تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۰ - با دل گفتم که عشق چون روی نمود
با دل گفتم که عشق چون روی نمود
در دامن صبر چنگ محکم کن زود
دل گفت مرا که برتو باید بخشود
گر معتمد صبر تو من خواهم بود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۱ - شبها ز غمت ستم کشم باید بود
شبها ز غمت ستم کشم باید بود
وز محنت تو بر آتشم باید بود
پس روز دگر تا پی غم کور کنم
با این همه ناخوشی خوشم باید بود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - گردون به وصال ما موافق زان بود
گردون به وصال ما موافق زان بود
کین تعبیهٔ هجر در آن پنهان بود
امروز رهین شکر او نتوان بود
کان روز وصال هم شب هجران بود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۳ - دوشم ز فراق تو همه شیون بود
دوشم ز فراق تو همه شیون بود
چشمم چو پر از خون شده پرویزن بود
بر هر مژه خونی که مرا درتن بود
چون دانهٔ نار بر سر سوزن بود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۴ - یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود
یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود
وصلش به بهای جان به دست آمده بود
ارزانش ز دست من برون کرد فلک
افسوس که بس گران به دست آمده بود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۵ - بر عید رخت دلم چو پیروز نبود
بر عید رخت دلم چو پیروز نبود
از عید دل سوخته جز سوز نبود
گویند که چون گذشت روز عیدت
ای بی‌خبران چو عید خود روز نبود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۶ - دل درخور صحبت دل‌افروز نبود
دل درخور صحبت دل‌افروز نبود
زان بر من مستمند دلسوز نبود
زان شب که برفت و گفت خوش‌باد شبت
هرگز شب محنت مرا روز نبود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۷ - گل یک شبه شد هین که چو گستاخ شود
گل یک شبه شد هین که چو گستاخ شود
در پیش تو دسته دسته بر کاخ شود
خیز ای گل نوشکفته درشو به چمن
تا جامه دریده غنچه بر شاخ شود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۸ - هر کو نه به خدمت تو خرسند شود
هر کو نه به خدمت تو خرسند شود
آفاق برو حبس و زمین بند شود
وان را که به بندگی پذیری یک روز
شب را به همه حال خداوند شود
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۹ - آخر غم غور از دلم دور شود
آخر غم غور از دلم دور شود
وین ماتم هجر دوستان سور شود
لشکرکش گردون چو درآید به حمل
فرماندهٔ گیتی به نشابور شود
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۰ - تسلیم چو بر حادثه پیروز شود
تسلیم چو بر حادثه پیروز شود
هم حادثه یار و حیله‌آموز شود
هر سان که بود چو حالها گردانست
روزی به شب آید و شبی روز شود
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۱ - آنرا که خرد مصلحت‌آموز شود
آنرا که خرد مصلحت‌آموز شود
کی در غم عید و بند نوروز شود
عیدی شمرد که روز نوروز شود
هر شب به عافیت بر او روز شود
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۲ - با آنکه غم از دلم برون می‌نشود
با آنکه غم از دلم برون می‌نشود
از تلخی صبر دل زبون می‌نشود
با این همه غصه سخت جانی دارد
این دیده که از سرشک خون می‌نشود
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۳ - یک شب مه گردون به رخت می‌نگرید
یک شب مه گردون به رخت می‌نگرید
وز اشک ز دیده خون دل می‌بارید
یک قطره از آن بر رخ زیبات چکید
وان خال بدان خوشی از آن گشت پدید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۴ - آن روز که بنده خاک خدمت بوسید
آن روز که بنده خاک خدمت بوسید
بر خدمت تو هیچ سعادت نگزید
وامروز چو رنگ و رونق خویش ندید
ابرام به خانه برد و امید برید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۵ - بیداد فلک پردهٔ رازم بدرید
بیداد فلک پردهٔ رازم بدرید
تیمار جهان امیدم از جان ببرید
ای دل پس ازین کناره‌ای گیر و برو
کین کار مرا کناره‌ای نیست پدید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۶ - زان پس که وصال روی در پرده کشید
زان پس که وصال روی در پرده کشید
واندوه فراق پرده بر من بدرید
گفتم که مگر توانمش دید به خواب
خود خواب همی به خواب نتوانم دید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۷ - در مستی اگر ببرد خوابم شاید
در مستی اگر ببرد خوابم شاید
می دیده ببندد ارچه دل بگشاید
بیدار ز مادران چو تو کم زاید
بخت تو نیم که هیچ خوابم ناید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۸ - جان یک نفس از درد تو می‌ناساید
جان یک نفس از درد تو می‌ناساید
وز دل نفسی بی‌تو همی برناید
یکبار دگر وصل تو درمی‌باید
وانگه پس از آن اگر نمانم شاید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۰۹ - یک در فلک از امید من نگشاید
یک در فلک از امید من نگشاید
یک کار من از زمانه می‌برناید
جان می‌کاهد غم تو می‌افزاید
در محنت من دگرچه می‌درباید