْوِيهِ لَوَاعِجُ الْأَمْطَارِ وَ عَوَالِجُهَا
﴿17﴾ وَ رُسُلِكَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ بِمَكْرُوهِ مَا يَنْزِلُ مِنَ الْبَلَاءِ وَ مَحْبُوبِ الرَّخَاءِ
﴿18﴾ وَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ ، وَ الْحَفَظَةِ الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ ، وَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَ أَعْوَانِهِ ، وَ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ ، وَ رُومَانَ فَتَّانِ الْقُبُورِ ، وَ الطَّائِفِينَ بِالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ ، وَ مَالِكٍ ، وَ الْخَزَنَةِ ، وَ رِضْوَانَ ، وَ سَدَنَةِ الْجِنَانِ .
﴿19﴾ وَ الَّذِينَ ﴿لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ، وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾
﴿20﴾ وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ﴾
﴿21﴾ وَ الزَّبَانِيَةِ الَّذِينَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾ ابْتَدَرُوهُ سِرَاعاً ، وَ لَمْ يُنْظِرُوهُ .
﴿22﴾ وَ مَنْ أَوْهَمْنَا ذِكْرَهُ ، وَ لَمْ نَعْلَمْ مَكَانَهُ مِنْكَ ، و بِأَيِّ أَمْرٍ وَكَّلْتَهُ .
﴿23﴾ وَ سُكَّانِ الْهَوَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَاءِ وَ مَنْ مِنْهُمْ عَلَى الْخَلْقِ
﴿24﴾ فَصَلِّ عَلَيْهِمْ يَوْمَ يَأْتِي ﴿كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِيدٌ﴾
﴿25﴾ وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ صَلَاةً تَزِيدُهُمْ كَرَامَةً عَلَى كَرَامَتِهِمْ وَ طَهَارَةً عَلَى طَهَارَتِهِمْ
﴿26﴾ اللَّهُمَّ وَ إِذَا صَلَّيْتَ عَلَى مَلَائِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ وَ بَلَّغْتَهُمْ صَلَاتَنَا عَلَيْهِمْ فَصَلِّ عَلَيْنَا بِمَا فَتَحْتَ لَنَا مِنْ حُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِمْ ، اِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ .
مفاتیح الجنان : نماز هر یک از حجج طاهره و نماز جعفر طیار
نماز حضرت امیرالمؤمنین (ع)
 از جملۀآن نمازها [نمازهای روز جمعه] نماز امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؛ شیخ و سید از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده اند: هرکه از شما نماز امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بخواند، از گناهان پاک شود مانند روزی که از مادر زاده شده و حاجاتش در پیشگاه حق برآورده شود.
این نماز چهار رکعت است: در هر رکعت یک بار سوره «حمد» و پنجاه بار «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» خوانده شود و چون از نماز فارغ شود این دعا را بخواند که تسبیح آن حضرت است:
سُبْحَانَ مَنْ لَاتَبِیدُ مَعالِمُهُ، سُبْحانَ مَنْ لَاتَنْقُصُ خَزائِنُهُ، سُبْحَانَ مَنْ لَا اضْمِحْلالَ لِفَخْرِهِ، سُبْحانَ مَنْ لَاینْفَدُ مَا عِنْدَهُ، سُبْحَانَ مَنْ لَاانْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ، سُبْحَانَ مَنْ لَایشَارِک أَحَداً فِی أَمْرِهِ، سُبْحانَ مَنْ لَا إِلهَ غَیرُهُ.
