تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۶ - با یار ز نیک و بد نمی‌باید گفت
با یار ز نیک و بد نمی‌باید گفت
هر شب بیتی دو صد نمی‌باید گفت
او عاشق و من عاشق و این مشکلتر
کم قصهٔ او و خود نمی‌باید گفت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۷ - شد درد بر پای فلک فرسایت
شد درد بر پای فلک فرسایت
تا عرضه کند سختی خود بر رایت
دارد طمع آنکه بگیری دستش
ورنه چه سگست او که بگیرد پایت؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۸ - ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ
ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ
وین خواجگی و میری و شاهی همه هیچ
آن دمدمه و غلغل و آوازه و بانگ
با طنطنهٔ کوس الهی همه هیچ
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۹ - بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ
بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ
در پاش فگندم دل و جان، یعنی هیچ
گویند که: در مدرسه تحصیلت چیست؟
فکر دهن تنگ دهان، یعنی هیچ
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۰ - دل بندهٔ بند سنبل پست تو باد!
دل بندهٔ بند سنبل پست تو باد!
جان شیفتهٔ دو نرگس مست تو باد!
زلف طرب و طرهٔ دستار مراد
مانندهٔ دستارچه در دست تو باد!
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۱ - صد را، رخت از هیچ الم زرد مباد!
صد را، رخت از هیچ الم زرد مباد!
بر روی تو از هیچ غمی گرد مباد!
دردیست بزرگ مرگ فرزند عزیز
بر جان عزیزت دگر این درد مباد!
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۲ - شمع از دل سوزنده خبر خواهد داد
شمع از دل سوزنده خبر خواهد داد
وین آتش اندرون به در خواهد داد
زین سان که زبان دراز کردست امشب
می‌بینم سر به باد بر خواهد داد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۳ - گل را، که صبا، مرغ‌صفت بال گشاد
گل را، که صبا، مرغ‌صفت بال گشاد
گفتی که: منجم ورق فال گشاد
چون گربهٔ بید خوانش آراسته دید
سر بر زد و بوی برد و چنگال گشاد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۴ - خورشید که خاک ازو چو زر میگردد
خورشید که خاک ازو چو زر میگردد
از شوق رخ تو دربدر میگردد
یک جرعه می‌صاف تو در صافی ریخت
شد مست و درین میان به سر می‌گردد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۵ - بر نطع تو اسب شیرکاری گردد
بر نطع تو اسب شیرکاری گردد
فرزین تو پیل کارزاری گردد
شطرنج چه بود؟ چوبکی چند، ولی
از لعل تو چون عود قماری گردد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۶ - شطرنج تو ما را به شط رنج سپرد
شطرنج تو ما را به شط رنج سپرد
لجلاج لجاج با تو نتواند برد
اسبی که تو از رقعه ربودی و فشرد
از دست تو بیرون نکنندش بدو کرد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۷ - هر کس که ز کبر و عجب باری دارد
هر کس که ز کبر و عجب باری دارد
از عالم معرفت کناری دارد
و آن کو به قبول خلق خرسند شود
مشنو تو که: با خدای کاری دارد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۸ - دستارچه حسنی و جمالی دارد
دستارچه حسنی و جمالی دارد
وز نقش و نگار خط و خالی دارد
با آن همه زر، اگر خیال تو پزد
انصاف، که بیهوده خیالی دارد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۹ - آن مه، که ز شعر زلف ذیلی دارد
آن مه، که ز شعر زلف ذیلی دارد
همچون دل من شیفته خیلی دارد
گوید که: به کشتن تو دارم میلی
المنة لله که میلی دارد!
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۰ - ای ماه، غمت جامهٔ دل در خون برد
ای ماه، غمت جامهٔ دل در خون برد
نادیده ترا رخت دل ما چون برد؟
آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا
خال لب خوبان به زنخ بیرون برد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۱ - گل گفت: مهل، که باد بویم ببرد
گل گفت: مهل، که باد بویم ببرد
چون خاک به هر برزن و کویم ببرد
با وصل من آن آب چو آتش مینوش
زان پیش که آتش آبرویم ببرد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۲ - گل شرم چمن به هیچ رویی نبرد
گل شرم چمن به هیچ رویی نبرد
از لاله خجالت سر مویی نبرد
شب غنچه ازان نواله بر شاخ آویخت
تا گربهٔ بید باز بویی نبرد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۳ - ما پرتو جوهر روانیم و خرد
ما پرتو جوهر روانیم و خرد
نی نی، که به ذات محض جانیم و خرد
چون مرگ آید فرشته گردیم و سروش
چون جسم برفت روح مانیم و خرد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۴ - خالت که به شیوه کار ده گیسو کرد
خالت که به شیوه کار ده گیسو کرد
عیش از دل غمدیده من یکسو کرد
در زیر لبت سیاه کارانه نشست
تا آن لب ساده دل ترا سوسو کرد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۵ - زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد
زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد
بر قامت همچون الفت دالی کرد
گفتم: کشمش ببند، متواری شد
سر در کمرت نهاد و که مالی کرد