تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - با راه صواب از خطا می‌گردیم
با راه صواب از خطا می‌گردیم
هر چند که رفته‌ایم وا می‌گردیم
او در دل و ما در طلبش کوی به کوی
معشوق کجا و ما کجا می‌گردیم
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۱ - ما خاک وجود خویش را زر نکنیم
ما خاک وجود خویش را زر نکنیم
خود را با خاک تا برابر نکنیم
ما را به در دوست وجودی ننهند
تا سر ز گریبان عدم بر نکنیم
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - عمری شده تا ز خیل مهجورانیم
عمری شده تا ز خیل مهجورانیم
نزدیک نشسته‌ایم و از دورانیم
بیننده ز بس کمست، مانند عصا
محتاج به دستگیری کورانیم
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - رمزی ز قضا و قدرت می‌گویم
رمزی ز قضا و قدرت می‌گویم
وز مسئلة خیر و شرت می‌گویم
تدبیر رهست از تو و لغزش از پا
زین بحر شگرف این قدرت می‌گویم
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - گاهی ز نبی گه ز ولی می‌گویم
گاهی ز نبی گه ز ولی می‌گویم
گه نادعلی سینجلی می‌گویم
نُه پردة چرخ ترسم از هم بدرد
چون از سر درد یا علی می‌گویم
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - وقت است که ترک پیر و استاد دهیم
وقت است که ترک پیر و استاد دهیم
آموخته‌ها را همه از یاد دهیم
با جام می دو ساله در میکده‌ها
ناموس هزار ساله بر باد دهیم
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - هر چند کنی ز چرخ و انجم برهان
هر چند کنی ز چرخ و انجم برهان
نتوان به خدا رسید جز از عرفان
گر زیر و زبر، سواد روشن سازد
بی‌معنی قرآن نشوی قرآن دان
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - یارب کشتم به وصل حاصل برسان
یارب کشتم به وصل حاصل برسان
وز عشق خودم چاشنی دل برسان
تا چند مجاز بی‌حقیقت باشم
در راه شدم پیر به منزل برسان
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۸ - اکنون که شد از عید گلستان خندان
اکنون که شد از عید گلستان خندان
طفلان ز چه باشند به مکتب گریان
آزادی طفل باشد این فصل چنان
کازاد کنند یوسفی از زندان
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - اسرار نهان فاش نباید گفتن
اسرار نهان فاش نباید گفتن
جز حیرت سامع نفزاید گفتن
هر چند که آیینه جدا نیست ز عکس
لیک آینه را عکس نشاید گفتن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - بی‌ذوق نشاید ره معنی رفتن
بی‌ذوق نشاید ره معنی رفتن
نتوان این راه را به دعوی رفتن
هر چند که حرف راه منزل گویی
زان راه به منزل نرسی بی‌رفتن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - بی‌شرع ره خدا نشاید رفتن
بی‌شرع ره خدا نشاید رفتن
بی‌جاده به هیچ جا نشاید رفتن
در بادیه‌ای که راه و بیراه یکی‌ست
ره بی‌ پی‌رهنما نشاید رفتن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - جز مدح علی نمی‌توانم گفتن
جز مدح علی نمی‌توانم گفتن
جز این گوهر نمی‌توانم سفتن
گر صیقل مدحش نبود گرد ملال
زایینه دل نمی‌توانم رفتن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - چون سنگ ستم پیشه کند دل خستن
چون سنگ ستم پیشه کند دل خستن
مردی نبود شکستن و وارستن
سهلست شکست شیشه از سنگ ولی
سخت است به سنگ خوردن و نشکستن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - در شوره زمین تاک نشاید کشتن
در شوره زمین تاک نشاید کشتن
غیر از خس و خاشاک نشاید کشتن
جز در دل پاکان مفکن تخم امید
کاین دانه بهر خاک نشاید کشتن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۵ - باید به لباس نیستی هست شدن
باید به لباس نیستی هست شدن
بر پا بودن ولیک از دست شدن
سر رشته به کف داشتن و مست شدن
اندازِ بلند کردن و پست شدن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - تا چند به فکر خودپرستی بودن!
تا چند به فکر خودپرستی بودن!
باید یک چند محو مستی بودن
بر نیستیی زن که سبکبار شوی
تا کی در زیر بار هستی بودن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - آن شاخ گل ارچه هست پنهان ز چمن
آن شاخ گل ارچه هست پنهان ز چمن
از فیض وجود اوست گیتی گلشن
خورشید اگر چه هست در ابر نهان
از نورویست باز عالم روشن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۸ - فیّاض ز عقل سر به مستی بَر کُن
فیّاض ز عقل سر به مستی بَر کُن
این ره بگذار و راه دیگر سر کن
یک عمر ز زهد کله خشکی دیدی
یک دم ز می عشق دماغی تر کن
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۲۹ - چون عقل قبولم نکند دردم من
چون عقل قبولم نکند دردم من
چون نفس زونم نشود مردم من
عشقم که قبول طبع ناکس نشوم
پیدا کن قدر مرد و نامردم من