پس ازاین تسبیح، دعا کند و بگوید:
یا مَنْ عَفَا عَنِ السَّیئاتِ وَلَمْ یجازِ بِهَا ارْحَمْ عَبْدَک یا اللّهُ، نَفْسِی نَفْسِی أَنَا عَبْدُک یا سَیدَاهُ، أَنَا عَبْدُک بَینَ یدَیک أَیا رَبَّاهُ، إِلهِی بِکینُونَتِک یا أَمَلَاهُ، یا رَحْمَانَاهُ یا غِیاثَاهُ، عَبْدُک عَبْدُک لَاحِیلَةَ لَهُ یا مُنْتَهی رَغْبَتَاهُ، یا مُجْرِی الدَّمِ فِی عُرُوقِی، یا سَیدَاهُ یا مَالِکاهُ، أَیا هُوَ أَیا هُوَ، یا رَبَّاهُ، عَبْدُک عَبْدُک لَا حِیلَةَ لِی وَلَا غِنی بِی عَنْ نَفْسِی، وَلَا أَسْتَطِیعُ لَهَا ضَرّاً وَلَا نَفْعاً، وَلَا أَجِدُ مَنْ أُصَانِعُهُ، تَقَطَّعَتْ أَسْبَابُ الْخَدَائِعِ عَنِّی، وَ اضْمَحَلَّ کلُّ مَظْنُونٍ عَنِّی، أَفْرَدَنِی الدَّهْرُ إِلَیک فَقُمْتُ بَینَ یدَیک هذَا الْمَقامَ، یا إِلهِی بِعِلْمِک کانَ هذَا کلُّهُ فَکیفَ أَنْتَ صَانِعٌ بِی؟ وَلَیتَ شِعْرِی کیفَ تَقُولُ لِدُعَائِی؟ أَتَقُولُ نَعَمْ أَمْ تَقُولُ لَا؟
فَإنْ قُلْتَ: لَا، فَیا وَیلِی یا وَیلِی یا وَیلِی، یا عَوْلِی یا عَوْلِی یا عَوْلِی، یا شِقْوَتِی یا شِقْوَتِی یا شِقْوَتِی، یا ذُلِّی یا ذُلِّی یا ذُلِّی، إِلَی مَنْ؟ وَمِمَّنْ؟ أَوْ عِنْدَ مَنْ؟ أَوْ کیفَ؟ أَوْ مَاذَا؟ أَوْ إِلی أَی شَیءٍ أَلْجَأُ؟ وَمَنْ أَرْجُو؟ وَمَنْ یجُودُ عَلَی بِفَضْلِهِ حِینَ تَرْفُضُنِی یا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ؟ وَ إِنْ قُلْتَ نَعَمْ، کمَا هُوَ الظَّنُّ بِک، وَالرَّجَاءُ لَک، فَطُوبَی لِی أَنَا السَّعِیدُ وَ أَنَا الْمَسْعُودُ، فَطُوبَی لِی وَأَنَا الْمَرْحُومُ؛
یا مُتَرَحِّمُ یا مُتَرَئِّفُ یا مُتَعَطِّفُ یا مُتَجَبِّرُ یا مُتَمَلِّک یا مُقْسِطُ، لَا عَمَلَ لِی أَبْلُغُ بِهِ نَجَاحَ حَاجَتِی، أَسْأَلُک بِاسْمِک الَّذِی جَعَلْتَهُ فِی مَکنُونِ غَیبِک وَاسْتَقَرَّ عِنْدَک فَلَا یخْرُجُ مِنْک إِلَی شَیءٍ سِوَاک، أَسْأَلُک بِهِ وَبِک وَبِهِ فَإنَّهُ أَجَلُّ وَأَشْرَفُ أَسْمائِک، لَاشَیءَ لِی غَیرُ هذَا وَلَا أَحَدَ أَعْوَدُ عَلَی مِنْک، یا کینُونُ یا مُکوِّنُ، یا مَنْ عَرَّفَنِی نَفْسَهُ، یا مَنْ أَمَرَنِی بِطَاعَتِهِ، یا مَنْ نَهَانِی عَنْ مَعْصِیتِهِ، وَ یا مَدْعُوُّ یا مَسْؤُولُ، یا مَطْلُوباً إِلَیهِ رَفَضْتُ وَصِیتَک الَّتِی أَوْصَیتَنِی وَلَمْ أُطِعْک، وَلَوْ أَطَعْتُک فِیما أَمَرْتَنِی لَکفَیتَنِی مَا قُمْتُ إِلَیک فِیهِ، وَأَنَا مَعَ مَعْصِیتِی لَک راجٍ فَلَا تَحُلْ بَینِی وَبَینَ مَا رَجَوْتُ؛
یا مُتَرَحِّماً لِی أَعِذْنِی مِنْ بَینِ یدَی وَمِنْ خَلْفِی وَمِنْ فَوْقِی وَمِنْ تَحْتِی، وَمِنْ کلِّ جِهَاتِ الْإِحَاطَةِ بِی. اللّهُمَّ بِمُحَمَّدٍ سَیدِی، وَبِعَلِی وَ لِیی، وَبِالْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِینَ عَلَیهِمُ السَّلامُ اجْعَلْ عَلَینا صَلَواتِک وَرَأْفَتَک وَرَحْمَتَک، وَأَوْسِعْ عَلَینَا مِنْ رِزْقِک، وَاقْضِ عَنَّا الدَّینَ وَجَمِیعَ حَوَائِجِنا یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ، إِنَّک عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
پس ازآن، حضرت فرمود: هرکه این نماز را بجا آورد و این دعا را بخواند، چون از آن فارغ شود، بین او و خداوند گناهی نماند جز آنکه آمرزیده شود.
