تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۰ - حسن تو مرا ز نیکوان شاهی داد
حسن تو مرا ز نیکوان شاهی داد
عشق تو مرا به خیره گمراهی داد
از راستی‌ام نخواهی آگاهی داد
تا چند مرا پردهٔ کژ خواهی داد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - مریخ سلاح چاوشان تو برد
مریخ سلاح چاوشان تو برد
گوی تو زحل به پاسبانی سپرد
در ملکت تو چه بیش و کم خواهد شد
گر چاوش تو به پاسبان برگذرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - چون نیست یقین که شب چه خواهد آورد
چون نیست یقین که شب چه خواهد آورد
پیشش غم ناآمده نتوانم خورد
فردا چو ندانم که چه خواهد بودن
امروز چه دانم که چه می‌باید کرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - آن نور که ملک یافت از روی تو فرد
آن نور که ملک یافت از روی تو فرد
از هیچ فلک به دست نتوان آورد
وان سایه که بر زمانه عدلت پوشید
خورشید به نور پیسه نتواند کرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۴ - عاقل چو به حاصل جهان درنگرد
عاقل چو به حاصل جهان درنگرد
خشک و تر آسمان به یک جو نخرد
کو هرچه دهد یا که بیارد ببرد
حاشا چو سگی که قی کند خود بخورد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۵ - هر تیره شبی که ره به روزی نبرد
هر تیره شبی که ره به روزی نبرد
گردن به حساب عمر من برشمرد
با این همه ماتم فراقش دارم
گرچه به هزار گونه محنت گذرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۶ - بوطالب نعمه آن جهانی همه مرد
بوطالب نعمه آن جهانی همه مرد
هرگز غم این جهان خونخواره نخورد
هر طالب نعمت که بدو روی آورد
از نام پدر دامن حرصش پر کرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - این عمر که سرمایهٔ ملکیست نه خرد
این عمر که سرمایهٔ ملکیست نه خرد
چون بی‌خبران همی به سر باید برد
وز غبن چنین زنگیی پیش از مرگ
روزی به هزار مرگ می‌باید مرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۸ - صد پرده شبی فلک ز من بردارد
صد پرده شبی فلک ز من بردارد
تا روز چو شب زپرده بیرون آرد
ار دست شب و روز به شب بگریزد
هر کس که چو روز من شبی بگذارد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۹ - خود عهد کسی کسی چنین بگذارد
خود عهد کسی کسی چنین بگذارد
کاندر بد و نیک هیچ یادش نارد
جانا ز وفا روی مگردان که هنوز
خاک در تو نشان رویم دارد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۰ - گر یک شبه وصل بتم آواز آرد
گر یک شبه وصل بتم آواز آرد
یکساله فراقش فلک آغاز آرد
صد روز ارین که می‌گذارم بدهم
گر دور فلک از آن شبی باز آرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - باد سحری گذر به کویت دارد
باد سحری گذر به کویت دارد
زان بوی بنفشه‌زار مویت دارد
در پیرهن غنچه نمی‌گنجد گل
از شادی آنکه رنگ رویت دارد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۲ - گر دوست مرا به کام دشمن دارد
گر دوست مرا به کام دشمن دارد
یا خسته دل و سوخته خرمن دارد
گو دار کزین جفا فراوان بیش است
آن منت غم که بر دل من دارد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - بیننده که چشم عاقبت‌بین دارد
بیننده که چشم عاقبت‌بین دارد
می خوردن و مست خفتن آیین دارد
تا جان دارم به دست برخواهم داشت
تلخی که مزاج جان شیرین دارد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۴ - نه دل ز وصال تو نشانی دارد
نه دل ز وصال تو نشانی دارد
نه جان ز فراق تو امانی دارد
بیچاره تنم همه جهان داشت به تو
واکنون به هزار حیله جانی دارد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد
دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد
اشکم همه خرده در میان می‌دارد
جان بی‌تو کنون فراق تن می‌طلبید
دل بی‌تو کنون ماتم جان می‌دارد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۶ - شب رایت مشک رنگ بر کیوان برد
شب رایت مشک رنگ بر کیوان برد
تقدیر بدم نامه بر طوفان برد
ای روی تو روز وصل تو کشتی نوح
انصاف بده بی‌تو به سر بتوان برد؟
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - با آنکه غم عشق تو از من جان برد
با آنکه غم عشق تو از من جان برد
وان جان به هزار درد بی‌درمان برد
تا دسترسی بود مرا در غم تو
انگشت به هیچ شادیی نتوان برد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - دل در غم تو گر به مثل جان نبرد
دل در غم تو گر به مثل جان نبرد
سر در نارد به صبر و فرمان نبرد
زان می‌ترسم که عمر کوتاه دلم
این درد دراز را به پایان نبرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - موری که به چاه شست بازی گذرد
موری که به چاه شست بازی گذرد
بی‌تو شب من بدان درازی گذرد
وان شب که مرا با تو به بازی گذرد
گویی که همی بر اسب تازی گذرد