تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۸ - بستان رخ تو گلستان آرد بار
بستان رخ تو گلستان آرد بار
وصل تو حیات جاودان آرد بار
بر خاک فکن قطره‌ای از آب دو لعل
تا بوم و بر زمانه جان آرد بار
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۹ - از هرچه کنی مرهم ریش اولیتر
از هرچه کنی مرهم ریش اولیتر
دلداری خلق هرچه بیش اولیتر
ای دوست به دست دشمنانم مسپار
گر می‌کشیم به دست خویش اولیتر
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۰ - ای دست جفای تو چو زلف تو دراز
ای دست جفای تو چو زلف تو دراز
وی بی‌سببی گرفته پای از من باز
ای دست از آستین برون کرده به عهد
وامروز کشیده پای در دامن باز
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۱ - تا سر نکنم در سرت ای مایهٔ ناز
تا سر نکنم در سرت ای مایهٔ ناز
کوته نکنم ز دامنت دست نیاز
هرچند که راهم به تو دورست و دراز
در راه بمیرم و نگردم ز تو باز
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۲ - نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز
نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز
خواهی بکشم به هجر و خواهی بنواز
ور بگریزم ز دستت ای مایهٔ ناز
هر جا که روم پیش تو می‌آیم باز
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۳ - ای ماه شب‌افروز شبستان‌افروز
ای ماه شب‌افروز شبستان‌افروز
خرم تن آنکه با تو باشد شب و روز
تو خود به کمال خلقت آراسته‌ای
پیرایه مکن، عرق مزن، عود مسوز
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۴ - یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا آتش عشق برکن و خانه بسوز
مستوری و عاشقی به هم ناید راست
گر پرده نخواهی که درد، دیده بدوز
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۵ - رویی که نخواستم که بیند همه کس
رویی که نخواستم که بیند همه کس
الا شب و روز پیش من باشد و بس
پیوست به دیگران و از من ببرید
یارب تو به فریاد من مسکین رس
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۶ - گر بیخبران و عیبگویان از پس
گر بیخبران و عیبگویان از پس
منسوب کنندم به هوی و به هوس
آخر نه گناهیست که من کردم و بس
منظور ملیح دوست دارد همه‌کس
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۷ - منعم که به عیش می‌رود روز و شبش
منعم که به عیش می‌رود روز و شبش
نالیدن درویش نداند سببش
بس آب که می‌رود به جیحون و فرات
در بادیه تشنگان به جان در طلبش
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۸ - نونیست کشیده عارض موزونش
نونیست کشیده عارض موزونش
وآن خال معنبر نقطی بر نونش
نی خود دهنش چرا نگویم نقطیست
خط دایره‌ای کشیده پیرامونش
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۹ - گویند مرا صوابرایان به هوش
گویند مرا صوابرایان به هوش
چون دست نمی‌رسد به خرسندی کوش
صبر از متعذر چه کنم گر نکنم
گر خواهم و گر نخواهم از نرمهٔ گوش
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۰ - همسایه که میل طبع بینی سویش
همسایه که میل طبع بینی سویش
فردوس برین بود سرا در کویش
وآن را که نخواهی که ببینی رویش
دوزخ باشد بهشت در پهلویش
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۱ - یا همچو همای بر من افکن پر خویش
یا همچو همای بر من افکن پر خویش
تا بندگیت کنم به جان و سر خویش
گر لایق خدمتم ندانی بر خویش
تا من سر خویش گیرم و کشور خویش
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۲ - ای بی‌تو فراخای جهان بر ما تنگ
ای بی‌تو فراخای جهان بر ما تنگ
ما را به تو فخرست و تو را از ما ننگ
ما با تو به صلحیم و تو را با ما جنگ
آخر بنگویی که دلست این یا سنگ؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۳ - گر دست دهد دولت ایام وصال
گر دست دهد دولت ایام وصال
ور سر برود در سر سودای محال
یک بوسه برین نیمه ی خالی دهمش
از رویش و یک بوسه بر آن نیمهٔ خال
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۴ - خود را به مقام شیر می‌دانستم
خود را به مقام شیر می‌دانستم
چون خصم آمد به روبهی مانستم
گفتم من و صبر اگر بود روز فراق
چون واقعه افتاد بنتوانستم
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۵ - خورشیدرخا، من به کمند تو درم
خورشیدرخا، من به کمند تو درم
بارت بکشم به جان و جورت ببرم
گر سیم و زرم خواهی و گر جان و سرم
خود را بفروشم و مرادت بخرم
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۶ - هر سروقدی که بگذرد در نظرم
هر سروقدی که بگذرد در نظرم
در هیأت او خیره بماند بصرم
چون چشم ندارم که جوان گردم باز
آخر کم از آنکه در جوانان نگرم
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۷ - شبهای دراز بیشتر بیدارم
شبهای دراز بیشتر بیدارم
نزدیک سحر روی به بالین آرم
می‌پندارم که دیده بی دیدن دوست
در خواب رود، خیال می‌پندارم