تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۲ - کی باشد کین نبش بنوش تو رسد
کی باشد کین نبش بنوش تو رسد
زهرم به لب شکرفروش تو رسد
زیرا که تو کیمیای بی‌پایانی
ای خوش خامی که او بجوش تو رسد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۳ - کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد
کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد
ور نور تو آفتاب عالم باشد
اسرار جهان چگونه پوشیده شود
بر خاطره آنکه با تو محرم باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۴ - کی غم خورد آنکه شاد مطلق باشد
کی غم خورد آنکه شاد مطلق باشد
واندل که برون ز چرخ ازرق باشد
تخم غم را کجا پذیرد چو زمین
آن کز هوسش فلک معلق باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۵ - کی گفت که آن زندهٔ جاوید بمرد
کی گفت که آن زندهٔ جاوید بمرد
کی گفت که آفتاب امید بمرد
آن دشمن خورشید در آمد بر بام
دو دیده ببست و گفت خورشید بمرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۶ - لبهای تو آنگه که با ستیز بود
لبهای تو آنگه که با ستیز بود
در هر دو جهان از تو شکرریز بود
گر در دل تنگ خود تو ماهی بینی
از من بشنو که شمس تبریز بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۷ - لعلیست که او شکر فروشی داند
لعلیست که او شکر فروشی داند
وز عالم غیب باده نوشی داند
نامش گویم و لیک دستوری نیست
من بندهٔ آنم که خموشی داند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۸ - ما بسته بدیم بند دیگر آمد
ما بسته بدیم بند دیگر آمد
بیدل شده و نژند دیگر آمد
در حلقهٔ زلف او گرفتار بدیم
در گردن ما کمند دیگر آمد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۹ - هر لحظه میی به جان سرمست دهد
هر لحظه میی به جان سرمست دهد
تا جان و دلم به وصل پیوست دهد
این طرفه که یک قطرهٔ آب آمده است
تا دریای پر گهرش دست دهد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۰ - ما می‌خواهیم و دیگران میخواهند
ما می‌خواهیم و دیگران میخواهند
تا بخت کرا بود کرا راه دهند
ما زان غم او به بازی و خنداخند
عقل و ادب و هرچه بد از ما برکند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۱ - ماهی که کمر گرد قمر می‌بندد
ماهی که کمر گرد قمر می‌بندد
غمگینم از اینکه خوشدلم نپسندد
چون بیندم او که من چین گریانم
پنهان پنهان شکر شکر میخندد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۲ - مائیم ز عشق یافته مرهم خود
مائیم ز عشق یافته مرهم خود
بر عشق نثار کرده هر دم دم خود
تا هر دم ما حوصلهٔ عشق رود
در هر دم ما عشق بیابد دم خود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۳ - مردان رهت که سر معنی دانند
مردان رهت که سر معنی دانند
از دیدهٔ کوته نظران پنهانند
این طرفه‌تر آنکه هرکه حق را بشناخت
مؤمن شد و خلق کافرش میخوانند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۴ - مردان رهش زنده به جان دگرند
مردان رهش زنده به جان دگرند
مرغان هواش ز آشیان دگرند
منگر تو بدین دیده بدیشان کایشان
بیرون ز دو کون در جهان دگرند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۵ - مردیکه بهست و نیست قانع گردد
مردیکه بهست و نیست قانع گردد
هست و عدم او را همه تابع گردد
موقوف صفات و فعل کی باشد او
کز صنع برون آید و صانع گردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۶ - مرغ دل من ز بسکه پرواز آورد
مرغ دل من ز بسکه پرواز آورد
عالم عالم جهان جهان راز آورد
چندان به همه سوی جهان بیرون شد
کاین هر دو جهان به قطره‌ای باز آورد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۷ - مرغی که ز باغ پاکبازان باشد
مرغی که ز باغ پاکبازان باشد
هم سرکش و هم سرخوش و شادان باشد
گر سر بکشد ز سرکشان میرسدش
کاندر سر او غرور بازان باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۸ - مرغی ملکی زانسوی گردون بپرد
مرغی ملکی زانسوی گردون بپرد
آن سوی که سوی نیست بیچون بپرد
آن مرغ که از بیضهٔ سیمرغ بزاد
جز جانب سیمرغ بگو چون بپرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۹ - مستان غمت بار دگر شوریدند
مستان غمت بار دگر شوریدند
دیوانه دلانت سر مه را دیدند
آمد سر مه سلسله را جنبانید
بر آهن سرد عقل را بندیدند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۰ - مشکین رسنت چو پردهٔ ماه شود
مشکین رسنت چو پردهٔ ماه شود
بس پرده‌نشین که ضال و گمراه شود
ور چاه زنخدانت ببیند یوسف
آید که بر آن رسن در این چاه شود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۱ - مطرب خواهم که عاشق مست بود
مطرب خواهم که عاشق مست بود
در کوی خرابات تو پابست بود
گر نیست بود شاه و گر هست بود
یارب بده آن کس که از دست بود