تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۷ - فصاد، به قصد آنکه بردارد خون
فصاد، به قصد آنکه بردارد خون
می‌خواست که نشتری زند بر مجنون
مجنون بگریست، گفت: زان می‌ترسم
کاید ز دل خود غم لیلی بیرون
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۸ - یارب، تو مرا مژدهٔ وصلی برسان
یارب، تو مرا مژدهٔ وصلی برسان
برهانم از این نوع و به اصلی برسان
تا چند از این فصل مکرر دیدن
بیرون ز چهار فصل، فصلی برسان
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۹ - ای برده به چین زلف، تاب دل من
ای برده به چین زلف، تاب دل من
وی کشته به سحر غمزه، خواب دل من
در خواب، مده رهم به خاطر که مباد
بیدار شوی ز اضطراب دل من
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۰ - هر شام و سحر ملائک علیین
هر شام و سحر ملائک علیین
آیند به طرف حرم خلد برین
مقراض به احتیاط زن، ای خادم
ترسم ببری، شهپر جبریل امین
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۱ - ای عاشق خام، از خدا دوری تو
ای عاشق خام، از خدا دوری تو
ما با تو چه کوشیم؟ که معذوری تو
تو طاعت حق کنی به امید بهشت
رو رو! تو نه عاشقی، که مزدوری تو
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۲ - رویت که ز باده لاله می‌روید از او
رویت که ز باده لاله می‌روید از او
وز تاب شراب، ژاله می‌روید از او
دستی که پیاله‌ای ز دست تو گرفت
گر خاک شود، پیاله می‌روید از او
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۳ - خواهم که علیرغم دل کافر تو
خواهم که علیرغم دل کافر تو
آیینهٔ اسلام نهم، در بر تو
آنگه ز تجلی رخت، بنمایم
نوری که به طور یافت پیغمبر تو
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۴ - زاهد نکند گنه، که قهاری تو
زاهد نکند گنه، که قهاری تو
ما غرق گناهیم، که غفاری تو
او قهارت خواند و ما غفارت
آیا به کدام نام، خوش داری تو؟
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۵ - هرچند که در حسن و ملاحت، فردی
هرچند که در حسن و ملاحت، فردی
از تو بنماند، در دل من دردی
سویت نکنم نگاه، ای شمع اگر
پروانهٔ من شوی و گردم گردی
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۶ - ای هست وجود تو،ز یک قطره منی
ای هست وجود تو،ز یک قطره منی
معلوم نمی‌شود که تو چند منی
تا چند منی ز خود که: کو همچو منی؟
نیکو نبود منی، ز یک قطره منی
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۷ - تا از ره و رسم عقل، بیرون نشوی
تا از ره و رسم عقل، بیرون نشوی
یک ذره از آنچه هستی، افزون نشوی
من عاقلم، ار تو لیلی جان بینی
دیوانه‌تر از هزار مجنون نشوی
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۸ - ای دل، که ز مدرسه به دیر افتادی
ای دل، که ز مدرسه به دیر افتادی
وندر صف اهل زهد غیر افتادی
الحمد که کار را رساندی تو به جای
صد شکر که عاقبت به خیرافتادی
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۹ - ای دل، قدمی به راه حق ننهادی
ای دل، قدمی به راه حق ننهادی
شرمت بادا که سخت دور افتادی
صد بار عروس توبه را بستی عقد
نایافته کام از او، طلاقش دادی
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۸۰ - ای چرخ که با مردم نادان یاری
ای چرخ که با مردم نادان یاری
هر لحظه بر اهل فضل، غم می‌باری
پیوسته ز تو، بر دل من بار غمیست
گویا که ز اهل دانشم پنداری
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۸۱ - زاهد، به تو تقوی و ریا ارزانی
زاهد، به تو تقوی و ریا ارزانی
من دانم و بی‌دینی و بی‌ایمانی
تو باش چنین و طعنه می‌زن بر من
من کافر و من یهود و من نصرانی
شیخ بهایی : دیوان اشعار
مستزاد
هرگز نرسیده‌ام من سوخته جان،
روزی به امید
وز بخت سیه ندیده‌ام، هیچ زمان،
یک روز سفید
قاصد چو نوید وصل با من می‌گفت،
آهسته بگفت
در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟
این حرف شنید
فروغی بسطامی : تضمین‌ها
شماره ۳ - این چار رباعی از شه تاجور است
این چار رباعی از شه تاجور است
کارایش دیوان قضا و قدر است
چون بنویسی دهندهٔ کام دل است
چون بسرایی برندهٔ هوش سر است
«امروز سوار اسب رهوار شدم
از بهر شکار سوی کهسار شدم
آن قدر به چنگ باز و تیهو آمد
کز کثرت قتلشان در آزار شدم»
«باران ز هوا هم چو سرشکم آید
وز آمدنش به دشت رشکم آید
زان راه که باریدن باران ز چه روست
آنجا که چو سیل از مژه اشکم آید»
«دیدار تو دیدنم میسر نشود
هیچم به تو ماه روی رهبر نشود
هر چند کز آتش غمت می‌سوزم
لیکن گویم که چون تو دلبر نشود»
«دوری تو کرد زار و رنجور مرا
بی روی تو دیو است کنون حور مرا
گر وصل تو بار دگرم دست دهد
در هر دو جهان بس است منظور مرا»
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱ - از کشت عمل بس است یک خوشه مرا
از کشت عمل بس است یک خوشه مرا
در روی زمین بس است یک گوشه مرا
تا چند چو کاه گرد خرمن گردیم
چون مرغ بس است دانه‌ای توشه مرا
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۲ - دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
از نشهٔ عشق او نه از بادهٔ ناب
دانست که عاشقم ولی می‌پرسید
این کیست، کجایی است، چرا خورده شراب
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۳ - تا قبلهٔ ابروی تو ای یار کج است
تا قبلهٔ ابروی تو ای یار کج است
محراب دل و قبلهٔ احرار کج است
ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیم
آن قبله مراست گر چه بسیار کج است