تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - تا کی فیّاض ترک مستی تا کی!
تا کی فیّاض ترک مستی تا کی!
زاهد چو نیی تو، بت‌پرستی تا کی!
این بار گران زور دگر می‌خواهد
عجز تو و طمطراق هستی تا کی!
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - تا کی هدف بوده و نابوده شوی
تا کی هدف بوده و نابوده شوی
ترسم در زیر بار فرسوده شوی
تا چند به دوش خود کشیدن خود را
بردار ز خود دست که آسوده شوی
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۵۲ - ای آنکه به چهره کمتر از باغ نیی
ای آنکه به چهره کمتر از باغ نیی
در دل سیهی چو لالهٔ داغ نیی
از جستن صیدی چون من از بند غمت
داغم من و داغم که چرا داغ نیی
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱ - رندان به فضایل مسپاسید مرا
رندان به فضایل مسپاسید مرا
بلکه ز رذایل بهراسید مرا
من خود دانم که بدتر از من کس نیست
از من بهتر نمی‌شناسید مرا
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۲ - خیز ای حبشی موی و فرنگی آداب
خیز ای حبشی موی و فرنگی آداب
کز گرسنگی بروم چین خورده و تاب
یا تا خط بصره ریز در جام شراب
یا شامم ده که هست بغداد خراب
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۳ - این مقبره کش آیت ظل اللهی است
این مقبره کش آیت ظل اللهی است
انوار کرامتش زمه تا ماهی است
سبط علی و شهنشهش نام بلی
جز سبط علی که زیب شاهنشاهی است
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۴ - جیحون که بهره میکده میخواری اوست
جیحون که بهره میکده میخواری اوست
بی پردگیش امید ستاری اوست
گر زشت بود گناه بردن سوی حشر
پس مهمل صرف نام غفاری او است
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۵ - بر خاوری از تیر وزحل چاکری است
بر خاوری از تیر وزحل چاکری است
مریخش بنده زهره اش مشتری است
بدراست بچرخ نثر ازان بی نقص است
شمس است به برج نظم از آن خاوری است
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۶ - بی ذکر علی صومعه و دیری نیست
بی ذکر علی صومعه و دیری نیست
کس را پی درک ذات او سیری نیست
گوینده که از غیر علی چشم بپوش
هرجا نگرم علی بود غیری نیست
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۷ - مفتی زمی مفت در انکار نبود
مفتی زمی مفت در انکار نبود
کی بود که اندر پی این کار نبود
گر هر چه حرام گشته مستی میداشت
در مدرسه یک آدم هشیار نبود
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۸ - امروز ملک زاده ضرغام نبرد
امروز ملک زاده ضرغام نبرد
اسبی دادم پلنگ وش کوه نورد
ازبس بهوا بردم و پا ئین آورد
از اسب گذشته کار مسهل هم کرد
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۹ - لیمو زلبت چو شکر ناب شود
لیمو زلبت چو شکر ناب شود
عنقا زدم تیر تو در تاب شود
یکذره زمهر رخ چون کوکب تو
گر بر دل البرز خورد آب شود
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۰ - حاجی که زساز عیش سوزی نخرد
حاجی که زساز عیش سوزی نخرد
تا مزرعه زری بروزی نخرد
صد ده دارد بیزد اندرهمه عمر
کش هیچکسش گزی بگوزی نخرد
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۱ - سیل ار سوی شه شد دلت از جانرود
سیل ار سوی شه شد دلت از جانرود
کز سیل جسارت بشه ما نرود
دریاست چو طبع شاه پس دلشده نیل
سوی که رود گر که بدریا نرود
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۲ - شهزاده نادر آن وحید همه شهر
شهزاده نادر آن وحید همه شهر
کز عاطفتش به از شکر گردد زهر
مقصود ویست اینکه حکیمان گویند
انسان تمام نادر است اندر دهر
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۳ - خیاط پسر کز مژه کین ورزش
خیاط پسر کز مژه کین ورزش
مقراض نهد در اهل بخیه طرزش
دیبای ولاش گز نکرده نبری
کاین پارچه سوزن نرود بر درزش
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۴ - دِهْ سرخ‌مِیی کَز تُتُقِ اَنوارش
دِهْ سرخ‌مِیی کَز تُتُقِ اَنوارش
شرمنده شوند ثابت و سیّارش
تن آینه‌وَش چنان شود زو صافی
کز سینهٔ مرد بنگری اسرارش
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۵ - آنشوخ که زد شرر بجانها خشمش
آنشوخ که زد شرر بجانها خشمش
زلفش دل خلق برد و داند پشمش
چشمی او راست تنگ و ...گشاد
ایکاش ...بود اثری ازچشمش
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۶ - شهزاده محمد ای شه شیر مصاف
شهزاده محمد ای شه شیر مصاف
کز صارم تو گاو زمین دزدد ناف
بامردیت این عجب بود کافتاده است
در وعده تو چون زن خصم تو خلاف
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۷ - آن مرد شریف نام مردود کثیف
آن مرد شریف نام مردود کثیف
کز هستی او یافته امکان تخفیف
دیدم چو ...گفت
آسوده توان خفت در این جای شریف