تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۳۰ - بوطالب نعمه ای گشاده‌دل و دست
بوطالب نعمه ای گشاده‌دل و دست
با دست و دلت بحر و فلک ناقص و پست
هر زیور کان خدای بر جد تو بست
جز نام پیمبری دگر جمله‌ت هست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱ - ای صبر ز دست دل معشوقه‌پرست
ای صبر ز دست دل معشوقه‌پرست
این بار به دامن تو خواهم زد دست
کو باز مرا بر آتش دل بنشاند
واندر سر زلف یار ساکن بنشست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲ - دی می‌شد و از شکوفه شاخی در دست
دی می‌شد و از شکوفه شاخی در دست
گفتم به شکوفه وعده بود این آن هست
برگشت و به طعنه گفت ای عشوه‌پرست
نشنیدی که هرچه بشکفت نه بست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳ - از حادثه‌ای که هرچه زو گویم هست
از حادثه‌ای که هرچه زو گویم هست
هرچند که بشکست مرا هیچ نبست
گفتند شکسته‌ای به دست آور دست
آورده‌ام آن شکسته لیکن هم دست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴ - دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست
دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست
کز من اثری نماند جز باد به دست
از شرم بمیرم ار بپرسی فردا
کان دلشده زنده هست گویند که هست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵ - گفتند که شعر تو ملک داشت به دست
گفتند که شعر تو ملک داشت به دست
گفتم عجبا و جای این معنی هست
او فرع و چنان دلیر در بحر نشست
من اصل و به بیم در ز جیحون پیوست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶ - ای عهد تو عید کامرانی پیوست
ای عهد تو عید کامرانی پیوست
افتاد بهار پیش بزم تو ز دست
زیبنده‌تر از مجلس تو دست بهار
بر گردن عید هیچ پیرایه نبست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷ - گفتند که گل چمن به یکبار آراست
گفتند که گل چمن به یکبار آراست
برخاست و کلید باغ و کاشانه بخواست
گل گفت که با او نبود کارم راست
دانی چه گلابخانه را راه کجاست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸ - در کوی تو هیچ کار من ناشده راست
در کوی تو هیچ کار من ناشده راست
ایام به کین خواستن من برخاست
واخر به دلت گذر کند چون بروم
کان دلشده کی رفت و چگونه‌ست و کجاست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹ - عدل تو زمانه را نگهدار بس است
عدل تو زمانه را نگهدار بس است
تایید تو دین و ملک را یار بس است
چون کار جهان کلک تو می‌دارد راست
تا هست جهان کلک تو بر کار بس است
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰ - دل بر سر عهد استوار خویش است
دل بر سر عهد استوار خویش است
جان در غم تو بر سر کار خویش است
از دل هوس هر دو جهانم برخاست
الا غم تو که بر قرار خویش است
انوری : رباعیات
رباعی ۴۱ - عشقی که همه عمر بماند این است
عشقی که همه عمر بماند این است
دردی که ز من جان بستاند این است
کاری که کسش چاره نداند این است
وان شب که به روزم نرساند این است
انوری : رباعیات
رباعی ۴۲ - از تو طمعم یکی صراحی باده است
از تو طمعم یکی صراحی باده است
زیرا که مرا حریفکی افتاده است
چون مست شود مرا بخواهد دادن
زیرا که مرا وعده به مستی داده است
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳ - ای شاه جهان ملک جهان حسب تراست
ای شاه جهان ملک جهان حسب تراست
وز دولت و اقبال شهی کسب تراست
امروز به یک حمله هزار اسب بگیر
فردا خوارزم و صدهزار اسب تراست
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴ - در سایهٔ آن زلف مشوش که تراست
در سایهٔ آن زلف مشوش که تراست
ای بس دل سرگشتهٔ غمکش که تراست
می‌بر دل و می ده غم و فارغ می‌رو
دور از دل من زهی دل خوش که تراست
انوری : رباعیات
رباعی ۴۵ - دوشینه شب ارچه جانم از رنج بکاست
دوشینه شب ارچه جانم از رنج بکاست
چون تو به عیادت آمدی رنج رواست
بربوی عیادت تو امشب همه شب
ز ایزد به دعا درد همی خواهم خواست
انوری : رباعیات
رباعی ۴۶ - کون خر ملک ریش گاو افتادست
کون خر ملک ریش گاو افتادست
چون استر بد لایق داو افتادست
در صدر وزارتت که در عشق زرست
چون از پس راء عمرو واو افتادست
انوری : رباعیات
رباعی ۴۷ - تا حادثه قصد آل عمران کردست
تا حادثه قصد آل عمران کردست
کس نیست که او حدیث احسان کردست
احسان ز کسان بوالحسن بود مگر
کو همچو کسانش روی پنهان کردست
انوری : رباعیات
رباعی ۴۸ - زلف تو از آن دم که دلم بربودست
زلف تو از آن دم که دلم بربودست
از زیر کله روی به کس ننمودست
مانا به حکایت از لبت بشنودست
کز جملهٔ عاشقان چشمت بودست
انوری : رباعیات
رباعی ۴۹ - شاها به خدایی که ترا بگزیدست
شاها به خدایی که ترا بگزیدست
گر ملک چو تو خدایگانی دیدست
الا تو که بودست که صد باره جهان
روزان بگرفتست و شبان بخشیدست