نویسنده گوید: احادیث بسیاری در فضیلت خواندن این چهار رکعت نماز، در شب و روز جمعه وارد شده است و اگر پس از نماز بگوید:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی النَّبِی الْعَرَبِی وَآلِهِ.
در حدیث آمده است: که گناهان گذشته و آینده او آمرزیده شود و مانند کسی شود که «دوازده مرتبه» قرآن را ختم کرده باشد و حق تعالی گرسنگی و تشنگی قیامت را از او بردارد.
مفاتیح الجنان : تعیین اسامى نبى و ائمه (ع) به روزهاى هفته و زیارت ایشان در هر روز
زیارت امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق (ع) در روز سه شنبه
 روز سه شنبه به نام حضرت زین العابدین و امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) است. زیارت کن ایشان را در این روز به این زیارت:
السَّلامُ عَلَیکمْ یا خُزَّانَ عِلْمِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیکمْ یا تَرَاجِمَةَ وَحْی اللّهِ، السَّلامُ عَلَیکمْ یا أَئِمَّةَ الْهُدَی، السَّلامُ عَلَیکمْ یا أَعْلامَ التُّقی، السَّلامُ عَلَیکمْ یا أَوْلادَ رَسُولِ اللّهِ، أَنَا عَارِفٌ بِحَقِّکمْ، مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکمْ، مُعادٍ لِأَعْدائِکمْ، مُوَالٍ لِأَوْلِیائِکمْ، بِأَبِی أَنْتُمْ و َأُمِّی، صَلَواتُ اللّهِ عَلَیکمْ. اللّهُمَّ إِنِّی أَتَوالی آخِرَهُمْ کمَا تَوالَیتُ أَوَّلَهُمْ، و َأَبْرَأُ مِنْ کلِّ وَلِیجَةٍ دُونَهُمْ، و َأَکفُرُ بِالْجِبْتِ و َالطَّاغُوتِ و َاللَّاتِ و َالْعُزَّی. صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیکمْ یا مَوالِی و َرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ. السَّلامُ عَلَیک یا سَیدَ الْعَابِدِینَ و َسُلالَةَ الْوَصِیینَ، السَّلامُ عَلَیک یا بَاقِرَ عِلْمِ النَّبِیینَ، السَّلامُ عَلَیک یا صَادِقاً مُصَدَّقاً فِی الْقَوْلِ و َالْفِعْلِ، یا مَوالِی هذَا یوْمُکمْ و َهُوَ یوْمُ الثُّلَثَاءِ، و َأَنَا فِیهِ ضَیفٌ لَکمْ و َمُسْتَجِیرٌ بِکمْ، فَأَضِیفُونِی و َأَجِیرُونِی بِمَنْزِلَةِ اللّهِ عِنْدَکمْ و َآلِ بَیتِکمُ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ.
