تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۷ - از سبحهٔ من، پیر مغان رفت ز هوش
از سبحهٔ من، پیر مغان رفت ز هوش
وز نالهٔ من، فتاد در شهر خروش
آن شیخ که خرقه داد و زنار خرید
تکبیر ز من گرفت، در میکده دوش
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۸ - ای زاهد خود نمای سجاده به دوش
ای زاهد خود نمای سجاده به دوش
دیگر پی نام و ننگ، بیهوده مکوش
ستاری او چو گشت در عالم فاش
پنهان چه خوری باده؟ برو فاش بنوش
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۹ - کردیم دلی را که نبد مصباحش
کردیم دلی را که نبد مصباحش
در خانهٔ عزلت، از پی اصلاحش
و ز «فر من الخلق» بر آن خانه زدیم
قفلی که نساخت قفلگر مفتاحش
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۰ - از ذوق صدای پایت، ای رهزن هوش
از ذوق صدای پایت، ای رهزن هوش
وز بهر نظارهٔ تو ای مایهٔ نوش
چون منتظران به هر زمانی صد بار
جان بر در چشم آید و دل بر در گوش
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۱ - از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ
از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ
وز بس که به معصیت فرو بردم چنگ
اهل اسلام از مسلمانی من
صد ننگ کشیدند ز کفار فرنگ
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۲ - یک چند، میان خلق کردیم درنگ
یک چند، میان خلق کردیم درنگ
ز ایشان به وفا، نه بوی دیدیم نه رنگ
آن به که ز چشم خلق پنهان گردیم
چون آب در آبگینه، آتش در سنگ
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۳ - در چهره ندارم از مسلمانی رنگ
در چهره ندارم از مسلمانی رنگ
بر من دارد شرف، سگ اهل فرنگ
آن روسیهم که باشد از بودن من
دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۴ - در مدرسه جز خون جگر، نیست حلال
در مدرسه جز خون جگر، نیست حلال
آسوده دلی، در آن محال است، محال
این طرفه که تحصیل بدین خون جگر
در هر دو جهان، جمله وبال است، وبال
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۵ - عمری است که تیر زهر را آماجم
عمری است که تیر زهر را آماجم
بر تارک افلاس و فلاکت، تاجم
یک شمه ز مفلسی اگر شرح دهم
چندان که خدا غنی است، من محتاجم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۶ - غم‌های جهان در دل پر غم داریم
غم‌های جهان در دل پر غم داریم
وز بحر الم، دیدهٔ پر نم داریم
پس حوصلهٔ تمام عالم باید
ما را که غم تمام عالم داریم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۷ - افسوس که عمر خود تباهی کردیم
افسوس که عمر خود تباهی کردیم
صد قافلهٔ گناه، راهی کردیم
در دفتر ما نماند یک نکته سفید
از بس به شب و روز سیاهی کردیم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۸ - بی روی تو، خونابه فشاند چشمم
بی روی تو، خونابه فشاند چشمم
کاری به جز از گریه، نداند چشمم
می‌ترسم از آنکه حسرت دیدارت
در دیده بماند و نماند چشمم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵۹ - یکچند، در این مدرسه‌ها گردیدم
یکچند، در این مدرسه‌ها گردیدم
از اهل کمال، نکته‌ها پرسیدم
یک مسله‌ای که بوی عشق آید از آن
در عمر خود، از مدرسی نشنیدم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۰ - ما با می و مینا، سر تقوی داریم
ما با می و مینا، سر تقوی داریم
دنیا طلبیم و میل عقبی داریم
کی دنیی ودین به یکدگر جمع شوند
این است که نه دین و نه دنیا داریم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۱ - در خانهٔ کعبه، دل به دست آوردم
در خانهٔ کعبه، دل به دست آوردم
دل بردم و گبر و بت‌پرست آوردم
زنار ز مار سر زلفش بستم
در قبلهٔ اسلام، شکست آوردم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۲ - هر چند که رند کوچه و بازاریم
هر چند که رند کوچه و بازاریم
ای خواجه مپندار که بی‌مقداریم
سری که به آصف سلیمان دادند
داریم، ولی به هر کسی نسپاریم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۳ - خو کرده به خلوت، دل غم فرسایم
خو کرده به خلوت، دل غم فرسایم
کوتاه شد از صحبت مردم، پایم
تا تنهایم، هم نفسم یاد کسی است
چون هم نفسم کسی شود، تنهایم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۴ - گفتیم: مگر که اولیاییم، نه‌ایم
گفتیم: مگر که اولیاییم، نه‌ایم
یا صوفی صفهٔ صفاییم، نه‌ایم
آراسته ظاهریم و باطن، نه چنان
القصه، چنانکه می‌نماییم، نه‌ایم
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۵ - امشب بوزید باد طوفان آیین
امشب بوزید باد طوفان آیین
چندانکه برفت، گرد عصیان ز جبین
از عالم لامکان، دو صد در نگشود
بر سینهٔ چرخ، بس که زد گوی زمین
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۶ - برخیز سحر، ناله و آهی می‌کن
برخیز سحر، ناله و آهی می‌کن
استغفاری ز هر گناهی می‌کن
تا چند، به عیب دیگران درنگری
یکبار به عیب خود نگاهی می‌کن