تعداد ۸۸۱۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۷۲ - سبزه خط تو راه دل آگاه زده است
سبزه خط تو راه دل آگاه زده است
این چه خضرست ندانم که مرا راه زده است
راهزن نیست در آن دشت که من سیارم
تا برون رفته ام از راه، مرا راه زده است
دامن پاک بود شرط هم آغوشی حسن
گل شبنم زده را ره به گریبانش نیست
گر چنین افسون غفلت پنبه در گوشم نهد
کاسه سر را خطر از خواب سنگین من است
(داغ دارد بلبلان را شعله آواز من
شاخ گل در خون ز مصرع های رنگین من است)
(گر چه مرجان پنجه با دریای خونین می زند
کی حریف پنجه دریای خونین من است؟)
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۹۵ - هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست
هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست
سرو چون زنگ ز آیینه قمری برخاست
عشق ازان برق که در خرمن مجنون انداخت
دود اول ز سیه خانه لیلی برخاست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۹۶ - تار و پود فلک از ناله پیچیده ماست
تار و پود فلک از ناله پیچیده ماست
پیله اطلس گردون دل غم دیده ماست
نظر همت ما وسعت دیگر دارد
آسمان مردمک چشم جهان دیده ماست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۹۷ - پیش ارباب خرد رسم تکلف باب است
پیش ارباب خرد رسم تکلف باب است
در خرابات مغان ترک ادب آداب است
عاشق صادق و پروای ملامت، هیهات
صبح در سینه خود چاک زدن بی تاب است
هر که گیرد ز جهان گوشه عزلت طاق است
هر که زین خلق به دیوار خزد محراب است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۹۸ - پیش اشکم که خروشنده تر از سیلاب است
پیش اشکم که خروشنده تر از سیلاب است
بحر را مهر خموشی به لب از گرداب است
تا ازان حسن رباینده نظر یافته است
آب آیینه رباینده تر از سیلاب است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۹۹ - چشمت از گوشه میخانه بلاخیزترست
چشمت از گوشه میخانه بلاخیزترست
پسته تنگ تو از بوسه شکرریزترست
در لطافت تن سیمین تو با خرمن گل
یک قماش است، ولی از تو بانگیزترست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۰ - در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست
در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست
پشت این لشکر آگاه، دم شمشیرست
خبر از صورت احوال جهان نیست مرا
چشم حیرت زدگان آینه تصویرست
عافیت می طلبی ترک برومندی کن
که سر سبز در اینجا علف شمشیرست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۱ - فکر دنیای دنی کار خدانشناس است
فکر دنیای دنی کار خدانشناس است
هر چه در دل گذرد غیر خدا وسواس است
لب ببند از سخن پوچ که صد پیراهن
لاغری خوبتر از فربهی آماس است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۲ - چاره خاک نشینان به قضا ساختن است
چاره خاک نشینان به قضا ساختن است
پیش شمشیر حوادث سپر انداختن است
دامن از خلق کشیدن گل شهرت طلبی است
این بساطی است که بر چیدنش انداختن است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۳ - تا به کام است فلک، خار گل پیرهن است
تا به کام است فلک، خار گل پیرهن است
بخت تا سبز بود ساحت گلخن چمن است
یوسف از خواری اخوان سر کنعانش نیست
هر کجا بخت عزیزی دهد آنجا وطن است
جوی شیر از جگر سنگ بریدن سهل است
هر که بر پای هوس تیشه زند کوهکن است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۴ - شور دریای وجود از سر پرشور من است
شور دریای وجود از سر پرشور من است
رقص مینای فلک از می پرزور من است
می زند مور خطش ملک سلیمان بر هم
این پریزاد قباپوش که منظور من است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۵ - اشک از گرمی آه دل من گلگون است
اشک از گرمی آه دل من گلگون است
طره آه من از سلسله مجنون است
سرو آورده خطی سبز ز دیوان قضا
کز جهان دست تهی قسمت هر موزون است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۷ - یک سر زلف تو در چین و یکی ماچین است
یک سر زلف تو در چین و یکی ماچین است
چشم بد دور از آن ملک که حدش این است
ترسم از دور به چشمش بخورند اهل نظر
بس که چون خواب بهاران لب او شیرین است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۸ - روزگاری است که پایم ز چمن کوتاه است
روزگاری است که پایم ز چمن کوتاه است
دست امیدم ازان سیب ذقن کوتاه است
بی حجابانه به بزم آمد و مستانه نشست
گل بچینید که دیوار چمن کوتاه است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۹ - اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است
اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است
سخن سرد نسیم جگر سوخته است
در بیابان تمنا اثر از منزل نیست
می کند آنچه سیاهی، نفس سوخته است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۰ - راحت و محنت عالم به هم آمیخته است
راحت و محنت عالم به هم آمیخته است
گوهر تجربه در خاک سفر ریخته است
هر کجا خار و گلی دست و گریبان بینی
حسن و عشق است که با یکدگر آمیخته است
برگرفته است ز خاکستر دوزخ مشتی
نقش پرداز جهان رنگ سفر ریخته است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۱ - دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است
دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است
چون سپندی است که از آتش سوزان جسته است
چشم احسان ز بخیلان ترشروی مدار
چه زنی حلقه بر آن در که ز بیرون بسته است؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۲ - جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
این چنین گل نتوان از سر دستار گرفت
چمن آرای مرا حاجت در بستن نیست
جوش گل راه تماشایی گلزار گرفت
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۳ - دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت
دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت
گل به رغبت نتوان از کف درویش گرفت
کم خود گیر که انگشت نما می گردد
هر که چون ماه درین حلقه کم خویش گرفت
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۱۲ - آن که چشمان تو را نشئه بیهوشی داد
آن که چشمان تو را نشئه بیهوشی داد
مستمندان تو را ذوق جگرنوشی داد
لب فرو بستنم از ناله ز بی دردی نیست
نفس سوخته ام سرمه خاموشی داد