مفاتیح الجنان : تعیین اسامى نبى و ائمه (ع) به روزهاى هفته و زیارت ایشان در هر روز
زیارت امام کاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادی (ع) در روز چهارشنبه
روز چهارشنبه به نام حضرت موسی بن جعفر و حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادی(علیهم السلام) است. در زیارت آن بزرگواران بگو:
السَّلامُ عَلَیکمْ یا أَوْلِیاءَاللّهِ، السَّلامُ عَلَیکمْ یا حُجَجَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیکمْ یا نُورَ اللّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلامُ عَلَیکمْ، صَلَواتُ اللّهِ عَلَیکمْ وَ عَلَی آلِ بَیتِکمُ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ، بِأَبِی أَنْتُمْ و َأُمِّی، لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللّهَ مُخْلِصِینَ، وَجَاهَدْتُمْ فِی اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّی أَتاکمُ الْیقِینُ، فَلَعَنَ اللّهُ أَعْداءَکمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَجْمَعِینَ، و َأَنَا أَبْرَأُ إِلَی اللّهِ وَ إِلَیکمْ مِنْهُمْ، یا مَوْلای یا أَبا إِبْراهِیمَ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ، یا مَوْلای یا أَبَا الْحَسَنِ عَلِی بْنَ مُوسی، یا مَوْلای یا أبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی، یا مَوْلای یا أَبَا الْحَسَنِ عَلِی بْنَ مُحَمَّدٍ، أَنَا مَوْلی لَکمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّکمْ وَجَهْرِکمْ، مُتَضَیفٌ بِکمْ فِی یوْمِکمْ هذَا و َهُوَ یوْمُ الْأَرْبَعاءِ، و َمُسْتَجِیرٌ بِکمْ، فَأَضِیفُونِی و َأَجِیرُونِی بِآلِ بَیتِکمُ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ.
مفاتیح الجنان : تعیین اسامى نبى و ائمه (ع) به روزهاى هفته و زیارت ایشان در هر روز
زیارت حضرت صاحب الزمان (ع) در روز جمعه
جمعه روز حضرت صاحب الزمان (عج) و بنام آن حضرت است و همان روزی است که ایشان در آن روز ظهور خواهد کرد؛ در زیارت آن حضرت بگو:
السَّلامُ عَلَیک یا حُجَّةَ اللّهِ فِی أَرْضِهِ، السَّلامُ عَلَیک یا عَینَ اللّهِ فِی خَلْقِهِ، السَّلامُ عَلَیک یا نُورَ اللّهِ الَّذِی یهْتَدِی بِهِ الْمُهْتَدُونَ، وَ یفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْمُهَذَّبُ الْخائِفُ، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْوَلِی النَّاصِحُ، السَّلامُ عَلَیک یا سَفِینَةَ النَّجاةِ، السَّلامُ عَلَیک یا عَینَ الْحَیاةِ، السَّلامُ عَلَیک، صَلَّی اللّهُ عَلَیک وَعَلَی آلِ بَیتِک الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ، السَّلامُ عَلَیک، عَجَّلَ اللّهُ لَک مَا وَعَدَک مِنَ النَّصْرِ وَظُهُورِ الْأَمْرِ، السَّلامُ عَلَیک یا مَوْلای، أَنَا مَوْلاک عَارِفٌ بِأُولَاک وَأُخْرَاک، أَتَقَرَّبُ إِلَی اللّهِ تَعَالَی بِک وَ بِآلِ بَیتِک، وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَک وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَی یدَیک؛
وَ أَسْأَلُ اللّهَ أَنْ یصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ یجْعَلَنِی مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ لَک وَالتَّابِعِینَ وَ النَّاصِرِینَ لَک عَلَی أَعْدائِک، وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَینَ یدَیک فِی جُمْلَةِ أَوْلِیائِک. یا مَوْلای یا صَاحِبَ الزَّمَانِ، صَلَواتُ اللّهِ عَلَیک وَ عَلَی آلِ بَیتِک، هذَا یوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ یوْمُک الْمُتَوَقَّعُ فِیهِ ظُهُورُک، وَ الْفَرَجُ فِیهِ لِلْمُؤْمِنِینَ عَلَی یدَیک، وَ قَتْلُ الْکافِرِینَ بِسَیفِک، وَ أَنَا یا مَوْلای فِیهِ ضَیفُک وَ جَارُک، وَ أَنْتَ یا مَوْلای کرِیمٌ مِنْ أَوْلادِ الْکرَامِ، وَ مَأْمُورٌ بِالضِّیافَةِ وَالْإِجَارَةِ، فَأَضِفْنِی وَ أَجِرْنِی صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیک وَ عَلَی أَهْلِ بَیتِک الطَّاهِرِینَ.
