تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۹ - باز آمد و رفت و هجر خونخوار بماند
باز آمد و رفت و هجر خونخوار بماند
ز آن روز سفید این شب تار بماند
در دیده ما نگاه نومید نشست
در سینه ما امید بیمار بماند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۰ - چون اشک ز خون هوسم ساخته‌اند
چون اشک ز خون هوسم ساخته‌اند
چون ناله ز دود نفسم ساخته‌اند
بیگانه‌ی پروازِ مرادست پرم
گویی ز برای قفسم ساخته‌اند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۱ - امروز که باغ و راغ آراسته‌اند
امروز که باغ و راغ آراسته‌اند
وز نکهت گل دماغ آراسته‌اند
رشک سوسن ز لاله بیشم سوزد
کش سر تا پا ز داغ آراسته‌اند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۲ - ارباب وفا ز ما وفا می‌طلبند
ارباب وفا ز ما وفا می‌طلبند
صبحند و ز من نور و ضیا می‌طلبند
آری آنها که از کمال آگاهند
هر چند زرند کیمیا می‌طلبند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۳ - در روز ازل بخت زبونم دادند
در روز ازل بخت زبونم دادند
این جرعه ازین جام نگونم دادند
چون تشنه به خون خویش دیدند مرا
از هر بن مو دجله خونم دادند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۴ - روزم ز فراق دود گلخن سازند
روزم ز فراق دود گلخن سازند
در وصل شبم چراغ ایمن سازند
شمعم که درین انجمن راز مرا
هر صبح کشند و باز روشن سازند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۵ - آن روز که چهره عذاب افروزند
آن روز که چهره عذاب افروزند
وین مشت خس از تاب قیامت سوزند
بر سر گل خورشید به محشر آیم
تا دوزخیان گرم‌روی آموزند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۶ - در ساغر عیش باده خامان ریزند
در ساغر عیش باده خامان ریزند
عشاق ز دیده خون به دامان ریزند
بی‌درد کجا ذوق محبت ز کجا
این شهد به کام تلخکامان ریزند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۷ - این خشک‌بران که دست‌کشت هوسند
این خشک‌بران که دست‌کشت هوسند
گویند هماییم ولیکن مگسند
خشنود ز کامرانی بی‌طربند
خرسند به زندگانی بی‌نفسند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۸ - نوروز چو خان به بخت فیروز کند
نوروز چو خان به بخت فیروز کند
دولت عید مراد آن روز کند
هر روز که در دولت او کهنه شود
آن را به شگون زمانه نوروز کند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۹ - زآن خوبتری که کس خیال تو کند
زآن خوبتری که کس خیال تو کند
یا همچو منی فکر وصال تو کند
شاید که به آفرینش خود نازد
ایزد چو تماشای جمال تو کند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۰ - چون جان و دل از درش سفر ساز کنند
چون جان و دل از درش سفر ساز کنند
سر تا پایم ولوله آغاز کنند
همچون سپه شکسته اول منزل
یک یک سوی کوی دوست پرواز کنند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۱ - این کج نظران به گلشنی رو نکنند
این کج نظران به گلشنی رو نکنند
تا همچو گلش رخنه شش سو نکنند
آغوش مشام بر گلی نگشایند
کش چون گل آفتاب بی بو نکنند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۲ - عشقت صنما دل مشوش خواهد
عشقت صنما دل مشوش خواهد
از دیده به جای آب آتش خواهد
گو غم شبخون آر بر آن بوالهوسی
کو روی تو بیند و دل خوش خواهد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۳ - این خلد که از فیضص ازل یاد دهد
این خلد که از فیضص ازل یاد دهد
خاکش نفس مسیح بر باد دهد
رضوان اگر این بهشت را دریابد
آن جنت کهنه را به شداد دهد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۴ - آن ساقی گلچهره که می می‌پیمود
آن ساقی گلچهره که می می‌پیمود
میر مجلس دوش هم آغوشش بود
تا صبح پسین عبادتی می‌کردند
آن یک به رکوع بود و آن یک به سجود
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۵ - گر جانت درین بادیه بی‌آب بود
گر جانت درین بادیه بی‌آب بود
در تشنه‌‌لبی چو شعله در تاب بود
زنهار مخور فریب عادت کانجا
دریا تشنه سراب سیراب بود
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۶ - شوخی که گلش بهار امید بود
شوخی که گلش بهار امید بود
با تنباکوش الفت جاوید بود
هم عارض خورشید بپوشد از ناز
ز آن ابر که خانه‌زاد خورشید بود
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۷ - هجر تو و دیده آتش و موم بود
هجر تو و دیده آتش و موم بود
چشمی که ترا ندیده آن شوم بود
ای قبله دیده دیده خود کافر نیست
کز قبله خود همیشه محروم بود
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۸ - دوشت گویا دل به خروش آمده بود
دوشت گویا دل به خروش آمده بود
وز ساغر درد جرعه‌نوش آمده بود
کز غصه سپهر خاک بر سر مَی‌کرد
خون در تن قدرسیان به جوش آمده بود