عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - آرام دل خویش نجویم چه کنم؟
آرام دل خویش نجویم چه کنم؟
وندر طلبش به سر نپویم چه کنم؟
گویند مرو که خون خود می‌ریزی
مادام که در کمند اویم چه کنم؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۸ - من با تو سکون نگیرم و خو نکنم
من با تو سکون نگیرم و خو نکنم
بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم
گویند فراموش کنش تا برود
الحمد فراموش کنم و او نکنم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - خیزم قد و بالای چو حورش بینم
خیزم قد و بالای چو حورش بینم
وآن طلعت آفتاب نورش بینم
گر ره ندهندم که به نزدیک شوم
آخر نزنندم که ز دورش بینم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۰ - می‌آیی و لطف و کرمت می‌بینم
می‌آیی و لطف و کرمت می‌بینم
آسایش جان در قدمت می‌بینم
وآن وقت که غایبی همت می‌بینم
هر جا که نگه می‌کنمت می‌بینم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - چون می‌کشد آن طیرهٔ خورشید و مهم
چون می‌کشد آن طیرهٔ خورشید و مهم
من نیز به ذل و حیف تن در ندهم
باری دو سه بوسه بر دهانش بدهم
وانگه بکشد چو می‌کشد بر گنهم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - من با دگری دست به پیمان ندهم
من با دگری دست به پیمان ندهم
دانم که نیوفتد حریف از تو به هم
دل بر تو نهم که راحت جان منی
ور زانکه دل از تو برکنم بر که نهم؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۶ - یرلیغ ده ای خسرو خوبان جهان
یرلیغ ده ای خسرو خوبان جهان
تا پیش قدت چنگ زند سرو روان
تا کی برم از دست جفای تو قلان
نی شرع محمدست نی یاسهٔ خان
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - من خاک درش به دیده خواهم رفتن
من خاک درش به دیده خواهم رفتن
ای خصم بگوی هرچه خواهی گفتن
چون پای مگس که در عسل سخت شود
چندانکه برانی نتواند رفتن
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - ای دست تو آتش زده در خرمن من
ای دست تو آتش زده در خرمن من
تو دست نمی‌گذاری از دامن من
این دست نگارین که به سوزن زده‌ای
هرچند حلال نیست در گردن من
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۲ - آن لطف که در شمایل اوست ببین
آن لطف که در شمایل اوست ببین
وآن خندهٔ همچو پسته در پوست ببین
نی‌نی تو به حسن روی او ره نبری
در چشم من آی و صورت دوست ببین
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - ما را نه ترنج از تو مرادست نه به
ما را نه ترنج از تو مرادست نه به
تو خود شکری پسته و بادام مده
گر نار ز پستان تو که باشد و مه
هرگز نبود به از زنخدان تو به
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - ای کاش نکردمی نگاه از دیده
ای کاش نکردمی نگاه از دیده
بر دل نزدی عشق تو راه از دیده
تقصیر ز دل بود و گناه از دیده
آه از دل و صد هزار آه از دیده
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - ای بی‌رخ تو چو لاله‌زارم دیده
ای بی‌رخ تو چو لاله‌زارم دیده
گرینده چو ابر نوبهارم دیده
روزی بینی در آرزوی رخ تو
چون اشک چکیده در کنارم دیده
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - ای مطرب ازان حریف پیغامی ده
ای مطرب ازان حریف پیغامی ده
وین دلشده را به عشوه آرامی ده
ای ساقی ازان دور وفا جامی ده
ور رشک برد حسود، گو جامی ده
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۰ - ای راهروان را گذر از کوی تو نه
ای راهروان را گذر از کوی تو نه
ما بیخبر از عشق و خبر سوی تو نه
هر تشنه که از دست تو بستاند آب
از دست تو سیر گردد از روی تو نه
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
یا سرو بدین بلند و خوش بالایی؟
مسکین دل آنکه از برش برخیزی
خرم تن آنکه از درش بازآیی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - ای کاش که مردم آن صنم دیدندی
ای کاش که مردم آن صنم دیدندی
یا گفتن دلستانش بشنیدندی
تا بیدل و بیقرار گردیدندی
بر گریهٔ عاشقان نخندیدندی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۵ - گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
باشد که بلای عشق گردد سپری
چندانکه نگه می‌کنم ای رشک پری
بار دومین از اولین خوبتری
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری
هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری
چندانکه نگه می‌کنمت خوبتری
گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش
بستانم و ترسم دل قاضی ببری
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۷ - ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
سرمست هوی و پای‌بند هوسی
ترسم که به یاران عزیزت نرسی
کز دست و زبان خویشتن در قفسی