تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۰ - عشقی که زمن دود بر آورد این است
عشقی که زمن دود بر آورد این است
خون می خورم و بعشق در خورد این است
اندیشه آن نیست که دردی دارم
اندیشه به تو نمیرسد درد این است
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۱ - عشق چو توئی کجا توان پنهان داشت
عشق چو توئی کجا توان پنهان داشت
یا بر دل خود فراق تو آسان داشت
گویند بدار دست از او تا برهی
تو جان منی دست ز جان نتوان داشت
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۲ - عشق تو که از آتش غیرت افروخت
عشق تو که از آتش غیرت افروخت
هر مایه که داشتم به جز یاد تو سوخت
آسوده روم به گور و خسبم کاین دل
از هر غم تو هزار شادی افروخت
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۳ - گر بر سر شهرت و هوی خواهی رفت
گر بر سر شهرت و هوی خواهی رفت
از من خبرت که بینوا خواهی رفت
بنگر که کیئی و از کجا آمده ای
می بین که چه میکنی کجا خواهی رفت
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۴ - گل بود که در جهان رخ رنگین داشت
گل بود که در جهان رخ رنگین داشت
و اندر چمن باغ طرب آئین داشت
او نیز چو عرضه کرد از دل خویش
در سینه دوصد پاره دل خونین داشت
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۵ - من پای برهنه دشت سنگستان است
من پای برهنه دشت سنگستان است
وین سینه ز تیر غم خدنگستان است
گرعزت و حرمتی ندارم چه عجب
من مصحفم و جهان فرنگستان است
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۶ - من خسرو علم و آسمان گاه من است
من خسرو علم و آسمان گاه من است
من سالک هستی و جهان راه من است
این جو فلک مثال یک چاه من است
یونان کده عقول بنگاه من است
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۷ - مه ساغر و آسمان خم باده ماست
مه ساغر و آسمان خم باده ماست
خورشید سویدای دل ساده ماست
حکمت رهی روان آزاده ماست
نه صومعه وقف تار سجاده ماست
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۸ - وصل تو بهشت جاودان دل ماست
وصل تو بهشت جاودان دل ماست
خاک قدمت کوثر جان و دل ماست
کوی تو بهین هر دو جهان دل ماست
عنقای غمت در آشیان دل ماست
میرداماد : رباعیات
شماره ۷۹ - ویرانه خاطرم که حکمت کده است
ویرانه خاطرم که حکمت کده است
بر درگهش از عقول قوسی زده است
هرجوهر حکمت که ره دل زده است
از خازن طبع من یکی کم شده است
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۰ - هر درد کزو دیده دوران خیره ست
هر درد کزو دیده دوران خیره ست
در دوده کرمان و جودم زیره ست
گر کوکبی اندر فلک بخت من است
همچون شب هجر و روز حسرت تیره ست
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۱ - یک نامه به من رسید از حضرت دوست
یک نامه به من رسید از حضرت دوست
کاین شعله جانم همه از آتش اوست
آن نامه نگاری که به یک جلوه ناز
نه جان به بدن گذاشت نه مغز به پوست
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۲ - دیوانه عشق پیرو عاقل نیست
دیوانه عشق پیرو عاقل نیست
آن دل که بجز تو یار خواهد دل نیست
با غیر تو همعنان شدن مشکل ماست
در راه غمت دادن جان مشکل نیست
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۳ - هر جا که توئی دین و دل ما آنجاست
هر جا که توئی دین و دل ما آنجاست
آنجا که تو نیستی شگفتا که کجاست
از سینه هرآن نغمه که آید به زبان
با نام تو و ذکر تو در شور و نواست
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۴ - هر بیش و کمی که هست مارا از تست
هر بیش و کمی که هست مارا از تست
اندوه و نشاط و زشت و زیبا از تست
در کوی بلا رهرو سرگردانیم
گرهست چراغی به ره ما از تست
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۵ - دانی ز جهان چه طرف بر بستم هیچ
دانی ز جهان چه طرف بر بستم هیچ
وز حاصل ایام چه در دستم هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ
و آن جام جمم ولی چو بشکستم هیچ
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۶ - دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
اندیشه و اعتبار دنیا همه هیچ
ای جان به دیار هیچ دل هیچ مبند
زیراکه بود دیار دنیا همه هیچ
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۷ - هیچ است جهان و زندگی در آن هیچ
هیچ است جهان و زندگی در آن هیچ
عهدش همه هیچ و رشته پیمان هیچ
بر طاق شکسته جهان دل مسپار
کاین کاخ خرابه است و این ایوان هیچ
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۸ - آوای تو بر دل حزین ما را راح
آوای تو بر دل حزین ما را راح
لعل لبت ای ماه جبین ما را راح
راه من و دل بجز ره عشق تو نیست
ای ماه رخ تو نازنین ما را راح
میرداماد : رباعیات
شماره ۸۹ - آن آفت خرمن سکون می آید
آن آفت خرمن سکون می آید
ای دیده بیا ببین که چون می آید
ای دل برو و خانه جان پاک بروب
کآن خانه خدا ز در درون می آید