تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۸ - ای پیش تو لعبتان چینی حبشی
ای پیش تو لعبتان چینی حبشی
کس چون تو صنوبر نخرامد به کشی
گر روی بگردانی و گر سر بکشی
ما با تو خوشیم گر تو با ما نه خوشی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۹ - ماها همه شیرینی و لطف و نمکی
ماها همه شیرینی و لطف و نمکی
نه ماه زمین که آفتاب فلکی
تو آدمیی و دیگران آدمیند؟
نی‌نی تو که خط سبز داری ملکی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۴۰ - کردیم بسی جام لبالب خالی
کردیم بسی جام لبالب خالی
تا بو که نهیم لب بران لب حالی
ترسنده ازان شدم که ناگاه ز جان
بی‌وصل لبت کنمی قالب خالی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۴۱ - در وهم نیاید که چه شیرین دهنی
در وهم نیاید که چه شیرین دهنی
اینست که دور از لب ودندان منی
ما را به سرای پادشاهان ره نیست
تو خیمه به پهلوی گدایان نزنی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - گر کام دل از زمانه تصویر کنی
گر کام دل از زمانه تصویر کنی
بی‌فایده خود را ز غمان پیر کنی
گیرم که ز دشمن گله آری بر دوست
چون دوست جفا کند چه تدبیر کنی؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - ای کودک لشکری که لشکر شکنی
ای کودک لشکری که لشکر شکنی
تا کی دل ما چو قلب کافر شکنی؟
آن را که تو تازیانه بر سر شکنی
به زانکه ببینی و عنان برشکنی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۴۴ - ای مایهٔ درمان نفسی ننشینی
ای مایهٔ درمان نفسی ننشینی
تا صورت حال دردمندان بینی
گر من به تو فرهاد صفت شیفته‌ام
عیبم مکن ای جان که تو بس شیرینی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۴۵ - گر دشمن من به دوستی بگزینی
گر دشمن من به دوستی بگزینی
مسکین چه کند با تو به جز مسکینی
صد جور بکن که همچنان مطبوعی
صد تلخ بگو که همچنان شیرینی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۴۶ - گر دولت و بخت باشد و روزبهی
گر دولت و بخت باشد و روزبهی
در پای تو سر ببازم ای سرو سهی
سهلست که من در قدمت خاک شوم
ترسم که تو پای بر سر من ننهی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱ - آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند
گو رخت منه که بار می‌باید بست
سعدی : رباعیات
رباعی ۲ - تدبیر صواب از دل خوش باید جست
تدبیر صواب از دل خوش باید جست
سرمایهٔ عافیت کفافست نخست
شمشیر قوی نیاید از بازوی سست
یعنی ز دل شکسته تدبیر درست
سعدی : رباعیات
رباعی ۳ - آن کس که خطای خویش بیند که رواست
آن کس که خطای خویش بیند که رواست
تقریر مکن صواب نزدش که خطاست
آن روی نمایدش که در طینت اوست
آیینهٔ کج جمال ننماید راست
سعدی : رباعیات
رباعی ۴ - گر در همه شهر یک سر نیشترست
گر در همه شهر یک سر نیشترست
در پای کسی رود که درویش ترست
با این همه راستی که میزان دارد
میلش طرفی بود که آن بیشترست
سعدی : رباعیات
رباعی ۵ - گر خود ز عبادت استخوانی در پوست
گر خود ز عبادت استخوانی در پوست
زشتست اگر اعتقاد بندی که نکوست
گر بر سر پیکان برود طالب دوست
حقا که هنوز منت دوست بروست
سعدی : رباعیات
رباعی ۶ - تا یک سر مویی از تو هستی باقیست
تا یک سر مویی از تو هستی باقیست
اندیشهٔ کار بت‌پرستی باقیست
گفتی بت پندار شکستم رستم
آن بت که ز پندار شکستی باقیست
سعدی : رباعیات
رباعی ۷ - بالای قضای رفته فرمانی نیست
بالای قضای رفته فرمانی نیست
چون درد اجل گرفت درمانی نیست
امروز که عهد تست نیکویی کن
کاین ده همه وقت از آن دهقانی نیست
سعدی : رباعیات
رباعی ۸ - ماهی امید عمرم از شست برفت
ماهی امید عمرم از شست برفت
بیفایده عمرم چو شب مست برفت
عمری که ازو دمی به جانی ارزد
افسوس که رایگانم از دست برفت
سعدی : رباعیات
رباعی ۹ - دادار که بر ما در قسمت بگشاد
دادار که بر ما در قسمت بگشاد
بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد
آن که نداد از سببی خالی نیست
دانست سرو به خر نمی‌باید داد
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰ - نه هر که زمانه کار او دربندد
نه هر که زمانه کار او دربندد
فریاد و جزع بر آسمان پیوندد
بسیار کسا که اندرونش چون رعد
می‌نالد و چون برق لبش می‌خندد
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱ - ای قدر بلند آسمان پیش تو خرد
ای قدر بلند آسمان پیش تو خرد
گوی ظفر از هر که جهان خواهی برد
دشمن چه کری کند که خونش ریزی
از چشم عنایتش بینداز که مرد