تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۱۵ - اسبیات
اسپی دارم کز غمش سوخته ام
با عیب سراپاش نظر دوخته ام
گفتم که به صاحبش روم رد سازم
گفتا که به کل عیب بفروخته ام
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۱۶ - اسبیات
اسپی که به آب و علفش پروردم
شد از غم او زیاده بار دردم
یک سال بهار عمر صرفش کردم
از باغ بلند تا به شهر آوردم
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۱۷ - ای آنکه تویی حیات ما باعث بود
ای آنکه تویی حیات ما باعث بود
هستند جهانی به حیاتت خوشنود
چون ذره به خاک رفته بودم شاها
خورشید عنایتت مرا زنده نمود
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۱۸ - صاحب جاها چشم سحرخیز به توست
صاحب جاها چشم سحرخیز به توست
عمر خضر و دولت پرویز به توست
تب از بدنت عرق شد و ریخت به خاک
از بس که دعای شمس تبریز به توست
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۱۹ - شاها نفست مسیح را دم بخشید
شاها نفست مسیح را دم بخشید
لطف تو به حال بنده مرهم بخشید
من چینم از ذره کویت کمر
خورشید تو زندگی به عالم بخشید
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۰ - ای قبله زخدمتت بسی مهجورم
ای قبله زخدمتت بسی مهجورم
عمریست از این فیض سعادت دورم
رنجوریم از راه کسل نیست مرا
چون دور ز دیدار توام رنجورم
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۱ - اعدای تو را خاک بود مأوایش
اعدای تو را خاک بود مأوایش
تیغ تو بود به فرق دشمن جایش
خصم تو اگر به آسمان بگریزد
چون بادبرک زمین کشد از پایش
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۲ - شاها همه خلق بنده همت تو
شاها همه خلق بنده همت تو
اقبال سعادتند در خدمت تو
گردون به لباس تازه ممتازم کرد
چون دست زدم به دامن دولت تو
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۳ - شاها بودم نشسته در خلوت خود
شاها بودم نشسته در خلوت خود
امید گسسته بودم از راحت خود
چون سایه به خاک راه یکسان بودم
از لطف تو راست کرده ام قامت خود
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۴ - ای شاه چراغ بزمت افروخته اند
ای شاه چراغ بزمت افروخته اند
اعدای تو را شعله صف سوخته اند
در روز ازل قبای شاهنشاهی
بر قامت جامه زیب تو دوخته اند
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۵ - ای شاه چو سرو باغ یکتا شده ام
ای شاه چو سرو باغ یکتا شده ام
انگشت نمای در بخارا شده ام
عمریست که بنده بی سر و پا بودم
از لطف تو صاحب سرو پا شده ام
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۶ - ای شسته به مشک تر دهان قلمت
ای شسته به مشک تر دهان قلمت
پرورده به مغز استخوان قلمت
ننهاده به حرف تو کسی انگشتی
چون شمع دراز است زبان قلمت
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۷ - صاحب جاها تویی رفیع الدرجات
صاحب جاها تویی رفیع الدرجات
باشد قلمت خضر و دوات آب حیات
امروز مرا به سر خطی شاد بکن
عمریست امیدوارم از ماه برات
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۸ - ای شیشه به آب خضر کام قلمت
ای شیشه به آب خضر کام قلمت
وی گشته علم چو سرو نام قلمت
در پیش تو خصم لام نتواند گفت
بربسته لب حسود نام قلمت
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۲۹ - صاحب جاها فراغت از دل یابی
صاحب جاها فراغت از دل یابی
از نخل مراد خویش حاصل یابی
مانند تو کاملی درین عالم نیست
صحت یابی، صحت کامل یابی
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۳۰ - صاحب جاها مراد از دل یابی
صاحب جاها مراد از دل یابی
از گلشن عمر خویش حاصل یابی
هر جا باشم دعای تو ورد منست
صحت یابی صحت کامل یابی
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۳۱ - صاحب جاها همیشه من رنجورم
صاحب جاها همیشه من رنجورم
از همنفسان خویشتن مهجورم
عمریست به دست و پای من قوت نیست
از خدمت تو ز ناتوانی دورم
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۳۲ - عمریست ز گلزار تماشا دورم
عمریست ز گلزار تماشا دورم
از فیض ملازمت بسی مهجورم
دیدار تو را همیشه دل خواهانست
از بس که ز نادیدن تو رنجورم
صغیر اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۸ - قطعه
هرجا که بپاست طرفه کاخی مردم
پرسند ز یکدگر که این منزل کیست
من نیز در آن خیره بمانم‌ام ا
حیرانم از اینکه خشتش آیا گل کیست
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۲ - ای لطف تو بگشوده به من باب عطا
ای لطف تو بگشوده به من باب عطا
ناگفته و گفته حاجتم کرده روا
حاجات دگر کنون مرا در نظر است
بنمای روا به حرمت آل عبا