سید ابن طاووس فرموده است: من پس ازاین زیارت به این شعر تمثل می جویم و به آن حضرت اشاره کرده، می گویم:
نَزِیلُک حَیثُ مَا اتَّجَهَتْ رِکابِی
وَضَیفُک حَیثُ کنْتُ مِنَ الْبِلادِ
بر تو نازل می شوم هرکجا که راحله ام روی آورد و مرا وارد نماید
و میهمان تو هستم در هرکجا که باشم از شهرها
مفاتیح الجنان : تعیین اسامى نبى و ائمه (ع) به روزهاى هفته و زیارت ایشان در هر روز
تعیین اسامى نبى و ائمه (ع) به روزهاى هفته و زیارت ایشان در هر روز
سید ابن طاووس (ره) در کتاب «جمال الاسبوع» فرموده است: ابن بابویه با ذکر سند از صَقر بن ابی دُلَف روایت کرده: زمانی که متوکل عباسی حضرت امام هادی(علیه السلام) را به شهر [سامرای کنونی] آورد و نزد دربان خود (زراقی) حبس کرد، روزی برای خبر گرفتن از احوال آن حضرت نزد زراقی رفتم.
گفت: چه کاری داری؟ گفتم: برای دیدن شما آمده ام. ساعتی باهم نشستیم و از هر دری سخن گفتیم تا زمانی که مردم را پراکنده کرد و مجلس خلوت شد، باز از من پرسید: برای چه پیش من آمده ای؟ من به همان صورت اوّل پاسخ گفتم، ولی او گفت: گویا آمده ای که خبری از مولای خود، امام هادی(علیه السلام) بگیری؟
من ترسیدم، گفتم: مولای من متوکل خلیفه است، گفت: ساکت شو که مولای تو بر حقّ است و من نیز هم عقیده توام. گفتم: الْحَمْدُ لِلّه؛ سپس گفت: آیا می خواهی به زیارت آن حضرت بروی؟ گفتم: آری. گفت: اندکی بنشین تا پیک از نزد آن حضرت بیرون آید، من نشستم تا زمانی که پیک پیام آورنده بیرون شد، پس ازآن پسرکی را مأموریت داد تا مرا نزد آن حضرت ببرد.
وقتی به خدمت آن جناب رسیدم، دیدم بر روی حصیری نشسته و در برابرشان قبری آماده کرده اند! به وجود مبارکشان سلام کردم، سلامم را پاسخ داد، سپس دستور داد بنشینم، فرمود: برای چه آمده ای؟ گفتم: برای خبر گرفتن از حالات شما آمده ام، آنگاه به خاطر دیدن آن قبر گریه کردم. حضرت فرمود: گریه نکن که در این زمان از سوی ایشان آسیبی به من نمی رسد، گفتم: الْحَمْدُ لِلّه؛
سپس گفتم: ای سرور من، حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روایت شده است که من معنی آن را نمی فهمم، فرمود آن حدیث کدام است؟ عرض کردم: «لا تُعادُوا الْأَیّامَ فَتُعادِیکُمْ؛ با روزها دشمنی نکنید تا آن ها با شما دشمنی نورزند».
فرمود: مراد از روزها تا زمانی که آسمان ها و زمین برپاست، ما هستیم.
شنبه: نام رسول خداست؛
یکشنبه: امیرالمؤمنین(علیه السلام)؛
دوشنبه: حسن و حسین(علیهماالسلام)؛
سه شنبه: علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد (علیهم السلام)؛
چهارشنبه: موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی(علیهم السلام) و من؛
پنجشنبه: فرزندم حسن(علیه السلام)؛
جمعه: فرزند فرزندم که اهل حق گرداگردش جمع می شوند.
این است معنی ایام، پس در دنیا با ایشان دشمنی مکنید که در آخرت با شما دشمنی خواهند کرد. آنگاه فرمود: با من خداحافظی کن و برو که بر تو ایمن نیستم و می ترسم آزاری به تو رسد.
سپس سید این حدیث را به سند دیگر از قطب راوندی روایت کرده، آنگاه فرموده: زیارت حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) در روز شنبه این است:
زیارت حضرت رسول (ص) در روز شنبه
زیارت حضرت امیرالمومنین (ع) در یکشنبه
زیارت حضرت زهرا (س) در روز یکشنبه
زیارت امام حسن (ع) در روز دوشنبه
زیارت امام حسین (ع) در روز دوشنبه
زیارت امام زین العابدین, امام باقر, امام صادق (ع) در روز سه شنبه
زیارت امام موسی کاظم, امام رضا, امام جواد و امام هادی(ع) در روز چهارشنبه
زیارت امام حسن عسکری (ع) در روز پنجشنبه
زیارت امام زمان (ع) در روز جمعه