تعداد ۶۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۴ - کم و بیش جهان در نیستی همسنگ می گردد
کم و بیش جهان در نیستی همسنگ می گردد
به دریا سیل الوان چون رسد یکرنگ می گردد
برآی از قلزم افسرده امکان به چالاکی
که در یک ساعت اینجا اشک نیسان سنگ می گردد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۵ - زمین خشک، گلزار از می گلفام می گردد
زمین خشک، گلزار از می گلفام می گردد
فلک بر مدعا گردش کند چون جام می گردد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۶ - (جنون از نشأه هشیاری من ننگ می گیرد
(جنون از نشأه هشیاری من ننگ می گیرد
ز نور توبه ام آیینه دل زنگ می گیرد)
(هلال عید در قلب شفق دانی چه را ماند؟
چو شمشیری که از خون شهیدان رنگ می گیرد)
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۷ - قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد
قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد
جنون هم سر خط داغ از من دیوانه می گیرد
دل بی دست و پای من ازان مجلس چه گل چیند
که آتش از برون بزم در پروانه می گیرد
چه مشکل خوان خطی دارد سر زلف پریشانش
که در هر حرف او صد جا زبان شانه می گیرد!
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۸ - ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم
ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم
که استغنا به صد شمع تجلی می توانم زد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۹ - نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
که مرغ زیرکی منقار با آب آشنا سازد
نگاه آن که بر آیینه روی تو می غلطد
دمش آیینه آب گهر را بی صفا سازد
رخ مقصود از آیینه وقتی جلوه گر گردد
که مالش استخوان پیکرت را رونما سازد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۰ - کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان
کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان
که بر مبلغ فزاید از تواضع آنچه کم سازد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۱ - نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد
نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد
نسیم زلفش از دل سینه ها را پاک می سازد
رخش هر خون که در دل کرد، شد خط عذرخواه او
که خون از مشک گشتن راه خود را پاک می سازد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۲ - تماشای تو از دل سینه ها را پاک می سازد
تماشای تو از دل سینه ها را پاک می سازد
شکرخند تو جانها را گریبان چاک می سازد
نمی آید ز شوخی بر زمین پا آن ستمگر را
به امید چه عاشق خویشتن را خاک می سازد؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۳ - نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد
نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد
که سوهان تیغ ناهموار را آیینه می سازد
ز مرگ عاشقان پروا ندارد حسن بی پروا
که صد طوطی ز موم سبز این آیینه می سازد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۴ - بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد
بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد
ز چشم افتاده دام تو با گلشن نمی سازد
ز عنوان بیاض دیده یعقوب شد روشن
که دورافتادگان را دیده روشن نمی سازد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۵ - نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد
نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد
دل سنگ از برای ماتم فرهاد می سوزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۶ - که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟
که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟
خطی چون نیش زنبوران ز جوی انگبین خیزد
ز فیض خاکساری سرفراز نه چمن گشتم
که می گفت این چنین سروی ازین آب و زمین خیزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۷ - صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
لبش بیهوشدارو در شراب ناب می ریزد
نمی دانم چه خصمی با نوای بلبلان دارد
که شبنم هر سحر در گوش گل سیماب می ریزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۸ - کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
ز پا افتم اگر خاری مرا در دامن آویزد
ندارد جز ندامت حاصلی آمیزش مردم
نصیب برق گردد دانه چون در خرمن آویزد
به جان خرسندی از جانان به آن ماند که یعقوبی
دهد از دست یوسف را و در پیراهن آویزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۹ - ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
لب پرشکوه گردد چون صدف خالی ز گوهر شد
کند اقبال دنیا سخت، دلهای ملایم را
نمی گیرد به خود نقش نگین چون موم عنبر شد
سبکسیرست دولت، پایداری برنمی تابد
ازان ظلمت ز آب زندگی رزق سکندر شد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۰ - ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد
ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد
ازین گلشن گل آن چیند که دستش زیر سر باشد
نمی گیرد عنان قرب هدف تیر سبکرو را
نگاه دور خوش چشمان به دل نزدیکتر باشد
وطن بیت الحزن، اخوان به چشمش گرگ می آید
عزیزی هر که را چون پیر کنعان در سفر باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۱ - جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
کف این بحر خون آشام از مغز گهر باشد
منه دل بر وفای چرخ کجرو هوش اگر داری
که دستش هر زمان چون تاک بر دوش دگر باشد
برآی از خود، جهان را زیر دست خویش اگر خواهی
که در پرواز، عالم مرغ را در زیر پر باشد
توان سیر پر طاوس کرد از هر پر زاغی
اگر آیینه انصاف در پیش نظر باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۲ - رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
طلای بی غشی چون درد بی درمان نمی باشد
سبکسیرست دولت، بند نتوان شدن یک جا
سکندر را نصیب از چشمه حیوان نمی باشد
نگردد از روانی اشک را مانع صف مژگان
عنان بحر در سرپنجه مرجان نمی باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۳ - چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
که عاشق هر دو عالم را به یک نظاره می بخشد
غلط بخشی تماشا کن که خورشید بلنداختر
ز گلها رنگ می گیرد به سنگ خاره می بخشد