تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۰ - ای دیده دگر خرد تباهی نکنی
ای دیده دگر خرد تباهی نکنی
با شعله هوای خانه خواهی نکنی
ای دل به ستم بسوز تا باردگر
عشق آتشی ار کند گیاهی نکنی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۱ - ای دیده به آتش آشنائی نکنی
ای دیده به آتش آشنائی نکنی
چون برق بلا جهد گیائی نکنی
ای رخنه غم نگفتمت کاتش عشق
چون شعله کشدتورهنمایی نکنی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۲ - ای دیده به روشنی چو اختر بادی
ای دیده به روشنی چو اختر بادی
کآخر در عیش بر رخم بگشادی
گر خون دلم بریختی در شب هجر
نظاره دیت به روز وصلم دادی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۳ - تا روز رخت شد چو شراب عنبی
تا روز رخت شد چو شراب عنبی
روزم همه تیره شد ببین بوالعجبی
خورشید فلک ندید هم روز بخواب
زان شب که شب از زلف تو آموخت شبی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۴ - تاراج متاع اختیارم کردی
تاراج متاع اختیارم کردی
در رهگذر بلا غبارم کردی
گفتم بشکیبم از تو آتش رسنی
در گردن جان بیقرارم کردی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۵ - دل پیش غمت جزیه برد غمناکی
دل پیش غمت جزیه برد غمناکی
سر باج دهد تا شودت فتراکی
آنروز که شعله ور شود غمزه تو
جان رشوه دهد تا که کند خاشاکی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۶ - در ده می لعل لاله گون صافی
در ده می لعل لاله گون صافی
بگشای ز حلق شیشه خون صافی
کامروز ز جام می برون نیست مرا
یک دوست که دارد اندرون صافی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۷ - عمری بگذشت از آنکه در خواب شبی
عمری بگذشت از آنکه در خواب شبی
از باده جام وصل حوری نسبی
تر شد لبم و هنوز چون یاد کنم
بیخود گردم چو مست جام طربی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۸ - گرد دل من ز غم حصاری کردی
گرد دل من ز غم حصاری کردی
چشم ترم ابر شعله باری کردی
من عمر گیاه برق عشقت کردم
تو هستی من صاعقه زاری کردی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۳۹ - هستی بتو قائم است و موجود توئی
هستی بتو قائم است و موجود توئی
در کعبه و در بتکده معبود توئی
گر قصد حرم کنند و گر سجده بت
معبود همه توئی و مقصود توئی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۴۰ - یکدم ز دل فکار بیرون نروی
یکدم ز دل فکار بیرون نروی
زین سینه شعله زار بیرون نروی
این خاطر فتنه لاخ نه در خورتست
لیکن زوی ای نگار بیرون نروی
میرداماد : اشعار عربی
شمارهٔ ۶ - : قد یتمنی الوشق فلولا جسدی
قد یتمنی الوشق فلولا جسدی
طیرت الیک مستطارا خلدی
لوان من الامور شیئا بیدی
مزقت علی الدهر رباط الامدی
فی مشهدک النور من الارض جلی
فی مرقدک الحیوه بالقبر ثوی
القلب حماک یا امام الشهدا
والروح فداک یا حسین بن علی
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۱ - هستی نبود سزای کس غیر خدا
هستی نبود سزای کس غیر خدا
او هستی محض و ما سوا هست نما
در هستی ما شروط هستی نایاب
در هستی حق کمال هستی پیدا
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۲ - ای آنکه خدای خویش دانیم ترا
ای آنکه خدای خویش دانیم ترا
طاعت بسزا کجا توانیم ترا
گویند خدای را به حاجات بخوان
حاضرتر از آنی که بخوانیم ترا
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳ - افسوس ز گام بر غلط هشته ی ما
افسوس ز گام بر غلط هشته ی ما
وین رفته ز دست سود و سر رشته ی ما
در مزرع دل فشانده‌ام تخم امید
ای ابر کرم ببار بر کشته ی ما
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴ - ای آنکه توئی به هستی خود واجب
ای آنکه توئی به هستی خود واجب
بر جمله ی ماسوا به هستی واهب
علم تو به غیر هستیت نیست که نیست
از محضر هستی تو چیزی غایب
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۵ - اثنی عشری ز زاده بوطالب
اثنی عشری ز زاده بوطالب
تا مهدی منتظر امام غائب
حب همه را بخویش میدان واجب
تا فوز عظیمت رسد از هر جانب
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۶ - از معنی کنت کنز دریاب نکات
از معنی کنت کنز دریاب نکات
حق کرد یکی تجلی از ذات بذات
گشتند بذات او نماینده ذوات
معلول شود بعین علت اثبات
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۷ - در صرف وجود فرق و تمییزی نیست
در صرف وجود فرق و تمییزی نیست
وز غیر که منفی است پرهیزی نیست
یعنی نبود خدای را مثل و شریک
هستی همه اوست، غیر او چیزی نیست
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۸ - عالم چو حباب و هستی حق چو یم است
عالم چو حباب و هستی حق چو یم است
زین بحر نمایش حبابی کرم است
جز هستی بحر، هر نمودی است دمی
بودی که نمود اوست یکدم عدم است