تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۲ - با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت
با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت
با تو سخن مرگ نمی‌شاید گفت
جان طالب منزلست و منزل مرگست
اما خر تو میانهٔ راه بخفت
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۳ - باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت
باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت
یار آمد و می در قدح یاران ریخت
از سنبل تر رونق عطاران برد
وز نرگس مست خون هشیاران ریخت
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۴ - با دشمن تو چو یار بسیار نشست
با دشمن تو چو یار بسیار نشست
با یار نشایدت دگربار نشست
پرهیز از آن گلی که با خار نشست
بگریز از آن مگس که بر مار نشست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۵ - با دل گفتم که دل از او جیحونست
با دل گفتم که دل از او جیحونست
دلبر ترش است و با تو دیگر گونست
خندید دلم گفت که این افسونست
آخر شکر ترش ببینم چونست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۶ - باران به سر گرم دلی بر میریخت
باران به سر گرم دلی بر میریخت
بسیار چو ریخت چست در خانه گریخت
پر میزد خوش بطی که آن بر من ریز
کاین جان مرا خدای از آب انگیخت
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۷ - با روز بجنگیم که چون روز گذشت
با روز بجنگیم که چون روز گذشت
چون سیل به جویبار و چون باد بدشت
امشب بنشینیم چون آن مه بگرفت
تا روز همی زنیم طاس و لب طشت
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۸ - بازآی که یار بر سر پیمانست
بازآی که یار بر سر پیمانست
از مهر تو برنگشت صد چندانست
تو بر سر مهری که ترا یکجانست
او چون باشد که جان جان جانست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۹ - با شاه هر آنکسی که در خرگاهست
با شاه هر آنکسی که در خرگاهست
آن از کرم و لطف و عطای شاهست
با شاه کجا رسی بهر بیخویشی
زانجانب بیخودی هزاران راهست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۰ - با شب گفتم گر به مهت ایمانست
با شب گفتم گر به مهت ایمانست
این زود گذشتن تو از نقصانست
شب روی به من کرد و چنین عذری گفت
ما را چه گنه چو عشق بی‌پایانست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۱ - تا شب میگو که روز ما را شب نیست
تا شب میگو که روز ما را شب نیست
در مذهب عشق و عشق را مذهب نیست
عشق آن بحریست کش کران ولب نیست
بس غرقه شوند و ناله و یارب نیست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۲ - با عشق کلاه بر کمر دوز خوش است
با عشق کلاه بر کمر دوز خوش است
با نالهٔ سرنای جگرسوز خوش است
ای مطرب چنگ و نای را تا بسحر
بنواز بر این صفت که تا روز خوش است
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۳ - با عشق نشین که گوهر کان تو است
با عشق نشین که گوهر کان تو است
آنکس را جو که تا ابد آن تو است
آنرا بمخوان جان که غم جان تو است
بر خویش حرام کن اگر نان تو است
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۴ - با ما ز ازل رفته قراری دگر است
با ما ز ازل رفته قراری دگر است
این عالم اجساد دیاری دگر است
ای زاهد شبخیز تو مغرور نماز
بیرون ز نماز روزگاری دگر است
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۵ - با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست
با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست
بی‌هیچ زیان ناله و فریاد تو چیست
گفتا که ز شکری بریدند مرا
بی‌ناله و فریاد نمیدانم زیست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۶ - با هرکه نشستی و نشد جمع دلت
با هرکه نشستی و نشد جمع دلت
وز تو نرمید زحمت آب و گلت
زنهار تو پرهیز کن از صحبت او
ورنی نکند جان کریمان بحلت
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۷ - با هستی و نیستیم بیگانگی است
با هستی و نیستیم بیگانگی است
وز هر دو بریدیم نه مردانگی است
گر من ز عجایبی که در دل دارم
دیوانه نمی‌شوم ز دیوانگی است
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۸ - پای تو گرفته‌ام ندارم ز تو دست
پای تو گرفته‌ام ندارم ز تو دست
درمان ز که جویم که دلم مهر تو خست
هی طعنه زنی که بر جگر آبت نیست
گر بر جگر نیست چه شد بر مژه هست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۹ - پائی که همی رفت به شبستان سر مست
پائی که همی رفت به شبستان سر مست
دستی که همی چید ز گل دسته بدست
از بند و گشاد دهن دام اجل
آن دست بریده گشت و آن پای شکست
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۴۰ - برجه که سماع روح برپای شده است
برجه که سماع روح برپای شده است
وان دف چو شکر حریف آن نای شده است
سودای قدیم آتش افزای شده است
آن های تو کو که وقت هیهات شده است
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۴۱ - برخیز و طواف کن بر آن قطب نجات
برخیز و طواف کن بر آن قطب نجات
مانندهٔ حاجیان به کعبه و به عرفات
چه چسبیدی تو بر زمین چون گل تر
آخر حرکات شد کلید برکات