تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۰ - در کار تو هر روز گرفتارترم
در کار تو هر روز گرفتارترم
غمهای ترا به جان خریدارترم
هر روز به چشم من نکو روی‌تری
هرچند که بیش بینمت زارترم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۱ - بفروختمت سزد به جان باز خرم
بفروختمت سزد به جان باز خرم
ارزان بفروختم گران باز خرم
باری خواهم ز دوستان ای دلبر
تا بو که ز دشمنان ترا باز خرم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۲ - من بنده که کمتر سگ کویت باشم
من بنده که کمتر سگ کویت باشم
این بس باشد که مدح‌گویت باشم
اقبال نیم که سال و ماه و شب و روز
واجب باشد که پیش رویت باشم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۳ - بینم دل خویش گر دهانت اندیشم
بینم دل خویش گر دهانت اندیشم
یابم تن خویش گر میانت اندیشم
یادم ناید ز سر به جان و سر تو
الا که ز خاک آستانت اندیشم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۴ - خوار و خجلم خوار و خجل باد دلم
خوار و خجلم خوار و خجل باد دلم
آسیمه‌سر و پای به گل باد دلم
در دست غمم اسیری از دست دلست
چونان که منم، اسیر دل باد دلم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۵ - بر چرخ رسید از تو دم سرد دلم
بر چرخ رسید از تو دم سرد دلم
بر دامن غم فشاندهٔ گرد دلم
خون دلم از دیده بپالود دلم
دردا دل فارغ تو از درد دلم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۶ - ای خورده به واجبی چو مردان غم علم
ای خورده به واجبی چو مردان غم علم
در تحت تصرف تو بیش و کم علم
در عمر دمی نازده الا دم علم
هم عالم عالمی هم عالم علم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۷ - پر شد ز شراب عشق جانا جامم
پر شد ز شراب عشق جانا جامم
چون زلف تو برهم زده گشت ایامم
در عشق تو این بود مراد و کامم
کز جملهٔ بندگان نویسی نامم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۸ - در خدمت تست عقل و هوش و جانم
در خدمت تست عقل و هوش و جانم
گر پیش برون روم ور از پس مانم
اقبال نیم که سال وماه و شب و روز
واجب باشد که در رکابت رانم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۹ - ای دل چو به غمهای جهان درمانم
ای دل چو به غمهای جهان درمانم
از دیده سرشکهای خونین رانم
خود را چه دهم عشوه یقین می‌دانم
کاندر سر دل شود به آخر جانم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۰ - شبها چو ز روز وصل او یاد کنم
شبها چو ز روز وصل او یاد کنم
تا روز هزار گونه فریاد کنم
ترسم که شب اجل امانم ندهد
تا باز به روز وصل دل شاد کنم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۱ - بازیچهٔ دور آسمانم چه کنم
بازیچهٔ دور آسمانم چه کنم
سرگشتهٔ گردش جهانم چه کنم
از هرچه همی کنم پشیمان گردم
آیا چه کنم تا که بدانم چه کنم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۲ - چون حرب کنم هیج محابا نکنم
چون حرب کنم هیج محابا نکنم
چون عفو کنم هیچ مدارا نکنم
من سایهٔ یزدانم و نیکو نبود
گر قدرت و رحمت آشکارا نکنم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۳ - می نوش کنم ولیک مستی نکنم
می نوش کنم ولیک مستی نکنم
الا به قدح درازدستی نکنم
دانی غرضم ز می‌پرستی چه بود؟
تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۴ - کس نیست غم اندوخته‌تر زین که منم
کس نیست غم اندوخته‌تر زین که منم
با درد تو آموخته‌تر زین که منم
گفتی که نه‌ای به عشق درپخته هنوز
خامی چه کنی سوخته‌تر زین که منم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۵ - بر آتش هجر عمری ار بنشینم
بر آتش هجر عمری ار بنشینم
بر خاک در تو هم به دل نگزینم
از باد همه نسیم زلفت بویم
در آب همه خیال رویت بینم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۶ - آن دیده ندارم که به خوابت بینم
آن دیده ندارم که به خوابت بینم
یا آن رخ همچو آفتابت بینم
از شرم رخ تو در تو نتوان نگریست
می‌ریزم اشک تا در آبت بینم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۷ - من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
چیزی که گران خریدم ارزان ندهم
صد جان بدهم در آرزوی دل خویش
وان دل که ترا خواست به صد جان ندهم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۸ - ای سایهٔ آنک ملک او هست قدیم
ای سایهٔ آنک ملک او هست قدیم
تا چند از این ملک چو گوزی بدونیم
یک رویه کن این کار که سهلست و سلیم
ملکست نه بازیچه، والملک عقیم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۹ - شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم
شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم
آن شاه مبارک قدم آن ذات کریم
از آتش فتنه بر کران شد چو خلیل
وز آب خطر به ساحل آمد چو کلیم